در اوج سرکوب خونین اعتراضها و همزمان با اوجگیری بحثها درباره «تغییر در رأس قدرت» ایران، تحلیلهای تازه نشان میدهند که ایدۀ اصلاح هدایتشده یا مصالحه با سپاه پاسداران نه راهحل، بلکه تداوم بحران در ایران است. پیوند ساختاری سپاه پاسداران با ایدئولوژی ولایت فقیه، منافع اقتصادی کلان و به ویژه نقش مستقیم آن در کشتار معترضان، هر سناریوی «تغییر از بالا» را از پیش به طرحی محکوم به شکست بدل میکنند
ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه
در حالی که سرکوب اعتراضهای سراسری در ایران وارد مرحلهای بیسابقه شده و هزاران کشته و زخمی برجای گذاشته است، بحث درباره امکان «تغییر در رأس قدرت» ایران بار دیگر در محافل سیاسی و رسانهای غرب بالا گرفته است. در کنار گمانهزنیها درباره «سقوط قریبالوقوع» جمهوری اسلامی، شماری از تحلیلگران تأکید میکنند که هر سناریوی تغییر در ایران، ناگزیر از عبور از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است : نهادی که ضامن بقای ایدئولوژیک نظام اسلامی و ستون یک ساختار عمیقاً رانتی و نپوتیستی بهشمار میرود.
سوفیا ماهروگ، تاریخنگار، در یادداشتی در روزنامه لوموند با عنوان «در ایران، سپاه پاسداران حافظ اصول جمهوری اسلامی و یک نظام نپوتیستی است»، تصریح میکند که تمرکز صرف بر خیابان و جنبشهای اعتراضی، بدون درک دینامیسمهای درونی دستگاه دولتی و نهادهای امنیتی، به خطای تحلیلی میانجامد. بهنوشتۀ او، تجربههای تاریخی نشان دادهاند که فروپاشی رژیمهای اقتدارگرا، بدون مداخلۀ خارجی یا دستکم «شکاف در دستگاه نظامی-امنیتی»، به ندرت ممکن است.
ماهروگ یادآور میشود که سپاه پاسداران، از بدو تأسیس در آوریل ۱۹۷۹ نه یک ارتش حرفهای، بلکه نیرویی ایدئولوژیک بوده است که مأموریت اصلیاش دفاع از اصل «ولایت فقیه» و اقتدار سیاسیِ «نمایندۀ خدا بر زمین» تعریف شده است. با این حال، بهگفتۀ او، در سالهای اخیر شکافی معنادار در درون این نهاد شکل گرفته است: نسلی جدید از فرماندهان و مدیران سپاه که نه انقلاب ۵۷ را تجربه کردهاند و نه جنگ ایران و عراق را، و بیش از وفاداری عقیدتی، به منافع اقتصادی، شبکههای قدرت و امتیازات انباشتهشده میاندیشند.
بهنوشتۀ لوموند، سپاه پاسداران امروز در سطح ملی و استانی، بازیگر اصلی سه حوزه کلیدی است: امنیت، بوروکراسی و اقتصاد. این نهاد، بهویژه از دهۀ ۲۰۰۰ به بعد، کنترل گستردهای بر شهرداریها، پلیس، دستگاههای اطلاعاتی، سیاستهای عمومی در حوزههای بهداشت، آموزش و مسکن، و همچنین بر قاچاق تسلیحات بهدست آورده است. در عرصۀ اقتصادی، با بهرهگیری از بنیادها و معافیتهای مالیاتی، سپاه بخشهای کلیدی چون ساختوساز، املاک، بانکداری، بیمه، پتروشیمی، صنایع دفاعی، سایبری و مخابرات را در اختیار گرفته است.
ماهروگ همچنین به نقش سپاه در «دیپلماسی موازی» اشاره میکند : نقشی که از طریق نیروی قدس - تأسیسشده در سال ۱۹۸۱ - امکان گفتگوها و توافقهای پشتپرده را فراهم کرده است. او نمونهای تاریخی میآورد: همکاری ضمنی نیروهای آمریکایی و نیروی قدس برای سقوط طالبان در افغانستان در اواخر دهۀ ۱۹۹۰. بهنظر این پژوهشگر، همین ظرفیت است که امروز سپاه را به بازیگری تبدیل میکند که هم میتواند مانع تغییر شود و هم، در صورت محاسبۀ منافعش، مسیر تغییر «از بالا» را مدیریت کند.
👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه
با این حال، ماهروگ فرضیۀ کودتای نظامی مستقیم سپاه علیه جمهوری اسلامی را رد میکند. او بر «ماهیت تکهتکه و ناهمگون» سپاه تأکید می ورزد : نهادی که خود دچار ریزش، خیانت و نفوذ است. بهگفتۀ او، ترور چند فرماندۀ ارشد سپاه توسط اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، با اتکا به اطلاعات انسانی، نشان داد که انسجام درونی این نهاد مطلق نیست. از همین رو، سناریوی محتملتر نه براندازی آشکار، بلکه «دستکاری موازنه قدرت» از طریق اثرگذاری بر انتخاب جانشین علی خامنهای در مجلس خبرگان است. این اقدام به گمان نویسندۀ مقاله لوموند به سپاه اجازه میدهد ضمن حفظ منافع اقتصادی، کنترل پلیس و نفوذ محلی، نظام را بهسوی نوعی «تکنوکراسی اقتدارگرا» سوق دهد.
امکان تغییر از بالا در ایران
ایدۀ «تغییر از بالا» مفهومی شناختهشده است که ریشههای آن را میتوان از هگل و توکویل تا آنتونیو گرامشی دنبال کرد : وضعیتی که در آن، نظم سیاسیِ فرسوده برای جلوگیری از فروپاشی انقلابی، دست به اصلاحات کنترلشده میزند، بیآنکه مشارکت فعال تودهها یا گسست بنیادین از ساختار قدرت رخ دهد. بهنوشتۀ گرامشی، چنین دگرگونیای تنها در شرایطی ممکن است که رژیم مستقر دچار بحران مشروعیت شده باشد، اما هنوز انسجام نهادی خود را حفظ کرده؛ جنبش اجتماعی گسترده است، اما رهبری و سازمان سیاسی منسجم ندارد؛ و بخشی از رهبران حاکم نیز به ضرورت اصلاح برای حفظ کلیت نظام تن داده باشد.
با ابن حال، فرض «تغییر از بالا در ایران» با محدودیتهای جدی روبروست: پیوند تنگاتنگ سپاه پاسداران با ایدئولوژی ولایت فقیه و منافع اقتصادی کلان، فقدان نهادهای میانجیِ مستقل و شدت سرکوب خونین اعتراضهای اخیر، همگی امکان تحقق سناریوی یک «انقلاب منفعل» باثبات در ایران را آنهم به دست سپاه، یعنی توسط طراح و مجری مستقیم کشتار هزاران ایرانی را بهشدت زیر سؤال بردهاند. به همین خاطر هرگونه تغییر هدایتشده از درون حاکمیت در ایران، اگر رخ بدهد، بیش از آنکه به یک گذار سیاسی پایدار منجر شود، خود زمینه ساز تنشها و انفجارهای بعدی خواهد بود.
این تحلیلها، همزمان با جدالی آشکار در واشنگتن بازتاب یافته اند. لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه و از سرسختترین مدافعان تغییر رژیم در ایران، در اظهاراتی تند، هرگونه خوشبینی به امکان توافق با جمهوری اسلامی - به هر طریقی به ویژه از طریق مصالحه با سپاه - را رد کرده است. او بهطور مستقیم از اظهارات استیو ویتکاف، نمایندۀ ویژۀ آمریکا، انتقاد کرده : کسی که در حاشیۀ نشست داووس گفت اگر تهران نشانههایی از تغییر رفتار نشان دهد، «میتوان بحران را از راه دیپلماتیک حل کرد».
گراهام این دیدگاه را «خطرناک و سادهلوحانه» خواند و گفت: «هر کسی که باور دارد آیتاللهها حاضرند راه خود را تغییر دهند، تاریخ این رژیم را نفهمیده است. این درست مثل این است که کسی فکر کند میشد با هیتلر معامله کرد.» او علی خامنهای و نظام جمهوری اسلامی را «نسخۀ مذهبی نازیسم» توصیف کرده و گفته است: «با شر نمیتوان معامله کرد؛ باید با آن مقابله کرد. و در این مورد، مقابله یعنی ایستادن پشت مردم ایران.»
در مجموع، هم تحلیل تاریخی لوموند و هم موضعگیری گراهام، هر یک از زاویهای متفاوت، بر یک نقطه مشترک انگشت میگذارند: آینده ایران، چه در قالب تداوم نظام و چه در قالب تغییر آن، بهشدت به تصمیمها، شکافها و محاسبات سپاه پاسداران گره خورده است. پرسش محوری دیگر این نیست که «آیا تغییر رخ میدهد یا نه»، بلکه این است که اگر تغییری در رأس قدرت شکل بگیرد، تا چه اندازه با سپاه کنار خواهد آمد، و به چه بهایی.

ضرب و شتم وحشیانه یک زن با قمه +۱۸

رجزخوانی با صورت پوشیده و عینک آفتابی!















