اعتراضات تصمیم میگیرند، اتحاد اولویت میشود
امیر جاوید - خبرنامه گویا
آنچه امروز در بازارهای ایران میگذرد، نه یک نارضایتی زودگذر است و نه اعتراض محدود یک صنف خاص. وقتی نرخ ارز به سطحی میرسد که دیگر نه میشود خرید کرد، نه فروخت و نه حتی قیمت داد، بازار صرفاً ملتهب نمیشود؛ از کار میافتد. بازاری که از کار بیفتد، یعنی زندگی روزمره میلیونها نفر متوقف شده است. یعنی چرخهای که معاش خانوادهها به آن وابسته است، قفل شده و هیچ چشمانداز روشنی برای باز شدن آن وجود ندارد.
اعتصاب بازاریان دقیقاً از همین نقطه آغاز شد. نه با شعار سیاسی، نه با فراخوان حزبی و نه با برنامه ایدئولوژیک. این اعتصاب از ناتوانی مطلق برای ادامه زندگی شروع شد؛ از جایی که دیگر هیچ حسابوکتاب اقتصادی جواب نمیدهد و هیچ عقل سلیمی نمیتواند با این بیثباتی کنار بیاید. اما همین اعتراض اقتصادی، ناگزیر خیلی زود به سیاست گره میخورد. نه به این دلیل که بازاریان ناگهان سیاستمدار شدهاند، بلکه چون واقعیت عریان خودش را تحمیل میکند: حکومتی که نتواند حداقل ثبات لازم برای زیستن را فراهم کند، مسئلهاش فقط گرانی نیست؛ مسئله خود آن حکومت است.
در چنین شرایطی، اعتصاب بازاریان دیگر اعتراض یک گروه یا صنف نیست. این اعتصاب ترجمه فشرده وضعیتی است که کل جامعه در آن گرفتار شده است. بازاری امروز همان چیزی را فریاد میزند که کارگر، کارمند، معلم، دانشجو و بیکار سالهاست با زندگی روزمرهاش لمس کردهاند. این یک اعتراض جداگانه نیست؛ این تصویر روشن بنبست عمومی است؛ بنبستی که دیگر با وعده، توجیه یا مسکنهای موقت قابل پنهان کردن نیست.
در این نقطه است که فاصله واقعی میان خیابان و بسیاری از تحلیلهای سیاسی آشکار میشود. خیابان سادهتر، صریحتر و بیرحمتر از هر بحث نظری عمل میکند. در خیابان، وقتی مردم با نیروهای سرکوب روبهرو میشوند، وقتی باتوم بالا میرود، وقتی بازداشت، تعقیب و فرار اتفاق میافتد، هیچکس از دیگری نمیپرسد به چه جریان فکری تعلق دارد. آنجا کسی برنامه آینده کشور را توضیح نمیدهد و وارد مناظرههای نظری نمیشود. خیابان محل تصمیمهای حیاتی است؛ جایی که انسانها بر اساس خطر مشترک واکنش نشان میدهند، نه بر اساس مرزبندیهای سیاسی.
واقعیت خیابان این است که در لحظه مواجهه با سرکوب، همه مرزبندیهای فرعی فرو میریزند. مذهبی و غیرمذهبی، جمهوریخواه و مشروطهخواه، بازاری و کارگر و دانشجو، بدون آنکه حتی نام هم را بدانند، کنار هم میایستند یا کنار هم میدوند. نه از سر توافق فکری، بلکه از سر ضرورت. خیابان جای انتخاب ایدئولوژیک نیست؛ جای بقاست. و در این فضا فقط یک مرز معنا دارد: مردم در یک سوی ماجرا ایستادهاند و جمهوری اسلامی در سوی دیگر.
همین وضوح است که هر تلاش برای مخدوش کردن آن را خطرناک میکند. وقتی خیابان با این روشنی عمل میکند، آوردن دعواهای سیاسی، هویتی و نظری به دل اعتراضها نه نشانه بلوغ است و نه نشانه مسئولیت. این کار، چه آگاهانه چه ناآگاهانه، به تضعیف مردم و تقویت حکومت منجر میشود. تجربه سالها اعتراض در ایران نشان داده هر زمان که حرکتهای مردمی جدی میشود، گروههایی پیدا میشوند که بهجای تمرکز بر اصل مسئله، شروع میکنند به برچسبزنی، خطکشی و تسویهحسابهای قدیمی. یکی میخواهد ثابت کند خیابان متعلق به اوست، دیگری مشروعیت اعتراض را زیر سؤال میبرد و سومی تلاش میکند صدای مردم را به نفع روایت خودش مصادره کند.
نتیجه این رفتارها همیشه یکی بوده است. انرژی اعتراض بهجای فشار بر حکومت، صرف درگیریهای درونی شده و میدان بهتدریج خالی شده است. فرقی نمیکند این اختلافافکنی از سر ناآگاهی باشد یا با محاسبه سیاسی؛ اثرش یکسان است. مردم پراکنده میشوند و حکومت فرصت پیدا میکند خودش را بازسازی کند. به همین دلیل است که دعواهای سیاسی در چنین لحظهای نه فقط بیموقع، بلکه زیانبار است.
در همین چارچوب، دعوای رهبری و قهرمانسازی نیز باید صریح و بدون تعارف کنار گذاشته شود. این وسواس دائمی که چه کسی رهبر است، چه کسی نیست، چه کسی محبوبتر است و چه کسی طرفدار بیشتری دارد، هیچ کمکی به مردم داخل ایران نمیکند. این دعواها بیشتر بازتاب رقابتهای بیرون از میدان است؛ رقابتهایی که اغلب نسبتی با واقعیت خیابان ندارند. رهبری با اعلام و ادعا ساخته نمیشود و با بحثهای بیپایان رسانهای هم شکل نمیگیرد.
اگر قرار باشد رهبری در این روند پدید بیاید، تنها و تنها از دل خود مردم داخل ایران بیرون میآید. در خیابان، در تظاهرات، در تجربه مشترک سرکوب و ایستادگی، و به مرور زمان. مردم در میدان، در جریان زمان، خودشان تشخیص میدهند به چه کسی اعتماد کنند، چه صدایی نماینده آنهاست و چه کسی صرفاً ادعا دارد. هر تلاشی برای جلو افتادن از این روند طبیعی، فقط میدان را مخدوش میکند و به اختلاف دامن میزند.
در چنین شرایطی، اتحاد معنایی بسیار مشخص و زمینی دارد. اتحاد یعنی فهم اولویت. یعنی درک این واقعیت که امروز مسئله اصلی، جمهوری اسلامی است و نه اختلاف بر سر آیندهای که هنوز امکان انتخابش فراهم نشده است. اتحاد یعنی ایستادن کنار مردم علیه ساختاری که زندگی را فلج کرده است. یعنی دفاع بیقیدوشرط از اعتراضهایی که از دل جامعه بیرون میآید، نه تلاش برای مدیریت، هدایت یا مصادره آنها.
اتحاد به این معنا نیست که کسی از باورش دست بکشد یا هویت فکریاش را انکار کند. اتحاد یعنی فهم زمان و مکان. یعنی دانستن اینکه خیابان جای تحمیل عقیده نیست. بحث درباره شکل حکومت آینده، قانون اساسی و مدل اداره کشور، بحثهایی جدی و ضروریاند، اما فقط زمانی که شرایطش وجود داشته باشد؛ زمانی که جمهوری اسلامی رفته باشد، مردم آزاد باشند و امکان انتخاب واقعی فراهم شده باشد. پیش از آن، این بحثها نه روشنگر است و نه راهگشا؛ صرفاً اختلافساز است.
اعتصاب بازاریان در این معنا فقط یک هشدار اقتصادی نیست. این اعتصاب نشانه فروپاشی توان حکومت برای اداره ابتداییترین وجوه زندگی است. وقتی بازار میایستد، یعنی ستون فقرات اقتصاد روزمره شکسته است. وقتی این ستون شکست، دیگر با وعده، تهدید یا مسکنهای مقطعی نمیشود آن را ترمیم کرد.
در چنین لحظهای، هر کس واقعاً طرف مردم است، انتخاب سادهای پیش رو دارد. یا به تقویت اتحاد کمک میکند، یا به اختلاف دامن میزند. یا کنار مردم میایستد، یا بالای سرشان قرار میگیرد و برایشان نسخه میپیچد. تاریخ نشان داده انتخاب دوم، حتی اگر با نیتهای ظاهراً خیر و زبان زیبا همراه باشد، در عمل به ادامه همین وضعیت کمک میکند.
امروز اعتراضات تصمیم میگیرند و اتحاد اولویت میشود. خیابان جلوتر از سیاست حرکت میکند و هر تحلیلی که این واقعیت را نبیند، دیر یا زود توسط خود واقعیت کنار زده میشود. اکنون زمان سادهفهمی، اولویتشناسی و کنار گذاشتن دعواهای فرساینده است. هر چیز غیر از این، اتلاف وقت است؛ و اتلاف وقت، دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی برای بقا به آن نیاز دارد.

اعتراضات؛ سیاست یا معیشت؟















