ایران اینترنشنال - میکا آلاتولا، نماینده پارلمان اروپا در شبکه ایکس نوشت: اروپا باید مشروعیتبخشی به رژیم جنایتکار ایران را متوقف کند. سفرا و کارکنان غیرضروری را فرا بخواند.
او افزود سفارتخانههای اتحادیه اروپا را به پناهگاههای امن برای مخالفان تحت تعقیب تبدیل کند. تجارت با جمهوری اسلامی را قطع کند و نخبگان روحانی را تحریم کند.
این نماینده پارلمان اروپا اعلام کرد اروپا سپاه پاسداران را یک سازمان تروریستی معرفی کرده و رضا پهلوی را به بروکسل دعوت کند.
:::
قمار خون برای بقا؛ سایه هزاران کشته بر آینده حکومت ایران
دویچه وله - کارشناسان میگویند سرکوب خونین از سوی جمهوری اسلامی نه ابزاری موقت برای ثبات، بلکه بخشی از منطق بقاست؛ منطقی که با عادیسازی خشونت، هزینه انسانی را میپذیرد و در بلندمدت به فرسایش مشروعیت و بیثباتی میانجامد.
در حالی که سرکوب اعتراضها در ایران ادامه دارد، ابعاد کشتار معترضان به مرحلهای رسیده که حتی برآورد تقریبی آن نیز با عدم قطعیت جدی همراه است. قطع سراسری و چندروزه اینترنت، محدودیت شدید ارتباطات تلفنی، از جمله تلفنهای همراه و ثابت و فقدان دسترسی مستقل به منابع داخل کشور، امکان راستیآزمایی دقیق شمار کشتهشدگان و بازداشتشدگان را عملا از میان برده است.
مجموعه گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری نشان میدهد که دامنه خشونت اعمالشده از سوی جمهوری اسلامی، فراتر از هر آن چیزی است که پیشتر در سرکوب اعتراضهای خیابانی در ایران مشاهده شده بود.
نشریه تایم روز دوشنبه ۱۲ ژانویه (۲۲ دی) در گزارشی نوشت که شمار معترضان کشتهشده در ایران احتمالاً به "هزاران نفر" رسیده است. این گزارش با تأکید بر نبود هرگونه آمار دقیق و رسمی، تصریح کرد که شواهد موجود نشان میدهد ابعاد کشتار از تمامی نمونههای پیشین سرکوب در خیابانهای ایران فراتر رفته است.
به نوشته تایم، اگرچه آمارهایی که از سوی گروههای معتبر حقوق بشری منتشر میشود، حاکی از کشتهشدن صدها نفر است، اما این ارقام لزوما بازتابدهنده واقعیت کامل نیستند؛ زیرا این سازمانها تنها اجساد معترضانی را ثبت میکنند که هویت آنها بهطور مستقل تأیید شده باشد.
👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله
این نشریه در ادامه به برآورد یک گروه غیررسمی از دانشگاهیان و متخصصان ایرانی خارج از کشور اشاره کرد که بر اساس گزارشهای چند بیمارستان تهران، تخمین زدهاند شمار کشتهشدگان اعتراضات تا روز شنبه ۱۰ ژانویه (۲۰ دی) ممکن است به حدود شش هزار نفر رسیده باشد. به نوشته تایم، این محاسبه تنها شامل اجسادی است که بهطور مستقیم توسط نیروهای حکومتی به سردخانهها منتقل شدهاند و اجسادی را که همچنان در بیمارستانها نگهداری میشوند، در بر نمیگیرد؛ موضوعی که خود احتمال بالاتر بودن آمار واقعی را تقویت میکند.
از سوی دیگر، شبکه خبری سیبیاس روز سهشنبه ۱۳ ژانویه (۲۳دی) به نقل از دو منبع مطلع، که یکی از آنها در داخل ایران بوده، گزارش داد که "احتمالا تا ۲۰ هزار نفر" در جریان اعتراضات کشته شدهاند.
در چنین بستری که با کشتار گسترده، فقدان شفافیت آماری و نبود پاسخگویی همراه است، نحوه سخن گفتن مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی درباره خشونت، اهمیتی تعیینکننده پیدا میکند. زبان رسمی حاکمیت نهتنها اینبار بازتابدهنده رویکرد آن نسبت به اعتراضهاست، بلکه میتواند مرزهای سرکوب را نیز بازتعریف کند. از این منظر، اظهارات اخیر علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی درباره "صدها هزار کشته" در جریان انقلاب ۱۳۵۷، صرفا یک اشاره تاریخی نیست؛ بلکه سخنی است که در سایه گزارشهای موجود از کشتار معترضان، میتواند بهمثابه عادیسازی و توجیه خشونت گستردهتر تعبیر شود و پرسشهای جدی درباره مسیر پیشروی جمهوری اسلامی و هزینه انسانی حفظ قدرت پیش بکشد.
به باور کارشناسان، از این منظر، چنین اظهاراتی را باید بخشی از زبان قدرت و ابزاری برای تنظیم نسبت نظام با خشونت فهمید. این نوع سخن گفتن، به نیروهای سرکوب پیام میدهد که استفاده گستردهتر از زور نهتنها ممنوع نیست، بلکه در منطق "حفظ نظام" قابل دفاع است؛ و همزمان به جامعه هشدار میدهد که هزینه اعتراض میتواند بسیار سنگینتر از آن چیزی باشد که تاکنون تجربه شده است.
این مصاحبه در گفت وگو با پرویز دستمالچی سیاستمدار و نویسنده و رضا طالبی، تحلیلگر مسائل سیاسی میکوشد با بررسی تحلیل زبان و منطق خشونت در جمهوری اسلامی، نشان دهد که چگونه سرکوب، از ابزار کنترل، به عامل بیثباتی بدل میشود و نظام را در برابر انتخابهایی قرار میدهد که هیچکدام بدون هزینههای سنگین نیستند.
پرسش: از منظر نظریههای بقا در رژیمهای اقتدارگرا، سرکوب خونین تا چه نقطهای برای نظام "کارآمد" و از چه نقطهای "هزینهزا" میشود؟
پرویز دستمالچی: جمهوری اسلامی یکی از بدترین، ارتجاعیترین و خونبارترین نظامهای تامگرا یا توتالیتر است. اینگونه نظام ها برای بقای خود، به نام یک ایدئولوژی زمینی- یا آسمانی، اما در واقعیت برای کسب و حفظ قدرت و ثروت برای خویش تا بی انتها حاضر به سرکوب و جنایت هستند. جان انسان ها برای آنها اهمیتی ندارد. یکی سرکوب ها را به نام دین و مذهب (اسلام یا...) توجیه میکند، دیگری به جبریت تاریخی- طبقانی یا به نام انقلاب یا نژاد و امثال این ها، نتیجه یکی است: از میان بردن مخالفان با هدف حفظ قدرت و ثروت. سیاست، سیاست قلدران و زورگویان است و نه قانون و حقوق بشر. نتیجه این کشتار اخیر هم نه تنها به ثبات حکومت نخواهد انجامید، بل تمام اقتدارش را برای همیشه از میان خواهد برد. پرسش این است که آیا قتل عام زندانیان سیاسی، ترور مخالفان در درون و بیرون، سرکوب جنبش دانشجویی، سرکوب اعتراضات سال های ۱۳۹۶ یا ۹۸ یا سرکوب خونین جنبش زن- زندگی- آزادی، یا کشتار و زندان و کورکردن و اعدامها توانستهاند برای حاکمان ثبات بیاورد؟ خیر. نگاه کنید که جهان چه نگاهی به این نظام جهل و خشونت دارد. نگاه کنید که معترضان چگونه به هرچه نماد "روحانیان" و حکومت دینی است حمله میکنند. با هر سرکوبی، اعتراضات بعدی گستردهتر و خشنتر شده است. و این روند ادامه خواهد یافت. این امر درس تاریخ است.
رضا طالبی: به نظر من جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفا یک نظام اقتدارگرا دانست؛ بلکه ما با یک رژیم هیبریدی ایدئولوژیک طرفیم که سرکوب عریان را با مشروعیتسازی دینی، بسیج هویتی و نهادهای انتخابی محدود در هم آمیخته است. در چنین ساختاری خشونت فقط ابزار نظم نیست، بلکه بخشی از هویت سیاسی نظام است. نتیجه این منطق از همان سالهای پس از انقلاب روشن بوده است: چرخه سرکوب، اعدام، قتل و بیکیفرمانی، کشور را نه به انسجام، بلکه به سمت چندپارچگی اجتماعی، ضدیت، نفرت انباشته و بازتولید مداوم خشونت سوق داده است. هر موج سرکوب بذر موج بعدی اعتراض را کاشته و این مسیر، هم از نظر سیاسی و هم از نظر اخلاقی، به طور مستقیم به تصمیمگیریهای علی خامنهای بازمیگردد؛ هم بهعنوان تصمیمگیر نهایی و هم بهعنوان کسی که امروز این منطق را آشکارا توجیه میکند.
پرسش: اظهارات اخیر خامنهای درباره "صدها هزار کشته" در انقلاب، چه کارکردی در منطق قدرت دارد؟ آیا این سخن را باید نوعی مشروعیتبخشی پیشاپیش به خشونت گستردهتر تلقی کرد؟
پرویز دستمالچی: بی شک و بدون تردید چنین سخنان یا توجیهاتی تنها برای "مشروعیت" بخشیدن به خشونت و قتل مخالفان و دگراندیشان است. اگر به تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی نگاه کنید این جریان بنیادگرا- ارتجاعی-اسلامی از همان ابتدا با خشونت و قتل گره خورده بود و دلایل اعمال این خشونت و سرکوبهای خونین همواره بسته به نیاز حاکمان تغییر کرده است. اگر به اندیشه و تاریخ گروههای بنیادگرای اسلامی که موفق شدند در سال ۱۳۵۷ قدرت سیاسی را به دست بگیرند نگاهی بیاندازید، میبینید که کشتار و قتل دگراندیشان و دگرباشان همواره اساس پندار و کردار آنها بوده است. از به آتش کشاندن سینما رکس آبادان که در آن حدود چهارصد تن افراد بیگناه کشته شدند تا ترور افراد، تا اعدامهای خودسرانه در پشت بام، تا قتل عام هزاران زندانی سیاسی، یا قتلهای سیاسی زنجیرهای در درون ایران و ترورهای خارج از کشور و... . خشونت و ترور اصولا پایه اندیشه و عمل حاکمان جمهوری اسلامی ایران بوده، هست و خواهد بود. سیستم جنایتکار است.
رضا طالبی: اظهار خامنهای که "نظام مقتدر اسلامی با خون چند صد هزار شهید شریف روی کار آمده و کوتاه نخواهد آمد" صرفا نقل یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یک عمل گفتاریِ قدرت است؛ جملهای که هم هزینه اعتراض را بالا میبرد و هم خشونت حکومتی را بهعنوان ادامهطبیعی یک بنیان مقدس عادیسازی میکند. وقتی منشأ مشروعیت نظام به "خون" گره زده میشود، خشونت آینده، استمرار همان آغاز معرفی میگردد. پیام غیرمستقیم اما روشن است: حکومت از هزینه انسانی عقبنشینی نمیکند. چنین گفتاری به بدنهسرکوب مجوز اخلاقی میدهد، تردید حقوقی و انسانی را کاهش میدهد و همزمان اعتراض را از کنش اجتماعی به خرابکاری و دشمنی بازتعریف میکند، در حالی که حکومت خود را مدافع "خون شهدا" میداند.
پرسش: اگر جمهوری اسلامی را با دیگر نظامهای اقتدارگرا در لحظات بحران (مثل سوریه، شوروی اواخر دهه ۸۰، یا چین ۱۹۸۹) مقایسه کنیم، در کدام مسیر قرار دارد؟
پرویز دستمالچی: جمهوری اسلامی در همان مسیری میرود که چین ابتدا رفت و بشار اسد، دیکتاتور سابق سوریه نیز چنین کرد. جمهوری اسلامی در دفاع از اسد، به همراه او، با کمک سپاه قدس و نیروهای نیابتیاش، بیش از پانصد هزار تن از شهروندان سوریهای را که برای آزادی علیه بشار اسد به پا خواسته بودند، قتل عام و میلیونها تن را در درون و بیرون از سوریه آواره و بیخانمان کرد. تمام جنایتها به نام دفاع از دین، مبارزه با نفوذ غرب و... . جمهوری اسلامی در همان مسیری حرکت میکند که همپالگاناش حرکت کردند تا قدرت را حفظ کنند. شوروی و سوریه فروپاشیدند. جمهوری اسلامی از زمان تشکیل خود همواره تاکنون به طور مرتب بحران هویت، مشروعیت و حقانیت حکومت داشته است و این امر همچنان ادامه خواهد یافت.
رضا طالبی: اگر ایران را در لحظه بحران با نمونههای دیگر مقایسه کنیم، روشن میشود که شباهتش به چین ۱۹۸۹ محدود است؛ چون ایران نه ظرفیت اقتصادی چین را دارد و نه امکان بستن قرارداد نان در برابر سکوت را. در عوض، گفتار قدرت بیشتر به منطق سوریه نزدیک میشود. همزمان، خطر فرسایش شورویگونه هم وجود دارد؛ یعنی تضعیف تدریجی از درون، بر اثر بحران مشروعیت، ناتوانی اقتصادی و شکاف در رأس و بدنه قدرت، آنگاه که هزینه خشونت از توان اداره جلو بزند.
پرسش: اگر سرکوب با همین منطق ادامه یابد، سناریوهای محتمل پیشروی جمهوری اسلامی چیست؟ تثبیت از طریق خشونت، فرسایش تدریجی، یا شکاف در بدنه قدرت؟
رضا طالبی: اگر این منطق ادامه پیدا کند، چند سناریو همزمان محتمل است: تثبیت کوتاهمدت از طریق خشونت که به حکومت، امنیتی شکننده میدهد، فرسایش تدریجی با اعتراضهای موجی و رادیکالتر و شکاف عمیقتر حکومت و جامعه، یا شکاف در بدنه قدرت زمانی که بخشی از مجریان به این نتیجه برسند که خشونت نامحدود نظام را نجات نمیدهد، بلکه میسوزاند. در صورت همزمانی فشار خیابانی، بحران اقتصادی و این شکاف، گذار پرتنش و ناهموار هم دور از ذهن نیست. در این میان، سناریوی حمله خارجی نه راهحل است و نه کمک به دموکراسی؛ زیرا جنگ معمولاً فلاکت، فروپاشی نهادها و چرخه انتقام را تشدید میکند و خود به بازتولید اقتدارگرایی میانجامد. در نهایت، جمله "با خون آمدهایم و کوتاه نمیآییم" توصیف گذشته نیست، اعلان سیاست آینده است. ادامه این منطق، ایران را به ثبات نمیرساند؛ بلکه یا به سختسازی سوریهوار نزدیک میکند یا به فرسایش شورویگونه، و در هر دو حالت چرخه خشونت عمیقتر خواهد شد.
پرویز دستمالچی: حکومتگران و آن حلقه اصلی قدرت و ثروت و رانت خوارها و دزدان و... همواره "شکافهای درونی" را نیز سرکوب کردهاند. این شکافها چهرههای گوناگونی داشتهاند: از بنی صدر و بازرگان تا اصلاحطلبان رنگارنگ مانند خاتمی یا روحانی و...، آنها همه را سرکوب میکنند، اینگونه یا آنگونه، نسبت به شرایط و قدرت مخالفان. و در این روند خود نیز گام به گام به پایان خط نزدیک میشوند. رژیم اصلاحناپذیر است و ملت ایران هیچ راهی به غیر گذر از این نظام ندارد. این نظام دشمن انسان آزاد و خودمختار، دشمن ملت حاکم بر سرنوشت خویش، دشمن حقوق بشر، دشمن قانون منتج از اراده ملت، دشمن زنان و آزادی، دشمن دموکراسی و انسانیت است.

















