Saturday, Jan 24, 2026

صفحه نخست » بیچاره آبراهام لینکلن و ناو هواپیمابرش، منوچهر بهمنی

al.jpg​زمانی که فساد، غارت و استبداد، کارد را به استخوانِ جانِ ملتی می‌رساند، خروش، تنها پاسخِ هستی‌بخش است. چنین بود که ایران در تمامیتِ جغرافیایِ رنج‌دیده‌اش به پا خواست.

در آن روزِ واقعه، وقتی صدها هزار تن در پایتخت، سیل‌وار به سوی دژهای قدرت روانه بودند، طنینِ وعده‌ای فریبنده، گام‌های استوار آنان را سست کرد. پیامی از آن سوی آب‌ها، از زبانِ «قدرت»، وعده‌ی یاری داد: «بمانید که کمک در راه است!»

​دریغ که میلِ طبیعیِ هر ملتی برای رهایی با کمترین هزینه‌ی انسانی، دامی شد در مسیرِ آزادی!

مردم، چشم به آسمان دوختند تا عقابانِ آهنینِ مدعیانِ دموکراسی، بساطِ ستم را برچینند؛ اما در حالی که سرها به سوی افلاک بود، هیولایِ استبداد از زمین برآشفت. کامیونت‌های مرگ، انباشته از اجیرشدگانِ نیابتی ، از راه رسیدند و در سکوتِ سنگینِ همان آسمان، چنان جویِ خونی روان ساختند که زمین از سنگینیِ جنایت به لرزه درآمد.

از تهران تا خاکِ تفتیده‌ی قشم، خونِ هزاران بی‌گناه، گواهی شد بر توطئه‌ای که تاریخ هرگز آن را نخواهد بخشید.
​این تراژدی ،، تکرارِ مکررِ یک فریب بود !

ما دستِ یاری دراز نکرده بودیم؛ آنان خود مدعیِ هم‌سنگری شدند. حقیقتِ تلخ و عریان آن است که در ترازویِ سیاستِ بین‌الملل، یک «دیکتاتوریِ ضعیف و تحت‌فشار»، ابزاری کارآمدتر برای امتیازگیری است تا یک «ملتِ آزاد و مقتدر». این سناریویِ چرک‌آلود، یک بار در خیزشِ «مهسا» با وعده‌هایِ توخالیِ قاره‌ی سبز اجرا شد و بار دیگر با بازیگریِ آمریکا تکرار گشت.

​امروز، در این « ملغمه‌ی بی‌قانونِ «مطلق‌های متنافی»، گویی وجدانِ جهان به خوابی ابدی فرو رفته است. از دالان‌هایِ پرطمطراقِ «عدالت‌خانه‌های جهانی»، نه شمیمِ حق‌طلبی، که بویِ تندِ خون و باروت استشمام می‌شود.
در این سیاره‌یِ نفرین‌شده، تمدن نقابی است بر چهره‌ی سوداگری که در آن، تنها واحدِ سنجشِ ارزش‌ها، «پول» است و بس.

​ای کاش جانِ شیفته‌ای چون «ریچارد فاینمن» در میان ما بود تا از او می‌پرسیدیم: در این کیهانِ بی‌سر و پایان، آیا جایی، مکانی، قدرتی، سیاهچاله‌ای وجود ندارد تا دادِ ما ایرانیان را از این بیدادِ جهانی بستاند؟

آیا در هیچ منظومه‌ای، مرجعی یافت نمی‌شود که بر این باتلاقِ مدرن و بی‌عدالتیِ عریان قضاوت کند؟
​افسوس ...

هم‌میهنانِ ساده‌دلم هنوز چشم‌به‌راهِ ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن هستند تا به کمکشان بشتابد ؟ غافل از آنکه در قاموسِ قدرت، هیچ ناوی برای نجاتِ انسان‌ها بادبان نمی‌‌گشاید مگر آنکه سودی در میان باشد.

​«کاشکی قضاوتی در کار بود...» که اگر بود، نخستین محکومان، آنان بودند که با وعده‌ی دروغین یاری ، راهِ گریزی برای ستمگران گشودند !



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy