حمید آصفی
خروج نیروهای سپاه و مستشاران نظامی ایران از یمن، پس از عقبنشینی از سوریه، نه یک تصمیم استراتژیک، که اعترافی تلخ به فروپاشی خانهی کارتهای منطقهای تهران است. این خروج، درست زمانی رخ میدهد که ترامپ با زبان تهدید، ایران را به «پاسخگویی» برای ناامنیهای دریای سرخ فراخوانده و حوثیها را هدف بمبارانهای بیامان قرار داده است. اما اینجا فقط یمن نیست که در حال سوختن است؛ تمام محورهایی که روزی ایران را به «قدرت فرامنطقهای» تبدیل میکردند، امروز شبیه خطوط مقطعی هستند که یک امپراتوری مجازی را نگه میداشتند.
سوریه، لبنان، عراق، یمن: چهار ضلع یک مربع شکسته
1. سوریه: سقوط نمادین بشار اسد (ولو ناتمام)، نه تنها حلب و دمشق، که پایگاههای سپاه در غرب آسیا را به لرزه انداخت. بدون اسد، مشروعیت حضور ایران در سوریه به «مهمان ناخوانده» تقلیل یافت.
2. حزبالله لبنان: تبدیل شدن از «ابراسلحهی مقاومت» به یک «حزب سیاسی معمولی» در لبنان، نتیجهی فشارهای اقتصادی و انزوای بینالمللی است. حالا حزبالله بیشتر شبیه سیاستمداری است که مجبور است قبای نظامیاش را به گنجهی تاریخ بسپارد.
3. حشد الشعبی: محدودیتهای اخیر بر این نیروها در عراق، ضربهای بود به مدل «قدرت نرم-سخت» ایران. دیگر نمیتوان همزمان در پشت میز مذاکره نشست و موشک به سمت سفارت آمریکا پرتاب کرد.
4. حماس و آتشبس: حتی حماس، این سرباز قدیمی مقاومت، ترجیح داد به جای جنگ، با معادلات واقعگرایانهی قطر و مصر همسو شود.
یمن؛ آخرین حلقهی زنجیر یا اولین قربانی؟
خروج ایران از یمن، پیش از آنکه یک تاکتیک باشد، نشاندهندهی دو واقعیت است:
- تهدید ترامپ جدی است: اعلام «ما نیابتی نداریم» توسط رهبری، دقیقاً زمانی مطرح شد که آمریکا ایران را مستقیماً مسئول حملههای حوثیها خواند. این جمله نه تکذیب، که نوعی فرار به جلوست.
اما آیا این خروج به معنای پایان دخالتهاست؟! یا مدل جدید ایران ممکن است به سمت «نیابتیهای نامرئی» حرکت کند: انتقال قدرت به گروههای خودگردان محلی، بدون حضور فیزیکی مستشاران. شاید هم این یک وقفهی موقت برای بازسازی استراتژی باشد؛ مثل عقبنشینی مار قبل از حملهی دوباره. ولی شرایط موجود نشان از این دارد که جمهوری اسلامی بطور کامل دستش از منطقه و نیابتی ها برای همیشه کوتاه شده است.
طنز تاریخ: مذاکرات آتی و حذف اجباری «کارت یمن»
ترامپ با زبان تهدید، حاکمیت ایران را به گوشهی رینگ کشانده است. خروج از یمن، عملاً یکی از برگهای مذاکرهی ایران (استفاده از حوثیها به عنوان اهرم فشار) را پاره کرده است. حالا تهران چه دارد؟ سوریهی بیاسد؟ حزباللهی بیدندان؟ یا حماسی که به آتشبس تن داده؟ اینجاست که طعنهی تاریخ آشکار میشود: جمهوری اسلامی که روزی خود را «سرپرست مقاومت جهانی» میخواند، امروز حتی نمیتواند یک برگ برنده در مذاکرات آتی نگه دارد.
پایان بازی یا تغییر قواعد؟
خروج از یمن ممکن است خوابگاه جدیدی برای دیپلماسی ایران باشد:
اما سوال کلیدی این است: آیا غرب این تغییر را به عنوان «صلحطلبیدن» میپذیرد یا آن را نشانهی ضعفی میداند که باید بیشتر بر آن فشار آورد؟
نتیجهگیری: این خروج، نه یک انتخاب، که تسلیم در برابر معادلات جدید است. ایران شاید دیگر «نیابتی» نداشته باشد، اما آیا اصلاً نیازی به نیابتی دارد وقتی که خود به یک بازیچهی نیابتی در دستان رقبا تبدیل شده است؟!