خامنه ای فریبکاری نمی کند که می گوید:" کلامش کلام خدا بود که از زبان او جاری می شد."
چرا که ما مردم ،ما جریان های سیاسی از او طی بیست سال موجودی ساختیم که لزوما باید به چنین درجه ای از خود شیفتگی می رسید.
تخم لق نخستین را رفسنجانی با دروغ بزرگی که ساخت در دهان او شکاند .در دهان مردی که می گفت "باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال رهبری کسی مثل اودر آن مطرح شود ."
اما قرار بر این بود که او رهبر شود وجامعه ایرانی خون بگرید.
وقتی شنل خلافت به ارث رسیده از خمینی که کیانوری زمان قبول اصل ولایت فقیه ادعا می کرد صرفا شامل خمینی می شود وبعد او کسی در قامت او نیست که این شنل بر دوش کشد بر دوشش افکنده شد از لذتی ناشناخته دلش لرزید وبه اطراف خود نگریست این منم طاووس علین شده.
این قدر شعور داشت که بفهمد دست هائی که برای تائید رهبری او بالا رفتند !بیشترشان چشم دیدن اورا ندارند .اما هریک از آنها می خواستنداز فرصتی که زمان در اختیارشان نهاده بود حداکثر استفاده راببرند.می دانستند که برای تداوم حکومت اسلامی باید که به مهره چینی وسیاست آدم هفت خطی مانند رفسنجانی وباندی که قدرت را قبضه کرده بود لبیک بگویند . هیچکدام از آن عمامه بسر های به اصطلاح خبرگان رهبری قادر به درک وهضم آنچه که جامعه اسلامی خوانده می شد نبودند .نه از ساختاراقتصادی که خمینی آن را "مال خر" می دانست خبر داشتند ونه از سیاست خارجی و کشاکش قدرت ها واجماع قدرتمند ترین کشور ها برای ویران کردن ایران. برای آنها که در فرهنگ عامه به بی حیائی شهره بودند نه مسئله ملت مهم بود ونه کشور.
گرگانی حلقه زده بر گرد پیکری فربه بنام ایران که قصد دریدن آن داشتند. برایشان مهم نبود که چه کسی می خواهد زمام دارامورشود .مهم گرگی باشد از خانواده گرگان .مهم اتحاد عملی بود که بتواند از این شانس بدست آمده حداکثر استفاده را بکند. آن ها دست هایشان را به نشانه اتحاد برای حفظ نظام تازه شکل گرفته بالا بردند تا سیاست ریخته شده توسط رفسنجانی جاری شود. از فردای آن روز حدیث ومعجزه بود که به او نسبت داده میشد. پریدنش از قطار که نمازش قضا نشود ،تا مهمان داری هراز چند گاهیش ازامام زمان. از تائید حکم حکومتیش بالای مجلس که کروبی بر آن ریاست می کرد و ...
این داستان مردی است که حقه باز تر از همه کوتوله های تاریخی بود !بیرحم ،خودشیفته ،کینه ای و خود رای ! سال ها شنیدن مجیز مجیز گویان امر زعامت مسلمین جهان بر وی یقین گرده! بگونه ای از گلوی ملت می برد در حلقوم این مفت خوران ودستمال بدستانی که مزورانه حتی برای پیروزی در یک بازی فوتسال پرچم ابوالفضل از کربلا می آورند ونوحه می خوانند می ریزد .لقمه در دهان مفت خوران به اصطلاح نیروی مقاومت در منطقه واقصاء نقاط جهان می گذارد و کسی جلودارش نیست!
چرا که حال نیمچه خداست با لشگری ازیاجوج وماجوج ! درتوهمی سخت وحشتناک ،مالیخولیائی که در ذهن بیمارش سودای محو اسرائیل واگر پا دهد امریکا میگذرد ."سودای برخی جریان های ضد امپریالیست هم هست." برایش و برایشان هیچ چیز جز آن چه که در تصور خود دارند مهم نیست ."
حال او از ترس همین امریکا و اسرائیل به زیر زمین پناه برده اما در فکر نابودی آنهاست ومهم نیست که سرانجام این بازی ویران گر به کجا ختم خواهد شد .چرا که دیگر در ذهن او فرامینی شکل می گیرد که وحی است و از عالم غیب واگر هراز گاهی در ناامیدی وفشار عقب نشینی قهرمانانه می کند اما در خیال فرمانده میدان است ومیدان دار . براستی "باید خون گریست بر حال ملتی که چنین روزگاری را بر سرنوشت خود رقم زد . قدر عافیت کسی داند که به مصیبی دچار آید.
















