Monday, Jan 12, 2026

صفحه نخست » "صدایی که چهل سال ازم خفه شده باید فریاد زده شه"

mohagheghifull.jpgفقط حق خودمونو می‌خوایم

ابوالفضل محققی - خبرنامه گویا

«صدایی که چهل سال ازم خفه شده باید فریاد زده شه
خودتون باعث حال این روزهای ما هستید
خودتون جوونی، امید، آرزو و حداقل‌ها رو از ما گرفتید
امروز من هستم، هستم تا فردا تو آینه خودمو نگاه نکنم و بگم بی‌رگ بودم، بی‌غیرت بودم
واستادم، بهاش هرچی باشه می‌دم
من مسعود ذات‌پرور امروز کف خیابونم، نه ترسی دارم نه نگرانی! حقمو می‌خوام»

حقی عجین‌شده با حق یک ملت که امروز حکومتیان فاسد جمهوری اسلامی به یغما برده‌اند.

در زندگی ملت‌ها زمان‌هایی معینی وجود دارد که روح اجتماعی، زیر بار فشار زندگی، سرکوب و خشونت حیوانی حکومتی که با توسل به لشگری از لمپن‌ها، لات‌های کف خیابانی، قوالان و افراد بی‌هویت به مصاف مردم برخاسته، سخت آسیب می‌بیند. بی‌حسی بر وجودش مستولی می‌گردد؛ زمانی که حکومت‌های فاشیستی نقاب از چهره برمی‌دارند، کوچک‌ترین اعتراض مردم را با شدیدترین وجه پاسخ می‌دهند، به خاکشان می‌کشانند، لقمه از دهان کودکانشان می‌ربایند، آینده را چنان تیره ترسیم می‌کنند که امید از دل مردم می‌ستاند، اراده، هویت فردی و غرور ملی را زیر پا له می‌کند؛ تا مردم سرخورده و ناامید، به توانایی خود دست از خواسته‌های خود برکشند، سرخورده و ناامید قبول کنند که هیچ راهی جز تسلیم شدن نیست.

این لحظه، لحظه سقوط یک ملت و تحکیم قدرقدرتی ظالم و ظالمان نشسته بر قدرت است؛ لحظه سرنوشت‌سازی که قبول یا عدم قبول آن، تاریخ ملت‌ها را می‌سازد. تاریخی که می‌تواند باشکوه باشد، انباشته از شهامت و قهرمانی باشندگان سرزمینی که خفت و خواری را برنمی‌تابند؛ قهرمانی کسانی که قد علم کرده، در برابر استبداد و حاکم مستبد می‌ایستند و محور ایستادگی و آزادی می‌گردند.

گاه بی‌شکوه و محو شده، چون بسیار ملت‌ها که گویا هرگز نبوده‌اند.

تمام اسطوره‌های ایران‌زمین انباشته از چنین قهرمانانی است که تاریخی چنین باشکوه را ساخته و می‌سازند؛ در کسوت عالمان، هنرمندان، پهلوانان و نهایتاً در سیمای آزادگان که گاه جان بر تیر می‌نهند و گاه بر آتش می‌رانند تا از هویتی دفاع کنند که دزدان قطاع‌الطریق از مردمانشان و تاریخشان به یغما برده‌اند.

مردی که دیشب کشته شد، چنین آزاده‌ای بود. تن و جان در چشمه خورشید شسته، روان به زیور راستی‌پرستی و شهامت ایستادگی در برابر ظلم آراسته بود. از همین رو بود که گلوله نابکاری، کمین‌گرفته در تاریکی، قلب او را شکافت؛ چرا که برای سرکوب ملت‌ها، نخست قهرمانان را از صحنه باید خارج ساخت.

مردی که دیشب کشته شد، چشمانی به معصومیت کودکان داشت و به مهربانی چشم مادران، زمانی که در کودک خود می‌نگرند. پهلوان‌مردی که هیچ مزدوری را توان درآویختن با وی نبود.

مردی کشته شد که جهان را زیبا می‌خواست و برای زیبایی آن می‌کوشید؛ مردی که حق خود طلب می‌کرد.

یوزپلنگی مغرور که پنجه بر صخره‌ها می‌سایید،
بر بلندای کوه‌های سرکش ایران‌زمین می‌ایستاد،
صلابت و پایداری جان‌های عاشق را نعره می‌کشید!

چرا که خوب می‌دانست شجاعت، امید می‌آفریند؛ امید، شور برپا می‌کند؛
شور بر جان می‌نشیند!
شورِ نشسته بر جان‌های آگاه، جان‌های شیفته، آزادی طلب می‌کنند!
به حرکت درمی‌آیند!
تن به صخره‌های استبداد می‌کوبند، می‌غرند، عظمت خود را به نمایش می‌نهند؛ نمایشی اعجاب‌آور، چنان‌که امروز می‌بینیم.

گرامی باد یاد آزاده‌مردی که حق‌طلب می‌کرد؛ مردی با نام شکوهمند مسعود ذات‌پرور

ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy