ویژه خبرنامه گویا
آنچه این روزها با عنوان «تغییر نظر ترامپ در دقیقه ۹۰» روایت میشود، بیش از آنکه نشانهی عقبنشینی واقعی باشد، بوی یک بازی آشنا را میدهد؛ بازیِ تعلیق، فریب و خریدن زمان. همان الگویی که پیشتر، درست پیش از حمله به تأسیسات هستهای ایران، با ادبیاتی مشابه اجرا شد: انکار نیت حمله، ارسال پیامهای آرامکننده، و ناگهان ضربه.
روایت یورونیوز فارسی از فشار لحظهآخری عربستان، قطر، ترکیه و عمان برای جلوگیری از حمله آمریکا، در ظاهر منطقی و دیپلماتیک است. هیچکدام از این کشورها خواهان یک جنگ مهارنشدنی در منطقه نیستند. اما پرسش اصلی این است: آیا تصمیمسازی در واشنگتن، آن هم در آستانه یک درگیری بزرگ، واقعاً با چند تماس تلفنی تغییر میکند؟ یا این «منصرف شدن موقت» بخشی از همان سناریوی قدیمی است؟
ترامپ سابقهای روشن در این زمینه دارد. او بارها پیش از اقدام نظامی، از «عدم تمایل به جنگ» سخن گفته و حتی پیامهای آشتیجویانه ارسال کرده است. نتیجه چه بوده؟ غافلگیری. بنابراین طبیعی است که امروز نیز بخشی از ناظران، این عقبنشینی ظاهری را نه نشانه صلح، بلکه بخشی از عملیات فریب بدانند.
در این چارچوب، فرضیهی «خرید زمان برای رسیدن قدرت آتش بیشتر» جدی است. جابهجایی ناوها، استقرار جنگندهها و تکمیل زنجیره لجستیکی، همه نیازمند زماناند. تعلیق خبری و سیاسی، بهترین پوشش برای چنین آمادهسازیای است؛ بهویژه وقتی طرف مقابل تصور کند خطر فعلاً رفع شده است.
اما اینبار، زمزمهها از سناریویی متفاوت نیز حکایت دارد. برخی تحلیلها میگویند هدف دیگر صرفاً مراکز هستهای یا نظامی نیست، بلکه حذف رأس هرم قدرت است: علی خامنهای و حلقهی اصلی فرماندهی و امنیتی جمهوری اسلامی. چنین عملیاتی، اگر در دستور کار باشد، نیازمند اطلاعات دقیق، رصد رفتوآمدها و شناخت پناهگاههاست؛ چیزی که با حملهی شتابزده به دست نمیآید.
در همین راستا، شایعات مربوط به «هیاهوی چند شب پیش» و گزارش پرواز هواپیماها در آسمان عراق، معنای تازهای پیدا میکند. اگر این تحرکات، نه مقدمهی حمله، بلکه آزمون واکنشهای دفاعی ایران بوده باشد، آنگاه مسئله جدیتر میشود: سنجش اینکه فرماندهان کجا میروند، چه زمانی جابهجا میشوند و کدام سامانهها فعال میشوند.
اینکه عربستان استفاده از حریم هوایی خود را رد کرده، یا عمان و قطر نگران هرجومرج منطقهایاند، واقعیتی مهم است؛ اما این کشورها در گذشته نیز بارها مخالفت خود را اعلام کردهاند، بیآنکه مانع اقدام آمریکا شوند. مخالفت متحدان منطقهای، لزوماً به معنای توقف تصمیم در واشنگتن نیست؛ بهویژه وقتی پای محاسبات داخلی آمریکا و نمایش «اقتدار» در میان باشد.
رفتوآمدهای دیپلماتیک عباس عراقچی به پایتختهای عربی نیز نباید بیش از حد خوشبینانه تفسیر شود. بهبود نسبی روابط، شکافهای ساختاری را از میان نبرده است: از «محور مقاومت» گرفته تا مناقشه جزایر و بنبست فلسطین. این فاصله سیاسی، در لحظه بحران، میتواند دوباره به سرعت فعال شود.
از منظر یک رسانه مخالف، خطر اصلی نه فقط حمله یا عدم حمله، بلکه مدیریت افکار عمومی است. وقتی روایت غالب چنین القا میکند که «خطر رفع شد»، جامعه غافلگیر میشود. جمهوری اسلامی بارها نشان داده که در چنین فضاهایی، بیشترین آسیب را میبیند؛ نه از نظر نظامی، بلکه از نظر فروپاشی روانی و مدیریتی.
در نهایت، پرسش این نیست که آیا ترامپ واقعاً منصرف شده یا نه؛ پرسش این است که چرا باید حرفهای او را در چنین بزنگاهی باور کرد. تجربه میگوید هر جا «دقیقه ۹۰» و «انصراف ناگهانی» مطرح شده، باید بیش از همیشه مشکوک بود. شاید آنچه میبینیم، نه عقبنشینی، بلکه سکوت پیش از ضربهای متفاوت و بسیار هدفمندتر باشد.















