Friday, Jan 23, 2026

صفحه نخست » ایران امروز و فردا؛ گزینه‌هایی که نباید نادیده گرفته شود، مهرداد خوانساری

Mehrdad_Khansari_2.jpgجمهوری اسلامی در پی کشتار وحشیانه چندین هزار شهروند معترض و بی پناه در سراسر کشور، امروز با بزرگ‌ترین--و بالقوه سرنوشت‌سازترین--موج اعتراضات از سال ۲۰۰۹ تاکنون مواجه است. خیزش‌های سراسری، بنیان‌های دولت را به لرزه درآورده و گمانه‌زنی‌هایی را برانگیخته است مبنی بر اینکه رژیم ممکن است به نقطهٔ فروپاشی،یا حتی با یک کودتای داخلی (یعنی در درون «دولت پنهان») نزدیک شده باشد.

هم‌زمان، تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در حال تشدید است. گفته می‌شود اسرائیل، با پشتوانهٔ صداهای فزاینده در واشنگتن، دونالد ترامپ را برای اقدام نظامی علیه ایران تحت فشار قرار داده است. ترامپ نیز نه تنها به‌دلیل برنامه‌های هسته‌ای و موشکی تهران، بلکه همچنین به تحت لوای «حفاظت از معترضان تحت فشار در ایران»، از سوی خود، آشکارا جمهوری اسلامی را تهدید به حمله کرده است.

فارغ از اینکه ترامپ تهدیدهای خود را عملی کند یا نه، پرسش‌های کلیدی از قبیل اینکه

  • ● آیا ایران سرانجام در مسیر دموکراسی گام خواهد گذاشت، یا قدرت صرفاً از روحانیون به ژنرال‌ها از طریق کودتایی به رهبری عناصری از سپاه پاسداران منتقل خواهد یافت؟
    آیا کشور در معرض فروغلتیدن به بی‌ثباتی طولانی‌مدت یا جنگ داخلی قرار دارد؟
    آیا ایالات متحده یا اسرائیل در این مرحله مداخلهٔ نظامی خواهند کرد؟

در روزها و هفته‌های آینده همچنان بی‌پاسخ خواهند ماند.

از ۸ ژانویه ۲۰۲۵، زمانی که اعتراضات در نتیجه خشم شدید عمومی شعله‌ور شد، رژیم با به‌کارگیری خشونت افراطی و نیز قطع کامل اینترنت توانسته است فعلاً اوضاع را تحت کنترل خود قرار دهد. توسل رژیم به خشونت شدید، به‌ویژه در غیاب سازمان‌دهی و رهبری میدانی، احتمالاً تداوم اعتراضات را موقتا کاهش داده است

هم‌زمان، هیچ نشانه‌ای جدی و معنی دار از ریزش یا جدایی در درون حاکمیت مشاهده نشده است.

بنابراین، هرچند این اعتراضات که در ابتدا با سرعتی کند شکل گرفتند، قابل‌توجه بوده‌اند، اما در مقطع کنونی دشوار است گفته شود که پیامدهای تعیین‌کننده‌ای در کوتاه مدت داشته‌اند.
در عین حال، اگرجه در این مرحله ارزیابی کامل معنای سخنان ترامپ دشوار است؛ اما هرچه اعتراضات طولانی‌تر شود، فرصت بی شک برای مداخلات ایالات متحده بیشتر خواهد شد.

از سوی دیگر، رژیم نیز به‌عنوان پیامی به دونالد ترامپ، راهپیمایی‌های قابل‌توجهی در حمایت از مقابله با معترضان در خیابان‌ها سازمان‌دهی کرده است.
اگرچه بدون تغییر رژیم ممکن است تحول جدی‌ای رخ ندهد، فراخوان رضا پهلوی برای حضور مردم به‌طور غیرمنتظره‌ای با استقبال در سراسر کشور روبه‌رو شد؛ با این حال، او آغازگر اعتراضات نبود. و تا زمانیکه رضا پهلوی یا حامیان هر نیروی مخالف دیگر، دارای سازمان‌دهی میدانی نداشند، پیشرفت آنان در قبال سرکوب وحشیانه نظام احتمالاً بسیار محدود و دشوار خواهد بود.
افزون بر این، امروز علائم وجود ائتلافی وسیع، که فراتر از حامیان جمهوری یا سلطنت، شامل همه آزادیخواهان ایران که خود را ملتزم به قواعد بازی دموکراتیک می‌دانند،‌ باشد برای «روز بعد» کماکان به چشم نمی خورد و ضمنا علائم جدی و قابل باور برای دادن تضمین‌های امنیتی لازم به نیروهای رژیم نیز مشاهده نشده است.

در خصوص الگوی ونزوئلایی، باید درک کرد که رژیم در ایران تا این زمان به بن‌بست مشابهی نرسیده است؛ به همین دلیل افرادی مانند حسن روحانی تلاش می‌کنند وارد عمل شده و جهت‌گیری‌های تازه‌ای ارائه دهند، هرچند خامنه‌ای همچنان به عنوان نقطه گسست باقی مانده است.
سپاه پاسداران امروز یک سازمان یکپارچه و همگن نیست؛ همچنین باید در نظر داشت که به لحاظ گذشت سال ها از تاریخ تاسیسش، سپاه پاسداران (یا حد اقل بخش قابل ملاحظه ای ازآن) شاید امروز در درجه اول به ایران وفادار باشد، و نه صرفاً به خامنه‌ای یا سیستم ولائی؛ بنابراین اتخاذ موضعی عملگرایانه از سوی آنان (احتمالا با همراهی ارتش) خارج از گزینه های ممکن نمی‌باشد.

با این حال، کودتا از سوی سپاه، تنها گزینه موجود در چارچوب نظام نیست، زیرا «دولت پنهان» درجمهوری اسلامی دارای جایگاه عمیقی است که صرفاً به سپاه محدود نمی‌شود؛ از این‌رو، کودتا می‌تواند حاصل ترکیبی فراتر از این نیروها باشد.
اما با وجود وخامت اوضاع، نباید نقش دیپلماسی را نادیده گرفت؛ ولی برای موفقیت این روند، درک آنچه هر طرف در نهایت می‌خواهد حیاتی است--به‌ویژه با توجه به اینکه پس از جنگ ۱۲روزه، خواسته ترامپ على‌الاصول، تسلیم کامل جمهوری اسلامی در تمام خواسته‌های او بوده و سخنان او از آن زمان تاکنون بیشتر حاکی این واقعیت است که شرایط برای پیشرفت دیپلماسی هنوز مهیا نیست.

دو هفته گذشته شاهد لحظاتی بسیار تاریک و بی‌سابقه بوده است.
• گاهی در گذشته، اعتراضات بدون نیاز به تغییر واقعی رژیم به برخی تغییرات منجر شده‌اند، هرچند میزان خشم عمومی ممکن است رژیم را به اعطای برخی امتیازات به‌عنوان نشانه‌ای از آشتی وادار کند، اما واقعیت این است که امروز برای رژیم بسیار دشوار است امتیازات اقتصادی جدی و معناداری برای عموم مردم (بجز مهار فساد یا رفتارهای فسادزا) ارائه دهد.

با توجه به این واقعیات، پرسش اساسی این است که آیا این فشار بی‌سابقه از پایینِ جامعه و فشار از بالا بوسیله دونالد ترامپ می‌تواند به تغییری معنادار بینجامد؟

آنچه که تا این زمان مشاهده شده این است که از زمانی که آخرین نشانه‌های گفت‌وگو میان دولت و معترضان از میان رفت، دستگاه امنیتی وضعیت و اقدامات خود را در امتداد جنگ ۱۲روزه تلقی کرده است و این امر به نوعی هم‌صدایی میان «ارتش» با سپاه پاسداران انجامیده و این تصور را که رژیم در آستانه فروپاشی است، تضعیف کرده است.

در داخل ایران، ائتلافی نیرومند از جامعه مدنی شامل دانشجویان، اتحادیه‌ها و چهره‌های سیاسی مهم وجود دارد که نباید نادیده گرفته شوند؛ این نیروها بطور کلی هیچوقت خواستار خشونت یا مداخله خارجی نبوده و نیستند. از سوی دیگر، در صورت حملات آمریکا و در پی آن حملات اسرائیل، ممکن است اوضاع برای آمریکا در منطقه پیچیده و فرسایشی شود--چیزی که ایالات متحده خواهان آن نیست،

مهم است تأکید شود و هرگز فراموش نشود که هرگاه چنین رویدادهایی در ایران رخ می‌دهد، رژیم اقداماتی برای تقویت دستگاه امنیتی خود انجام می‌دهد؛ همچنین در نتیجه این اقدامات، طرفداران سرکوب‌های شدید قدرت می‌گیرند؛ چنان‌که با برجسته‌شدن چهره‌هایی چون وزیر کشور سابق و سردار سپاه، احمد وحیدی، و فرمانده نیروی انتظامی، احمدرضا رادان، مشاهده می‌شودکه امروزحتی از پشتیبانی برخی میانه‌روها و اصلاح‌طلبان مانند مسعودپزشکیان. نیز برخوردار شده اند.

باید در نظر داشت که تغییر رژیم پدیده‌ای چندبعدی است و می‌تواند به نتایج دیگری--حتی ناخواسته--منجر شود. در عین حال، خروج از بن‌بست کنونی در تهران در شرایطی است که دولت تلاشی برای پنهان‌کردن آمار کشته‌شدگان ندارد، چرا که تصاویر کیسه‌های جسد برای ایجاد رعب در میان مردم پخش شده است.

در این راستا، برای رژیم اسلامی مهم است تصویری به آمریکا و دونالد ترامپ منتقل کند مبنی بر اینکه ایران ناتوان نیست--چنان‌که در حملات موشکی به اهداف آمریکا در عراق پس از کشته‌شدن قاسم سلیمانی و به قطر پس از بمباران تأسیسات ایران توسط آمریکا در سال ۲۰۲۵ نشان داده شد. تهدیدهای اخیر خامنه ای و أمثال قالیباف نیز بازتاب همین خط فکری است. این در حالی است که ترامپ خواهان یک درگیری آشفته و پرهزینه نیست.

در پایان،‌ لزوم تلاش و تاکید بر ایجاد یک جبهه وسیع از آزادیخواهان ایران و کمک به تقلیل تنش های ناخودآگاه میان نیروهای سیاسی و بویژه کسانی که درباره ادعای رهبری این اعتراضات از سوی رضا پهلوی، این پرسش را مطرح می سازند که چرا او؟ در حالی که چهره‌هایی چون موسوی، تاجزاده و نرگس محمدی در ایران حضور دارند و به‌دلیل مخالفت با رژیم در زندان به سر می‌برند؟ بی شک، نمی توان و نباید اهمیت فراخوان‌هائی که به نام پهلوی صادر شده را نادیده گرفت، اما در ضمن نباید آن‌ها را نشانه فقدان گزینه‌های دیگر دانست.
لذا، برای آنکه تحولات واقعاً شتاب بگیرد، حضور طبقه متوسط در همه عرصه‌ها حیاتی است و به این جهت اهمیت جبهه ای متشکل از تمام نیروهای آزادیخواه با مشارکت و حضور رضا پهلوی در چنین قالبی، بخصوص در این زمان، از اهمیت و اولویت خاص و تعیین کننده ای برخوردار است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy