بختیار یک شخص نیست؛ یک راه است؛
راه امروز و آیندهی ایران
بخش بیستوچهارم ـ ج
۱۳ـ برخورد محمـدرضاشاه به روش مصدق
۱۳ـ ۱ـ پادشاه در سایهی حکومت فردیِ سالهای ۴۰ دست به اصلاحات ارضی تقلیدی و نادرستی بنام «انقلاب سفید» زد، و غافل از نتایج ویرانگر آن در کتاب مأموریت من برای وطنم، ضمن حملات غیرمنصفانه به نخستوزیری که در احمدآباد زندانی و از امکان دفاع از خود محروم بود، از جمله نوشتهبود :
« ... وقتی به نخستوزیری رسید برنامهای را که من برای تقسیم املاک سلطنتی بین روستاییان فقیر داشتم متوقفساخت.
«در حالی که این برنامه یکی از بهترین وسائل برای بالابردن سطح زندگانی مردم عادی کشور بود. علت آن بود که مصدق نمیتوانست چنین عمل مثبت و اقدام مفیدی را تحملکند.(...) تصور میکنم از اینکه برنامهی توزیع املاک رضایت عمومی را جلب کرده دچار حسد شدهبود و چون خود از ملاکین عمده بود و بهدارایی خویش دلبستگی بسیار داشت از اجرای برنامهی تقسیم املاک سلطنتی احساس شرمساری میکرد. خوشبختانه قبل از آنکه مصدق بتواند این مخالفت را به مرحلهی عمل برساند سقوط کرد [؟] (...)»
۱۳ـ۲ـ «ابتدا یادآوری میکنیم که دکتر مصدق، با آنکه پیش از قانون اصلاحات ارضی زمینهای خود را میان فرزندانش تقسیمکردهبود، پس از تصویب این قانون نیز آن تقسیم را لغوکرد و پس از اجرای قانون دربارهی املاک او، باقیمانده را از نو میان وُرّاث خود تقسیمکرد، و سپس به پاسخ او به پادشاه میپردازیم.»
«در برابر ادعای نادرست و غیرمنصفانهی شاه او از چند زاویه به ادای پاسخ میپردازد، که یکی از آنها این یادآوری است که :
"... چه بیعدالتی از این بیشتر که اعلیحضرت شاه فقید ۵۶۰۰ رَقَبه املاک مردمی از هر طبقه را بهزور و بدون اینکه حتی یک اعلان ثبت در روزنامههای وقت منتشرشود مالک شدهباشند و اعلیحضرت محمـدرضاشاه پهلوی بهعنوان ارث پدر این املاک را به زارعین بفروشند و وجهی بدین طریق بر ثروت خود اضافهکنند."»
۱۳ـ۳ـ دکتر مصدق سپس در پاسخ خود نکاتی را مطرح می کند که در بالا از کتاب خاطرات او نقل کردیم و مربوط به وضع ویژهی اقلیمی ایران و ساخت کشاورزی آن بوده که با آن وضع انطباق داشته و تغییر آن می بایست با تدابیر خاص و برخورداری از خزانهی مالی برای تأمین هزینههای آن صورت میگرفت.
پیشتر گفتیم که به گمان او پیش از استیفای حقوق ایران از منابع نفت این منابع به دشواری تأمین میتوانستشد.
مالکیت بر زمین
و اراضی خالصه
در بخش پیش رابطهی تنگاتنگ میان مسئلهی تأمین و مدیریت آب و استفاده از زمین را دیدیم.
پژوهشگران مدرن از قرن نوزدهم تا کنون به این نتیجه رسیده بودند که همین رابطه سبب میشد که اساساً مفهوم مالکیت خصوصی زمین در کشوری چون ایران معنی نداشتهباشد.
اعتقاد عمومی بر این است که زمین های کشاورزی بطور عمده در مالکیت دولت بوده است.
دکتر مصدق نیز در خاطرات و تالمات مینویسد که چون شاه مالک (زمین های) کشور بود ـ دارایی واقعی نیز زمین بود ـ شاهزادهها چیزی نداشتند و ناچار باید برای آنان مقرری تعیین میشد.
در دوران قاجار به علت فقر دولت بسیاری از زمینهای دولتی به ثروتمندانی که سابقهی مالکیت زمین نداشتند فروختهشد و سابقهی پیدایش زمینداران بزرگ ایران از این زمان است.
اراضی متعلق به دولت خالصه یا خاصه نامیدهمیشد.
اراضی خالصه یا اراضی خاصه در ایران به زمینها و مراتع و املاک دولتی و حکومتی گفتهمیشد.
زمین های دولتی دست کم از دوران اسلامی به عنوان اِقطاع به برخی از مدیران لشکری یا کشوری واگذار میشد که هزینهی امور را از آن برمیداشتند و بخشی از آن را به اشکال مختلف به خزانه میریختند.
اما، خانم ان لمتون در کتاب مالک و زارع در ایران میگوید از لحاظ تاریخی اینگونه زمینداری در ایران مربوط به دوران پیش از اسلام است.
با حملهی مغول تحولات عمدهای در تشکیلات اراضی به وجود آمد و دیگر اقطاع نمیتوانست هزینههای اردوی مغولان را تأمین کند؛ ایلخانان مغول اراضی را به املاک خصوصی تبدیل کردند.
نگاه هایی
در دوران جمهوری اسلامی
در ایران محمـدرضا شاه خواست برای صنایعی که هنوز نه کارفرمایان آن وجودداشتند نه تجربهی ملی آن بهوجودآمدهبود نیروی کار ارزان قیمت بتراشد! این همان چیزی است که بستن اسب در پشت ارابه نامیدهمیشود، و اگر ارابهی آن پیدانشد نیروی کار آن، بیکار و بیمصرف، تبدیل به لومپنپرولتاریای بیریشه و اتمیزه میشود؛ یعنی انبار باروتی که یکی دو جرقه برای منفجر کردن آن و قراردادنش در خدمت یک انقلاب توتالیتر کافی است. البته آثار گوناگون اصلاحات ارضی از دید تکنوکراتهای جدیدی که با انقلاب اسلامی بهکارها گماشتهشدند نیز پنهان نماندهبود، اما بدون درک درست وجه منفی و ویرانگر آن؛ و از زبان همانهاست که در برخی از مطبوعات رژیم جدید چنین میخوانیم:
«پس از پیروزی انقلاب بهیکباره همهی ابعاد زندگی ایرانیان دچارِتحول شد. حکومتی سر کار آمدهبود که به گفتهی دستاندرکارانش "کمترین تجربهی اجرایی و مدیریتی کشور" را نداشتند. بسیاری از آنها هرگز تصوری از حکومتداری در ذهن نداشتند. برخیها هم یک تصویر مبهم از آن ارایه میدادند.
در این میان تعدادی از دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشجویان ایران در آمریکا به دلیل ارتباطاتی که با برخی رهبران جمهوری اسلامی داشتند، به مناصب سیاسی - اقتصادی حکومت برآمده از "انقلاب" نزدیک شدند. "۱۷
یکی از آنان، دکتر محمـد طبیبیان بود که در آمریکا دانشهای اقتصادی آموخته و در این رشته درجهی دکتری گرفته و با گروه دیگری از همین راه به سازمان برنامه راهیافتهبود. وی در مصاحبهای طولانی با بهمن احمدی امویی ضمن «سوسیالیستی» خواندن برخی از «اصلاحات» شاه در دههی پیشازپایانی سلطنتش، تصورات او، تکنوکراتهای او و مراکز الهام خارجیاش را تنها در این نکتهی خاص مورد انتقاد قرارمیدهد که:
«گاهی اوقات که به گذشته نگاه میکنم، میبینم که برخی از آنها کارهای خوبی بود. من به این نمیپردازم. مثلاً اصلاحات ارضی به نظر من کار خوبی بود [! ] اما نه بهلحاظ اقتصادی بلکه بهلحاظ اجتماعی چون از نظر اقتصادی، سیاستهایی که شاه بهکار میبرد بیشتر مشابه سیاستهای پرون در آرژانتین بود و بخش کشاورزی کشور را ذلیل کرد. او فکر میکرد اگر محصولات کشاورزی ارزان باشد و کارگران به شهر بیایند، چون مواد غذایی ارزان است، کارگران شهری که همان روستاییان مهاجر هستند که به شهر آمدهاند، دستمزد پایین خواهندگرفت. از این رو بهسرعت و با شتاب میتوان کشور را صنعتیکرد. در حالی که اینها یک سری ایدهی شکستخوردهی توسعه است که در کشورهایی مثل ایران و آرژانتین و غیره پیاده شدهاست.
خود بانک جهانی اینها را مطرح و پیادهمیکرد که بههیچوجه با یک اقتصاد آزاد هماهنگی و همخوانی نداشت، بنابراین هیچوقت تا کنون اینطور نبود که اقتصاد ایران آزاد باشد.» ۱۸[ت. ا. ]
چنانکه میبینیم دکتر طبیبیان نمیگوید که الگوی تکنوکراتهای داخلی و خارجی و شخص شاه نیروی کارِ ارزانقیمتی بود که در شهرهای انگلستان، در آستانهی صنعتی شدن آن کشور، بهعلت پیدایش بیکاری در روستاهای آن، که آن هم علل خاص تاریخی خود را داشت، پدیدارشد و سرمایهداری نوپای انگلیسی توانستهبود با بهرهکشی از آن پایههای خود را استوار کرده گسترش یابد۱۹. و نیز یادآور نمیشود که پیدایش آن سیستم سرمایهداری نوپا از مرکز خاصی هدایتنمیشد که بر طبق نقشه و بهطور مصنوعی برای آن نیروی کار ارزانقیمت بتراشد. اما پیدایش «خودانگیخته» و تاریخی این سیستم ضمن این که از این نیرو همچون یکی از منابع انباشت اولیهی سرمایه بهرهبرد، همچنین در جذب آن به نوعی زندگی جدید شهرنشینی و تبدیل آن به پرولتاریای صنعتی اثری تعیینکننده داشت، بگونهای که از آن پس آن نیرو «بخشی ارگانیک» از جمعیت شهرنشین نوین سیستم را تشکیل میداد! همان نیرویی که با پیدایش سرمایهداری صنعتی دیگر کشورهای اروپایی چون فرانسه، آلمان و ایتالیا در این کشورها هم پدیدارگردید. اما در هیچیک از این موارد هم این پدیده بهصورت مصنوعی و بههدایت از یک مرکز رخنداد.
همزمانیِ تصادفی یا شاید ارگانیک دو پدیدهی بیکاران جدید روستاها و سرمایهداری نوین صنعتی آنها را به هم پیوندداد.
و این بود آن خطر بزرگ و «عواقبت وخیمتری...» که دکتر مصدق در سخنرانی خود در جلسهی کمیسیون نفت مجلس شانزدهم برای یک «اصلاحات ارضی» بیرویه، و بیاعتنا به شرایط خاص ایران و بیخبر از مقتضیات خاص کشاورزی ایرانی از طرفی، و بیتوجه به بیکفایتی و وابستگی دولتها از طرف دیگر، دربارهی آن هشدار داده بود.
اگر انفجار جمعیتی را که در آن سالها، بهسبب پیشرفت و رواج بهداشت و پزشکی نوین، در ایران نیز مانند بسیاری دیگر از کشورهای دیگر جهان رخداده، و بهسهم خود اثر کوچ روستایی به شهرها را چند برابر کردهبود۲۰، بهیاد داشتهباشیم، پیداست که اهمیت و قدرت انفجاری آن انبار باروت نمایانتر میگردد.
شک نیست که این انبار مادهی منفجره تنها عامل و علت منحصر بهفرد انقلاب توتالیتر آخوندها نبود. یک ربع قرن فقدان همهی آزادیهای دموکراتیک و خفقانی که بخشی از درسخواندگان را به دیکتاتوری معتادساخته، و بخش دیگری را از تمرین آزادیِ اندیشه و عادت به فکر نقاد محروم نگهداشتهبود، عامل دیگری بود که بهوقوع آن حادثهی غیرمنتظره کمک رسانید. اما انبار باروت لومپنپرولتاریای حاصل از بیکارشدگان اصلاحات ارضی، و بهعبارت دقیقتر نسل دوم آنها که دیگر دارای فرهنگ روستایی پدران خود هم نبود، عاملی را بهوجودآورد که بدون آن اگر هم انقلابی رخمیداد هرگز دارای چنین خصلتی نمیشد.