Friday, Jan 23, 2026

صفحه نخست » جنگ داخلی، اکبر معارفی

Akbar_Moarefi.jpgاز دی ماه 1404 ایران وارد فاز جنگ داخلی شده است که تا روزهای پایانی دی ماه در آن دهها هزار ایرانی وطن پرست توسط مزدوران سپاهی، بسیجی، حشد الشعبی، کتائب، فاطمیون و زینبیون کشته شدند. کشتاری که جمهوری اسلامی در فاصله دو روز مرتکب شد در تاریخ جهان ثبت خواهد شد. طبق گزارش سازمان ملل از ابتدای جنگ روسیه با اوکراین از سال 2022 تا پایان سال 2025 تعداد کشته های غیرنظامی اوکراین چهارده هزار نفر بود[1]. درحالیکه در فاصله دو روز جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن بیش از دوازده هزار نفر را در سراسر ایران کشتند و هر روز بر تعداد آن افزوده می شود. توحش و بی رحمی که جمهوری اسلامی از خود نشان داد بی مانند بود.

در رشت پس از اوج گیری اعتراض مردم و اعتصاب بازارایان نیروهای سرکوب بازار رشت را محاصره کردند، واحدهای صنفی را آتش زدند، مردمی که با دستهای بالا رفته برای فرار از آتش و دود از محوطه بازار خارج می شدند را با شلیک گلوله به قتل رساندند. وحشیان خامنه ای به بیمارستانها حمله کردند، مجروحین را یا با شلیک گلوله به قتل رساندند یا با خود بردند تا زمانی دیگر به قتل برسانند.

درنده خویی که ارازل و اجامر خامنه ای از خود نشان دادند کاملاً قابل پیش بینی بود. کشتار هزاران نفر در اوایل دهه شصت و پخش زنجیره ای گاز سمی در مدارس دخترانه در فاصله آذر 1401 تا فروردین 1402 در ۲۵ استان که حدود ۲۳۰ مدرسه را درگیر کرده بود[2] گویای ذات وحشی و درنده خوی پیروان خامنه ای بود. خامنه ای موجودات دوپای وحشی خود را که از پاکستان، افغانستان، عراق و لبنان جذب کرده، پرورش داده و با ثروت مردم ایران تغذیه کرده با این هدف در کنار خود نگاهداشته تا در زمانی که حکومتش به خطر بیافتد از آنها استفاده کند. و در دی ماه 1404 به خوبی برای کشتار مردم ایران استفاده کرد.

با توجه به کارزار تبلیغاتی که شش ماه پیش از شروع خیزش دی ماه شاهزاده رضا پهلوی برای جلب حمایت نیروهای انتظامی کشور انجام داد و ریزشی که در همه سطوح بوجود آمد، هر حکومت دیگر تا 22 دی ماه سقوط کرده بود. ولی حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت عادی نیست. جمهوری اسلامی نماینده اراده میلیونها شیعه بنیادگرا در پاکستان، افغانستان، عراق و لبنان است. هر چند جمهوری اسلامی دارای پایگاه بسیار کوچکی در داخل ایران است که در یک خیزش عمومی عقب نشینی می کند و شرایط سقوط جمهوری اسلامی را فراهم می آورد، ولی در خارج از ایران به یمن بخشش های فراوان از سفره های مردم ایران دارای پایگاه قابل ملاحظه ای است.

برنامه ریزی برای انقلاب و تعویض قدرت سیاسی بدون توجه به این واقعیت روی زمین فاجعه بار است. جمهوری اسلامی هرگاه موجودیت خود را در خطر ببیند، با تمام قوا از نیروهای نیابتی خود برای سلاخی در ایران و راه انداختن حمام خون استفاده کرده و خواهد کرد. هر دعوت عمومی برای به خیابان کشیدن مردم در طرد جمهوری اسلامی باید همراه باشد با برنامه ریزی در متلاشی کردن دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی و جلوگیری از انتقال نیروهای نیابتی به داخل ایران. موفقیت در انجام چنین امری منوط است به همکاری نزدیک رهبری انقلاب با دولت آمریکا و اسرائیل. علاوه بر آن وجود نیروی تعلیم دیده چریک شهری در داخل شهرهای بزرگ ایران که بتواند دستگاه سرکوب را بی اثر کند ضروری است.

بطور مثال در خیرش دی ماه جمهوری اسلامی تک تیراندازهایی بر بامها برای کشتن تظاهر کننده ها گماشته بود. سپاه پاسداران از همین شیوه در جریان خیزش زن - زندگی - آزادی برای کشتار معترضین استفاده کرده بود. بنابراین بر اساس تجربه 47 سال گذشته شیوه های کشتار معترضین توسط جهوری اسلامی کاملاً قابل پیش بینی است و تنها راه مقابله با این روشها داشتن سلولهای کارآمد چریک شهری است که بتوانند در زمان مناسب از مردم معترض در قبال کشتار دفاع کنند. انقلاب یک امر مهندسی است که امکانات بسیار بیشتری از روابط عمومی را می طلبد. رهبری انقلاب باید بتواند میزان نیروهای شرکت کننده را به دقت اندازه گیری کند، نیروهای خود را با دقت و توانایی های مختلف سازمان بدهد تا در نهایت غلبه بر خبیث ترین نیروی سیاسی روی کره زمین را عملی کند.

جنگ داخلی که جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل کرده دومین جنگ داخلی از این نوع و با این گستردگی در طول تاریخ موجودیت کشور ایران است. اولین جنگ داخلی که وجوه مشترک بسیاری با جنگ داخلی کنونی دارد حدود 2500 قبل در زمان داریوش رخ داد که شرح آن با دقتی بسیار بر کتیبه بیستون ثبت شده است. در نتیجه این جنگ داخلی که بسیاری از مردم ایران در چهارگوشه کشور کشته شدند، نظام سیاسی قدرتمندی متولد شد که منشاء نو آوری در ایجاد راههای ارتباطی، کندن کانال سوئز، ایجاد سیستم واحد اندازه گیری وزن و طول، ایجاد سیستم پولی و سیستم بانکی بود.

پیدایش نظام سیاسی هخامنشی نه تنها موجب بهبود شرایط زندگی مردمی شد که در حوزه سیاسی آن زندگی می کردند بلکه بسیاری از یونانی زبانهایی که خارج از حیطه نفوذ مستقیم آن زندگی می کردند و از تجاوزهای آتن و اسپارت و به اسارت گرفتن مردمانشان به بردگی درمانده شده بودند وارد پیمان همکاری با هخامنشیان شده بودند[3]. به دلیل پیدایش نظام سیاسی قدرتمند هخامنشیان که رفتار انسانی اش زبان زد شده بود بسیاری از کسانی که هیچ گاه ایران را ندیده بودند در یونان، قبرس و مصر خود را با افتخار پارسی نامیده بودند.

با توجه به گرایش ایرانگرایی نسل جدید ایران، طرد گفتمان هایی که ریشه در افکار چپ و اسلام سیاسی دارد و ظرفیت عظیم ایرانیان خارج از کشور پس از سرنگونی جمهوری اسلامی و در مدت زمانی کوتاه، پیدایش ایرانی کاملاً پیشرفته و تاثیرگذار در جهان بسیار قابل انتظار است. برای روشن شدن وجوه مشترک جنگ داخلی تحمیلی جمهوری اسلامی و جنک داخلی سالهای 521-522 پ.م نگاهی به این واقعه تاریخی بر اساس روایت هرودوت و گفتار داریوش در کتیبه بیستون می اندازیم.

ایران باستان با تمام افتحارهایش از دل یک جنگ داخلی علیه سلطه پیروان یک دین تمامیت خواه متولد شد. در زمانیکه کمبوجیه در مصر مشغول الحاق تمدن مصر به ایران بود برادرش بردیا پسر کوچک کورش می میرد. مرگ او یا بطور طبیعی بود یا نتیجه توطعه ای که مغان مهر پرست برای تصاحب قدرت سیاسی در غیاب کمبوجیه طرح ریزی کرده بودند. کمبوجیه قبل از لشگر کشی به مصر یکی از مغان به نام "پاتی زاد" (پاتیزیتس به نقل از هرودوت[4]) را مامور رسیدگی به وضعیت خانه و زندگی خود کرده بود. ولی با مرگ بردیا، این مغ برادر خود که قد و قواره بردیا را داشت به جای او بر تخت پادشاهی نشاند و در غیاب کمبوجیه ادعای پادشاهی کرد. پاتی زاد برای اینکه دیگران از هویت جعلی برادرش آگاه نشوند فقط اجازه می داد دیگران از پشت پرده به او نزدیک شوند.

بردیای دروغین هشت ماه بطور ناشناخته بر تخت سلطنت حکومت کرده بود که پدر زن کمبوجیه نسبت به شرایط مشکوک شد و بالاخره از طریق دخترش موفق به کشف واقعیت گردید. او بلافاصله پیکی را برای آگاه کردن کمبوجیه فرستاد[5].

با رسیدن خبر ادعای پادشاهی بردیای دروغین، کمبوجیه با عجله به ایران باز می گردد ولی در میانه راه در آسورستان در اثر سانحه یا به لیل توطئه مغانِ مهرپرست کشته می شود. داریوش در کتیبه بیستون این بردیای دروغین را با نام گئوماتا معرفی می کند که نام یا لقبی میترایی است. گئوماتا در فروردین یشت کرده یکم، بند 16 به عنوان دشمن زرتشتیان معرفی میشود. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون میگوید که گئوماتا در دوران کوتاه حکومتش افراد زیادی را کشت، پرستشگاههای زیادی را ویران کرد و چراگاهها، رمه ها و خانه های افراد زیادی را مصادره کرد.

در نتیجه سیاستهای گئوماتا در سرکوب پیروان ادیان دیگر و کشتار و مصادره اموال آنها، جنگ داخلی سراسر ایران را فراگرفت. داریوش و یارانش برای مقابله با تمامیت خواهی مغان مهرپرست با نیروهای گئوماتا مقابله کردند و خود داریوش در هفتم مهرماه 522 پ.م. در جریان مراسم دینی مهرگان گئوماتا را به قتل رساند. آتش جنگ داخلی که از ماد و پارس شروع شده بود به سرعت به بابل، پارت، بلخ و ارمنستان کشیده شد. جنگ داخلی در پارس و ماد در طول سالهای 522 و 521 پ.م. شروع شد که بیش از یک میلیون نفر در آن درگیر شدند[6]. تا آن زمان ایران مهد زندگی مسالمت آمیز پیروان ادیان مختلف بود. بطوریکه متون مذهبی پیروان میترا، آناهیتا، وای و سایر ادیان دیگر ایرانی در اوستا حفظ شدند و محترم شمرده شدند. ولی با بروی کار آمدن بردیای دروغین بر خلاف سنت رایج در ایران، مبارزه علیه ادیان دیگر با تخریب پرستشگاه های آنها، قتل و مصادره اموالشان آغاز شد. میترائیسم یا آیین میترا که آیین جنگ جویان بود در ضمن عدم تحمل ادیان دیگر، دینی زن ستیز هم بود که کاملاً در تضاد با نگرش زرتشتی قرار داشت.

زن ستیزی آیین میترا در روم باستان هم ادامه یافت. نگرش زن ستیزانه پیروان آیین میترا در میان رومی ها که به دلیل ویژگی جنگ طلبانه شان آیین میترایی را پذیرفته بودند قرنها بعد دوباره ظاهر شد. جنگ داخلی علیه تمامیت خواهی پیروان آیین مهر چهارگوشه ایران را در بر گرفت. بعد از کمتر از دو سال داریوش و مخالفین مغان مهرپرست موفق شدند پس از شرکت در 19 صحنه جنگ داخلی توطئه مغان مهرپرست را خنثی کنند و دوباره رواداری دینی را در ایران رایج کنند. ولی تنفر از رفتار مغان در سرکوب پیروان ادیان دیگر چنان در میان ایرانیان عمیق شده بود که هر سال روز کشته شدن بردیای دروغین را جشن میگرفتند و هر مغی که از خانه خارج شده بود را در آن روز می کشتند. هرودوت این روز را روز جشن مغ کشی (مُگیوفنی) نامیده بود[7].

با توجه به شرحی که از جنگ داخلی زمان داریوش داده شد مطمئن هستم وجوه مشترک آن با شرایط کنونی روشن باشد. جنگ داخلی که جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل کرده است در دو صورت به پایان خواهد رسید. در صورت اول آمریکا و اسرائیل چنان ساختار جمهوری اسلامی و دستگاههای سرکوب آن را متلاشی می کنند که مردم ایران خواهند توانست به سرعت باقی مانده جمهوری اسلامی را برچیده و دولت ملی را بوجود بیاورند. در این شرایط آنها بر طیق قانون و با انظباط با جنایتکاران و غاتگران اموال ملی رفتار خواهند کرد. در صورت عدم حمله آمریکا و یا حمله غیر موثری که به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر نشود بعد از یک دوره فترت دوباره مردم ایران این بار تحت رهبری جریان های رادیکال تری که به مسلح کردن مردم باور دارند دوباره قیام خواهند کرد.

در قیام بعدی، نه تنها خونهای بیشتری ریخته خواهد شد بلکه به دلیل تنفر عمیقی که مردم از رژیم ملایان دارند کشتار همه کسانی که به نوعی با جمهوری اسلامی همراهی کرده بودند برای مدتهای زیادی ادامه خواهد یافت. به همان صورت که 2500 سال پیش ایرانیان جشن مغ کشی برگزار می کردند ایرانیان جشن آخوند کشی و مداح کشی براه خواهند انداخت. در شرایط به درازا کشیده شدن انقلاب ملی با وجود خونریزی های بیشتر و ویران شدن بسیاری از زیر ساختها یا با فرایند سوریه ای شدن مواجه خواهیم بود یا انقلاب برنامه دقیقی برای از کار انداختن دستگاه سرکوب تدوین خواهد کرد تا از سوریه ای شدن فرایند انقلاب جلوگیری شود. قطعی است که ایران هیچ گاه به کره شمالی تبدیل نخواهد شد و مردم برای رسیدن به آزادی به مبارزه خود علیه جمهوری اسلامی ادامه خواهند داد. سئوال اساسی که در برابر رهبری انقلاب قرار دارد چگونگی کمتر کردن هزینه انسانی انتقال قدرت سیاسی است.

امیدوارم با سرنگونی هرچه زودتر جمهوری اسلامی خونریزی در خاک ایران به حداقل برسد.


[3] هرودوت در کتاب هشتم تواریخ از این دولت شهرهای یونانی که وارد پیمان همکاری با خشایار شده بودند نام می برد:Malians, Dorians, Locrians, Boeotians, Andros, Tenos, Thessaly, Salamis, Arcadia, Kythnos, even some factions in Athens

[4] Herodotus, Histories, Book III, 61

[5] Herodotus, Histories, Book III, 68-70

[6] - شروین وکیلی، داریوش دادگر، ص 197

[7] Herodotus, Histories, Book III, 79



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy