درباره تاریخ، بررسی و تحلیل روی دادهای تاریخی، سخن بسیار است و تناقضات تاریخی نیز این موضوعات را پیچیده تر میسازد. واقعیت این است که بیشتر تاریخ نگاریها و آثار تاریخی که ما به صورت مکتوب و نوشته با آنها رو به رو هستیم، بیش از هر چیز از تاریخ شفاهی نشات گرفته است. بدین مفهوم که بیشتر آثار "تاریخی" و تاریخهای معتبر خود نقل قول هستند. و بدتر آن که بیشتر آثار شناخته شده تاریخی معمولا حدود یک قرن و یا شاید بیشتر، پس از روی دادها نگاشته شدهاند. و بیشتر روایات و گزارشهای تاریخی مندرج در آنها نیز نشات گرفته از چنین نقل قول هایی است. معمولا فردی از فرد دیگری روایت میکند:... "خواجه نعمان میگفت که من از پدرم و او از پدرش و او هم از... شنیده است که؛ "... "!
حال آنکه در بازگویی این روایات، چقدر بر داستانها افزوده و یا از آنها کاسته شده است، خود داستان دیگری است. بخشی از آن به حافظه انسانها ارتباط مییابد و بخش دیگری به صداقت و راستگویی فرد. و دیگر اینکه آیا راوی خود در صحنه حضور داشته و شاهد آن بوده است یا راوی روایتهای دیگران است. و هنگامی که موضوع مربوط به مذاهب باشد، دیگر ماجرا پرسش بر انگیز تر نیز خواهد شد. جنگ فرقهها و اینکه هر فرقهای تلاش داشته است تا با تکیه بر روایات ساخته گی و مجعول حقانیت خود و فرقه خودرا به اثبات برساند، ترسیم "درست" روی دادها را بسیار سر در گم کننده و فاجعه بار میسازد. چرا که هر فرقهای برای اثبات حقانیت خود داستانها و احادیث را به نفع خود تولید و روایت میکرده است. که البته این مورد به تاریخ پیشینیان باز میگردد. اما در دنیای معاصر، که ما با انبوهی از ابزار دیجیتالی رو به رو هستیم، این "تاریخ" سازیها به گونهای دیگر رقم میخورد.
مد شدن تاریخ شفاهی
ارجاع به دنیای مجازی، به ویژه در عرصه شنیداری و دیداری (صوتی و تصویری)، تاریخ معاصر ما را از حالت مستند خارج کرده و به انحراف و ابتذال کشانده است. مصاحبهها و خاطره نویسیها نیز البته دست کمی از تاریخ شفاهی ندارند. به ویژه اگر مصاحبه شونده و یا خاطره نویس، خود از "رجال" سیاست و دست اندرکار حکومتهای استبدادی بوده باشد. در این هر دو روش، معیارهای علمی و آکادمیک کمتر رعایت میشوند؛ چرا که هر دو غیر مستند و غیر تحقیقی هستند. انعکاس این گفتههای احتمالا مغرضانه، حق به جانب و یک طرفه، و بازتاب آنها در دنیای مجازی، به ویژه در فضاهایی که شایعهها بلافاصله جای گزین تحقیق و حقیقت میشوند، به راستی که هراس انگیز است. در دنیای مجازی، که هر روز از روز پیش بیشتر بر زندگی ما سایه میافکند، علت رویدادها و روند طبیعی تغییر و تحولات به سادگی با شایعهها، دروغها و ناراستیها بر انسانها تحمیل میشود. بدون زحمت تحقیق و ارجاع به مستندات تاریخی، رسانههای مستند و حتا روزنامههای سانسور شده، روند حوادث به خواست این و آن، و بر اساس اغراض نظرهای اشخاص غیر قابل اعتماد، مورد سنجش قرار میگیرند. در فضایی که دنیای مجازی به دست هر کسی یک تریبون داده است، شاهد پخش و گسترش هزاران "جمله" تقلبی از بزرگان سیاست، فلسفه، تاریخ و اندیشه میباشیم. که البته در حال حاضر میتوان هوش مصنوعی را نیز به آن افزود که به رغم کارکرد مثبت آن در جهان دانش، در عرصه اجتماعی با بهره گیری از آن به بازسازی شخصیتهای درگذشته، صداگذاریهای تقلید شده و... رو به رو هستیم که بازشناسی حقیقت را به طور جدی با مشکل رو به رو نموده است و به سادگی واقعیتها و روی دادهای تاریخی را میتواند دست خوش تحریف و وارونه سازی کند.
هم اینک، ما در دنیای مجازی با انبوهی از مصاحبهها و گفتگوهای شفاهی - تصویری رو به رو هستیم. و روز به روز نیز بر تعداد و ابعاد آنها افزوده میگردد. کافی است به یوتیوب نگاهی افکنده شود، تا از ابعاد عظیم این روش بازگویی تاریخ آگاه شویم. برخی از این گفتگوها، سپس به صورت کتاب عرضه میشوند و در بعضی از موارد پانوشتها و اسنادی نیز بر آنها افزوده میگردد. همین گفت و گوها، چه صوتی و چه تصویری، بعضا مورد استفاده محققین و تاریخ نویسان نیز قرار میگیرند که به نوبه خود فاجعه آفرین است! زیرا نه تنها به روشن ساختن زوایای تاریخ معاصر کمکی نمیرساند، بلکه علاقه مندان به تاریخ و جستجوگران حقیقت و راستی را گمراه نیز میسازد.
فاجعه آمیز تر این است که بسیاری از افرادی که مجری و یا پرسش گر این گونه برنامهها میباشند، خود نیز از دانش اطلاعاتی و تاریخی بی بهره میباشند و قادر به اصلاح و تصحیح مدعیات مصاحبه شونده نمیباشند.
برخی از این گفت و گوها، از آن جایی که با اشخاص شناخته شده، سیاستمدار و دست اندرکاران حکومتها صورت میپذیرد، بیشتر مورد توجه قرار میگیرند و تا حدودی سخنان و موضع گیریهای آنان نیز جدی تلقی میشود. البته شاید برای محققان تاریخ که با موشکافی و دقت نظر و تطبیق این گفتارها با اسناد، شرایط و فضای زمانی، آنها را مورد ارزیابی قرار میدهند، ناراستیها مورد نقد قرار بگیرند، اما بدون تردید برای نوجوانان و جوانانی که میخواهند با روی دادها، و سیر تغییرات و تحولات معاصر آشنا شوند، بسیار گمراه کننده و ابهام آمیز خواهند بود.
موضوع دیگری که در تاریخ شفاهی میتوان مطرح نمود، ادبیات موجود در آن میباشد. از آن جایی که این ادبیات شفاهی است، یعنی یا تصویری - صوتی و یا صرفا صوتی است، اصطلاحات و ادبیات به کار گرفته شده در آن به زبان محاورهای - و نه رسمی و علمی - محدود میشود و میدانیم که زبان محاورهای و روزمره به هیج وجه توان انتقال مفاهیم علمی، سیاسی، تاریخی وفرهنگی را - آن گونه که در یک اثر آکادمیک - ندارد.
در این نوع "تاریخ" نویسی، معمولا سوژه گفت و گو - به ویژه اگر سابقهای در حکومتها داشته باشد - برای شستن دامن خویش از شرکت در مثلا خشونتهای حکومتی و جنایات آن، تا آنجا که در توان دارد، برای محق دانستن خود، کاسه کوزهها را بر سر دیگران - چه رقبا و همکاران و چه اپوزیسیون- میشکند تا خود را پاک و منزه جلوه دهد. در این تاریخهای شفاهی، مشکل ما با موضع گیریهای راویها و مصاحبه شوندگان نیست. این که جزو حق و حقوق همه انسانها است. اما هنگامی که گوینده، راوی و یا مصاحبه شونده مواضع و یا سخنهای خود را میخواهد واقعی و حقیقی جلوه دهد و از خاطرات خویش مدد میگیرد و هیچ سندی هم برای اثبات آن ارائه نمیدهد و یا برعکس، اسنادی علیه آن ادعاها وجود دارد، داستان متفاوت میشود.
در تاریخ شفاهی جدید، مصاحبهها و گفت و گوهای شنیداری و دیداری، به طور گستردهای در فضای مجازی پخش و منتشر میشوند و هر کدام از آنها به تناوب هزاران بیننده و شنونده دارند. موضوعی که در مقایسه با کتاب و کتاب خوانی - که در زمان حاضر تیراژ کتاب به پانصد، و هزار عدد کاهش یافته است - قابل مقایسه نیست. در نوشتهها، تحلیلها و حتا مصاحبههای گوناگون، بسیاری به این "تاریخهای شفاهی" استناد جسته و از آنها به عنوان منابعی برای تشخیص راستی روی دادها بهره میبرند. در چنین فضایی بازار شایعات رواج مییابد و اتهامها، دروغ بستنها، تحریف تاریخ و روی دادها، به شدت گسترش مییابد.
خاطره نویسی نیز تفاوت چندانی با "تاریخ شفاهی" ندارد!
در خاطره نویسیهای "رجال" حکومتی نیز، دقیقا همین روش به کار گرفته میشود و محقق با انبوهی از دادههای نادرست رو به رو میشود که برای تحقیق پیرامون راستی یا ناراستیهای اظهار شده، بسیار به زحمت میافتد. در خاطره نویسی، البته که وضع بدتر هم میتواند باشد، چرا که شخص خاطره نویس، خود را "محور" قرار میدهد و سنجش روی دادها نیز، بر اساس مواضع و عملکرد خود وی صورت میپذیرد. شخص خاطره نویس در نوشتهی خود به گونهای از خاطرات و زندگی و نقش خود سخن میگوید که هیچ نکته تاریک و سیاهی از خود به جا نگذارد. البته در جوامع دموکراتیک این موضوع متفاوت است. چرا که به خاطر فضای باز و کمابیش شفاف بودن عملکردها و گردش آزاد اطلاعات، این گونه خاطره نویسیها بیشتر مستند هستند و از صافیهای گوناگونی عبور میکنند. در صورتی که در جوامع استبداد زده، از آن جایی که بیشتر بند و بستها پنهانی و به دور از چشم مردم و رسانهها صورت میپذیرد، تشخیص راستی و ناراستی، کار چندان آسانی نیست. در این گونه موارد، شخص خاطره نویس- که خود محور گفت و گو است - به تنهایی و بدون پرسش، آنچه را میخواهد مینویسد، در حالی که در تاریخ شفاهی اگر پرسشگر از خم و چم کار خود مطلع باشد، میتواند با طرح پرسش هایی جدی و اشاره به اسناد، گفتههای شخص مورد نظر را حد اقل تعدیل کند.
همانگونه که پیش تر اشاره شد، در خاطره نویسیها، اوضاع میتواند بدتر هم باشد. چون خاطره نویس گویندهای تنها است، در حالی که در تاریخهای شفاهی معمولا فرد دومی نیز وجود دارد که اگر بر تاریخ معاصر، روی دادها و جهت گیریهای اجتماعی - سیاسی آن آگاه باشد و هم موضع و همراه شخص مصاحبه شونده نباشد، میتواند با تکیه بر اسناد تاریخی، تا حدودی از انحراف و دروغ گویی و شایعه پراکنی جلوگیری کند. اما متاسفانه تجربه نشان داده است که به جز معدودی، بیشتر این مصاحبه گران، یا خود اطلاعی از روی دادهای تاریخی ندارند و یا اینکه با شخص مصاحبه شونده هم دل و هم داستان هستند. طبیعتا این نوع تاریخ سازیها، نه تنها به روشن شدن و راست سازی تاریخ معاصر کمکی نمیکنند، که ابهاماتی هم بر ابهامات موجود میافزایند و با اشاعه فرهنگ "دایی جان ناپلئونی" فرد جستجوگر را دچار تناقض و سرگردانی میسازند.
اگر این شرایط و فضای موجود به طور جدی، علمی و کنکاشانه در معرض نقد و ارزیابی قرار نگیرند، در آینده شاهد آشفته بازاری خواهیم بود، که بازشناخت یک روی داد تاریخی شبیه یافتن یک سوزن در انبار کاه خواهد بود.
متاسفانه در کشورهایی زیستهایم که هیچ نام و نشانی از شفاف سازی و آشکار سازی و آشکار نمایی و... ندارد. درست به همین دلیل، وجود استبداد، مخفی سازی بند و بستها، پشت و پردهها و... است که به خاطرات و یا گفتگوهای شفاهی کمتر کسی از اصحاب سیاست و قدرت میتوان اعتماد کرد. به ویژه هنگامی که ادعاها و اظهار نظرها هیچ همخوانیای با حقیقت حوادث و روی دادهای سیاسی نداشته باشند.
علی فیاض
*