وقتی خامنه ای مادورور شد به یاد این روزهای سیاه مجسمه ای برای لگدمالشدن او می سازیم
فرزانه روستایی
بله. کاملا درست می فرمایید. کاری که دیروز آمریکا در ونزوئلا انجام داد برخلاف قوائد بین الملل بود. مادورو یک رئیس جمهور قانونی بود که با انتخابات به قدرت رسید، اما مانند پوتین و علی خامنه ای و کیم جون اونگ کره شمالی بد نام است.
شاید بگویید با دونالد ترامپ در افتاد و ترامپ با او سر لج افتاد. اما چرا دیگر رهبران معقول و دوراندیش نظام های دمکراتیک دنیا با ترامپ سر لج نیفتادند و همه به نوعی با او معامله می کنند. سه ماه پیش که در اوج تنش آمریکا و چین، شی پینگ و ترامپ با هم دیدار دیدار کردند در پایان اجلاس طوری با خبرنگاران صحبت کردند که گویی شی جی پینگ پسر خاله ترامپ است. دو طرف تقریبا در مورد همه چیز توافق کردند و رئیس جمهور چین مانند همیشه گفت ما با آمریکا مساله حل نشدنی نداریم.
برخی می گویند چقدر حقارت بار است ذوق زدگی از حمله امپریالسیم به یک کشور دیگر، و چقدر تحقیر امیز است خوشحالی از حمله امریکا با سابقه سرنگون کردن بیش از ۶۵ کشور مستقل که کودتای شیلی وقتل النده فقط یکی از آنهاست. حتی کسی مانند پرفسور جفری سکس رئیس دانشگاه کلمبیا نیز در چند مصاحبه اقدام امریکا را محکوم کرد.
اما اگر از منظر دیگری به این رویداد نگاه کنیم شاید شادی مردم قابل توجیه باشد.
امروز شاهدیم که دیکتاتورها مخالف ابتدایی ترین حقوق شهروندان بی دفاع هستند. ملیون ها نفر را از زادگاه خود آواره و صدای هر معترض و منتقدی را خفه کرده اند. حال، چگونه می شود از سرنگونی آنها خوشحال نبود. آنان که از دستگیری مادورو ناراحتند گذار خود یا عزیزانشان به زندانها و سیاه چاله ها و بازداشتگاههای مخفی سازمان های مختلف امنیتی نیفتاده است.
در میان آنهایی که از سرنگونی مادورو خوشحالند کسانی هستند که سرکوب سال های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ و جنیش سبز را به یاد دارند و یاد و خاطره جوانان دلاور و ازجان گذشته را هیچگاه فراموش نمی کنند. آنها دخترانی را که به صورتشان اسید پاشیده شد و پسرانی که با شات گان صورت آنها هدف قرار گرفت از یادشان نمی رود.
داستان نیکا شاکرمی ۱۷ ساله و نبرد تن به تن او با دست های از پشت بسته با سه سپاهی بی شرف و صورت او که با لگد خرد شده بود هرگز از خاطره این سالهای مبارزه برای آزادی پاک نمی شود.
مگر می شود ماجرای ترور مهسا موگویی دختر کاراته کار فولادشهر اصفهان را فراموش کرد. او در تظاهرات خیابانی چند بسیجی را که به او حمله کرده بودند منکوب کرد. فردای همان شب بسیجی ها او را در کوچه ای نزدیک منزلش گیر انداخته و گلوله باران کردند. پزشک قانونی گزارشی در مورد این ترور دارد که تقریبا می گوید دختر مردم را آبکش و سوراخ سوراخ کرده اند و بدن او جای سالمی ندارد.
امیر ارشد تاجمیر را یادتان می آید. در جریان اعتراضات به نتیجه انتخابات سال ۸۸ وقتی می خواست دختری را از دست ماموران نجات دهد او را زمین زدند و با نیسان نیروی انتظامی از روی سر او رد شدند. کمی که جلو رفتند دنده عقب آمدند و این بار سر او را له کردند.
مگر بالاتر از سیاهی چند رنگ دیگر هم هست که مردم را از آن می ترسانید؟
برای مردمی که تقریبا دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند به گونی رفتن مادورو و هر کسی که شبیه اوست یک موهبت است از آسمانی که ۴۷ سال هر آنچه از آن گفتند مقدمه یک کلاهبرداری بود. به همین دلیل مردم نه تنها از تکرار قضیه مادورو برای رهبر جمهوری اسلامی ناراحت نمی شوند، بلکه بعدها که آرامش به کشور بازگشت و مردم به آزادی رسیدند حتما مجسمه نیم تنه آقای رهبر را در پارک ها می سازند تا مردم به یاد این روزهای سیاه با کفش و دمپایی بر سر و روی او بکوبند.
این همان کاری است که چینی ها ۸۰۰ سال است در شهر هانگژو با دو مجسمه «ژانگ سن» (Zhang San) و همسرش «لی سی» (Li Si) می کنند که نماد بیعدالتی و فساد و گرفتن مالیات سنگین از مردم بودند و قهرمانان ملی را نیز با توطئه به کشتن دادند.
با گذشت چندین نسل نفرت مردم از این دو نماد ظلم و بی عدالتی فروکش نمی کند. درضمن، از بس مردم شهر با کفش بر سر و روی این دو مجسمه کوبیده اند این مجسمه ها تاکنون ۱۱ بار نابود و از اول ساخته شده اند.

















