Thursday, Jan 1, 2026

صفحه نخست » فاجعۀ کسب‌وکار در رژیم ولایت فقیه؛ توضیحی به زبان ساده

khamtadayoni.jpg«کارد به استخوان کسب‌وکار»

مهدی تدینی

به حد فهم خودم توضیح بدم مشکل بازاری چیه که دیگه حاضر شده دست از کار بکشه. کاسب یه چیزی امروز می‌خره، برای اینکه به اصل پول و سودش برسه، باید جنسی رو که خریده بفروشه. توان خرید مردم شدیداً تنزل پیدا کرده. نتیجه این شده که فروش کاسب افت کرده ــ به قول خودشون: «بازار خرابه». نتیجه ساده و روشنه! جنسی که خریده گذاشته توی مغازه ــ چه عمده‌فروش باشه و چه خرده‌فروش ــ فروش نمی‌ره؛ یا خیلی دیر فروش می‌ره یا مجبوره برای اینکه جنس رو بفروشه با ناچیزترین حاشیۀ سود جنس رو بفروشه؛ به قول خودشون با مایه‌کاری؛ یعنی همون قیمتی که خریدند بفروشند. چون توان خرید مردم اومده پایین، مجبورند برای ایجاد جذابیت و رغبت در خریدار، جنس رو با کمترین سود بفروشند.

خب... قضیه حل شد؟ نه! نشد! اصل مشکل اینجاست. حالا جدا از اینکه پرداخت‌ها در بسیاری از شاخه‌ها بلندمدته و عمده‌فروش معمولاً چک چند هفته یا ماه بعد رو می‌گیره، مشکل اینه که وقتی جنس بالاخره با سختی فروش رفت، ارزش ریالی اون پول کاهش پیدا کرده و جنسی که کاسب الان می‌تونه با اون پول جایگزین جنس فروش‌رفته کنه، کمتر از جنسیه که در چرخش مالی قبلی داشت!

فاجعۀ کسب‌وکار اینجاست! در واقع، طرف کار می‌کنه، زحمت می‌کشه، هر روزش رو می‌ذاره، در ظاهر امر هم چند درصد سود کرده، اما ارزش سرمایه‌ش کاهش پیدا کرده: کار کرده و ضعیف‌تر شده. کار کرده، اما سرمایه‌ش رشد که نکرده، کاهش هم پیدا کرده. به دلیل تورم گردش مالی‌ش بالا رفته حتی، اما ارزش تفاوت خرید و فروش کاهش پیدا کرده.

در اینجا فقط کاسبان محدودی این توان رو دارند که جنسشون رو نفروشند تا به قیمت خوب بفروشند. در واقع، اون جنسی که نگه می‌دارند، دیگه «کاسبی» نیست، بلکه نوعی «سرمایه‌گذاری» یا «حفظ سرمایه‌»ست؛ یعنی یکی زمین و طلا و دلار می‌خره، یکی هم جنس می‌خره (مس، روی، برنج، سرب، پارچه، تجهیزات یا هر چیز دیگه) و نگه می‌داره تا سرمایه‌ش رو حفظ کنه. نه! این جزو فرایند کاسبی نیست! کاسب باید کار کنه. باید از این دست بگیره، از اون دست بده. الان بین این دو دست گسستی ایجاد شده.

حالا شما فرض کنید این اتفاق برای یک دورۀ چندساله رخ بده. چه اتفاقی برای کاسب می‌افته؟ می‌بینه سه سال، چهار سال، پنج ساله که هر روز کار کرده، اما الان نهایتاً نصف جنسی رو می‌تونه در مغازه یا انبار بچینه که چند سال پیش می‌تونست. این یعنی چی؟ یعنی کار کرده و فقیر شده.

اون چیزی که الان مشکله، فقط نوسان ارز نیست. مشکل اصلی «کاهش توان خریده». کاهش توان خرید پدر کاسب رو درمیاره. وگرنه به هر حال کاسب می‌تونه باز هم جنس رو چند درصد بالاتر میزانِ افت ریال بفروشه تا افت سرمایه رو جبران کنه. اما نه وقتی توان خرید دائم داره افت می‌کنه!

این مشکل هم یک مشکل کلان و مزمن اقتصادیه که درمان خُرد نداره؛ حتی درمانش در اصل اقتصادی نیست، بلکه سیاسیه* ــ پایۀ اقتصاد باید درست بشه. این درد کاسبه و اگر کاسب به این وضع واکنش نشون می‌ده یعنی کارد به استخوان کسب‌وکارش رسیده.

زندگی ما خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنیم، وابسته به بازاره. برخلاف اینکه قشر دولتی، کارمند و دانشگاهی و روشنفکر همیشه نگاه تحقیرآمیز به کاسب داره، نود درصد مایحتاج ما نتیجۀ وجود بازاره. درک کاسب از اقتصاد از بوروکرات و آکادمیسین بیشتره؛ شک ندارم.

:::

* سیاست "صدور انقلاب اسلامی"، "مرگ بر امریکا" و "نابودی اسرائیل"

:::



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy