Friday, Jan 23, 2026

صفحه نخست » از سوزاندن «شهرنو» تا سوزاندن «بازار رشت»

atabaki.jpgسینا قنبرپور - ایران وایر

اعتراضات سراسری و سرکوب گسترده پس از آن معمولا جوامع را در معرض ناآرامی، وقوع جرم و استفاده از زور و ظهور گروه‌های تبهکاری قرار می‌دهد. ایران در دو هفته اخیر شاهد یکی از گسترده‌ترین اعتراضات پس از انقلاب ۱۳۵۷ بوده و مردمان آن یکی از خون‌بارترین سرکوب‌ها را تجربه کرده‌اند.

با «تورج اتابکی»، استاد تاریخ اجتماعی دانشگاه «لایدن» هلند در این ‌باره گفت‌و‌گو کرده‌ایم. این مورخ که بر مطالعه تاریخ اجتماعی، تاریخ فرودستان، تاریخ کار و کارگری، تجدد و نوسازی در قلمرو جغرافیایی خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی متمرکز است در این گفتگو با مقایسه تجربه انقلاب ۱۳۵۷ ایران و دو انقلاب روسیه و فرانسه به بررسی توان جماعت در خیابان پرداخته‌است.

*با توجه به سراسری شدن اعتراضات ضد حکومتی در ایران و گسترده‌شدن آن به شهرهای کوچک و با توجه به سوابقی که از چنین خیزش‌ها و حرکت‌های انقلابی داریم، در بستر چنین ناآرامی‌ها و از نظم خارج‌شدن‌ها باید انتظار وقوع چه جرایمی را در جامعه داشته‌باشیم؟

در خیزش‌های انقلابی از نوعی که اکنون در میهن‌مان شاهد آن هستیم و هدف آن‌ها تغییر بنیادین نظام سیاسی است، می‌توان سه فرایند عمده را رصد کرد؛ فرایندهایی که گاه به‌صورت هم‌زمان رخ می‌دهند: نخست: تضعیف اقتدار دولت و نهادهای اجرایی آن، دوم: خلأ موقت قدرت و سوم: اخلاقی‌شدن خشونت.

در چنین شرایطی، دولت و نهادهای وادارگر و غیر وادارگر آن به‌تدریج توان انجام وظایف خود را از دست می‌دهند. خلأ دوم، یعنی خلأ موقت قدرت، به معنای فروپاشی کنترل قانونی است؛ بدین معنا که قانون، آن‌گونه که پیش‌تر تعریف و پذیرفته می‌شد، دیگر مرجع عمل نیست و احترام خود را از دست می‌دهد.

فرایند سوم، اخلاقی‌شدن خشونت است. یعنی خشونتی که پیش‌تر در عرف اجتماعی امری مذموم تلقی می‌شد، اکنون در قالب «ضرورت تاریخی»، «خون‌خواهی» یا «عدالت انقلابی» توجیه می‌شود و به بخشی از اخلاق مسلط جامعه بدل می‌گردد.

به داوری من، این سه فرایند را می‌توان به‌روشنی در انقلاب ۱۳۵۷ ایران مشاهده کرد، همان‌گونه که در انقلاب‌های پیشین در سرزمین های دیگر، از جمله انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه نیز قابل ردیابی‌اند.

برای مثال، در انقلاب فرانسه شاهد آن هستیم که مردم خود دست به قانون‌گذاری و اجرای آن می‌زنند. آنان مجری فرامین خویش می‌شوند، محاکمات انقلابی در شهرها و روستاها برپا می‌کنند و با اجماعی سریع، آنچه را خود «قانون انقلاب» می‌خوانند به اجرا درمی‌آورند. این رفتار به‌ویژه در دوران «ژاکوبن‌ها» به‌وضوح قابل مشاهده است؛ دورانی که هر گروه برداشت خاص خود را از عدالت داشت. در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه نیز نمونه‌های مشابهی از این دست قابل رصد است.

*در چنین شرایطی به راحتی می‌توان انتقامجویی‌های شخصی را زیر برچسب‌زدن‌ها عملی کرد یا رقیب را به شکلی ناسالم حذف کرد. به نظر می‌رسد در جریان انقلاب ۵۷ بسیاری صرفا با توسل به این که فلانی طاغوتی یا ساواکی است موفق شدند چنین کنند.

حتی پیش از رسیدن انقلاب به روز ۲۲بهمن ۱۳۵۷، ما شاهد بروز چنین وضعیتی بودیم. گروه‌هایی از مردم که به انقلاب نپیوسته بودند، مورد تهدید قرار می‌گرفتند. برای مثال، بخشی از اصناف که هنوز به اعتصابات سراسری نپیوسته بودند، تهدید می‌شدند که در صورت عدم همراهی، اموال و خانه‌هایشان به آتش کشیده خواهد شد.

چنین تهدیدهایی را در مورد کارگران صنعت نفت در خوزستان نیز مشاهده کردیم. در مساجد و تکیه‌های این استان، به‌ویژه در شهر اهواز، هواداران آیت‌الله خمینی گرد هم می‌آمدند تا برای تهییج و وادار کردن کارگران صنعت نفت به پیوستن به اعتصاب سراسری، با مخالفان اعتصاب مقابله کنند؛ مقابله‌ای که نه مبتنی بر گفت‌وگو، بلکه غالباً خونین بود. حتی شاهد مواردی از ترور نیز بودیم؛ از جمله ترور «ملک‌محمد بروجردی»، رئیس بهره‌برداری‌های شرکت نفت در شرق اهواز، در تاریخ دوم دی ۱۳۵۷.

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

مغازه‌داران نیز برای تعطیلی اجباری واحدهای صنفی خود تحت فشار قرار می‌گرفتند و گاه تهدید می‌شدند که اگر «سهم امام» را برای پیشبرد انقلاب نپردازند، تمام دارایی خود را از دست خواهند داد. مجریان این تهدیدها و اعمال خشونت، دسته‌های زورگو و کمیته‌هایی بودند که گاه با نام «کمیته امام» و گاه «کمیته انقلاب» فعالیت می‌کردند. پس از پیروزی انقلابیون مسلمان، این گروه‌ها رسماً «کمیته انقلاب اسلامی» نام گرفتند.

این دسته‌ها و کمیته‌ها در پیوند با شبکه‌ای از مساجد محلی و زیر نظر نمایندگان آیت‌الله خمینی فعالیت می‌کردند و اهداف خود را معمولاً با صلاحدید روحانیان محل تعیین می‌کردند.

به‌عنوان نمونه، می‌توان به شهرنو تهران (معروف به قلعه) اشاره کرد. این منطقه در گفتمان غالب انقلابیِ اسلامی، به‌عنوان نماد «فساد اخلاقی نظام پهلوی» تصویر شده بود؛ تصویری که آیت‌الله خمینی در ماه‌های پیش از رسیدن به قدرت بارها و بارها بر آن تأکید کرده بود. در بستر چنین گفتمانی و با فراخوان روحانیان برای «پاکسازی اخلاقی شهر»، مأموریت آتش‌زدن شهرنو به جماعت حامی خمینی واگذار شد. در این اقدام جنایت‌بار، خشونت به‌طور کامل اخلاقی شد؛ فرایندی که با اشارات رهبر انقلاب درباره حذف «فساد اخلاقی پهلوی» آغاز شد، بستر یافت و نهایتاً به آتش‌کشیدن آن منطقه انجامید.

پیش‌تر به ترور مخالفان اعتصاب در صنعت نفت اشاره کردم، اما آنچه می‌توان آن را «ترور سبز اسلامی» نامید - هم‌سنگ ترور سرخ کمونیستی در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه - در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب و در ماه‌های نخست پس از آن، ابعاد بسیار گسترده‌تری یافت. بهاییان و هواداران نظام پیشین در محله‌ها شناسایی می‌شدند، خانه‌هایشان مورد هجوم قرار می‌گرفت، از خانه بیرون رانده می‌شدند و اموال و دارایی‌هایشان، با حکم یا بدون حکم، مشمول مصادره انقلابی می‌گردید. در این میان، حکم اهمیت چندانی نداشت؛ آنچه مهم بود، مجری حکم بود که خود را پایور انقلاب می‌دانست. بعدها مسئولیت تعیین و اجرای این مصادره‌ها به ضابطان بنیاد مستضعفان واگذار شد.

*با توجه به شرایط اقتصادی ایران، فساد گسترده سیستماتیک ناشی از تحریم‌ها در دولت و قدرت داشتن سپاه و بسیج، باید انتظار چه وضعیت خشونت‌باری را داشته باشیم. ما سال‌ها با نیروهای خودسر لباس‌شخصی مواجه بودیم که هر کاری می‌خواستند می‌کردند و عملا هیچ پیگردی در انتظارشان نبود. اگر اعتراضات مردم ادامه پیدا کند از چنین گروه‌هایی چه جرایمی می‌تواند سر بزند؟

در اینجا باید به تقابل میان مردمی که خواهان بسط و اجرای نظم و عدالت هستند، و کسانی که می‌کوشند در سایه تحولات تند سیاسی به غارت اموال عمومی و خصوصی بپردازند، توجه کرد. بدون تردید، افرادی که به گروه‌های میلیشیایی وابسته به بسیج تعلق دارند و از پیش برای حمله به خانه‌ها و محل کار مردم آموزش دیده‌اند، در فرایند خیزش‌های انقلابی وارد میدان می‌شوند و، همان‌گونه که شاهد بوده‌ایم، برای ایجاد رعب و وحشت به تخریب اموال مردم دست می‌زنند.

تفاوت اساسی این گروه‌ها با مردم معترض در انتخاب اهداف است. اگر به بسیاری از مکان‌هایی که در جریان خیزش‌های اخیر به آتش کشیده شده‌اند بنگریم، نوع این مکان‌ها خود گواه عامل تخریب است. برای مثال، در شهر رشت، مردم محلی بازار را به آتش نکشیده‌اند. معترضان ممکن است یک مرکز سپاه را هدف قرار دهند، اما آتش‌زدن بازار نمی‌تواند کار معترضان باشد؛ چراکه خود معترضان از بدنه همان بازار هستند.

در واکنش به چنین تخریب‌هایی، مردم معمولاً به توان خود بازمی‌گردند و هسته‌های مقابله با غارتگری تشکیل می‌دهند. این پدیده را می‌توان در اغلب خیزش‌های انقلابی مشاهده کرد. مردم نگهبانی‌های شبانه برقرار می‌کنند تا مانع حمله اوباش و غارتگران وابسته به بسیج به محله‌های خود شوند. کمیته‌های خودیاری برای جلوگیری از بی‌نظمی شکل می‌گیرد. هدف مردم در این فرایند، از کار انداختن نهادهای قدرت و سرکوب است، نه تخریب زیست اجتماعی خود.

*در روزهای اخیر که دسترسی به اطلاعات ایران بسیار محدود شده می‌شنویم که نیروهای حکومتی برای تحویل جنازه کشته‌شدگان پول یا حتی سند ملک طلب کرده‌اند. احتمال ایجاد رعب و وحشت از طریق ساخت پرونده‌های امنیتی هم مطرح است. این وضعیت می‌تواند چه تبعات خشونت‌باری را برای مردم ایجاد کند. شما به فرایند اخلاقی شدن خشونت اشاره کردید کما این که معترضان هم دست به دامن خشونت شوند.

کسانی که به اخلاقی‌شدن خشونت به‌عنوان «ضرورت تاریخی» یا «عدالت انقلابی» دامن می‌زنند، نیروهایی هستند که می‌پندارند با بسیج توده‌ها و کشاندن جماعت به خیابان - جماعتی که گاه می‌تواند رفتارهای بسیار هولناکی از خود نشان دهد - می‌توانند به‌سرعت به اهداف خود دست یابند.

پیش‌تر، در نوشته‌ای در وب‌سایت «آسو»، تجربه شخصی خود را از عملکرد جماعت در روز ۲۲بهمن ۱۳۵۷ در میدان بهارستان روایت کرده‌ام؛ جماعتی که قصد حمله به کلانتری میدان بهارستان و مجلس شورای ملی را داشت و می‌خواست نشان عدل مظفر را پایین بکشد. در آن نوشته کوشیدم با اتکا به مشاهدات عینی خود، تفاوت‌های مفهومی برداشت‌های مختلف از «جماعت» را نشان دهم.

در واقع، اخلاقی‌شدن خشونت این قابلیت را دارد که پیامدهایی بسیار گسترده و ویرانگر برای نظمی که قرار است پس از انقلاب شکل بگیرد، به همراه آورد. در تجربه انقلاب ۵۷، این روند چنان شدت گرفت که چند ماه پس از پیروزی انقلاب، دولت موقت ناچار شد از آیت‌الله خمینی بخواهد با مداخله مستقیم، جلوی خشونت بی‌مهار انقلابی را بگیرد.

انقلابیان اسلامی، ایران را سرزمینی فتح‌شده و بازپس‌گرفته‌شده از «کفار» می‌دانستند و خود را مجاز می‌دیدند هر آنچه در دسترس بود مصادره کنند. با تکیه بر فتاوای پیشین رهبر انقلاب، دارایی‌های تمام کسانی که «غیرانقلابی» تلقی می‌شدند -اعم از طاغوتی‌ها یا بهاییان - جزو اموال بیت‌المال به حساب می‌آمد. این مأموریت انقلابی پیش از پیروزی انقلاب به آنان واگذار شده بود و نتیجه آن شد که گروه‌های تبهکار، گاه حتی مستقل از ارکان رسمی قدرت، سازمان و شبکه‌های خود را شکل دهند.

*به نظر می‌رسد الان اعتراض‌های خیابانی جای خود را به سرکوب شدید و حاکم شدن جو امنیتی داده‌است. چه واکنشی از سوی معترضان می توان انتظار داشت؟

نکته اساسی این است که کسانی که این سرکوب را با استفاده از ارگان‌های سنگین نظامی اعمال می‌کنند، در موقعیتی قرار دارند که قادر به اعمال قدرت، حتی در قالب کشتاری گسترده، هستند. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، کنشی از سوی نیروهای وادارگر و سرکوبگر برای محدود کردن دامنه اعتراض‌هاست. اما در ادامه ممکن است شاهد واکنش معترضان از طریق توسل به خشونت نیز باشیم؛ به این معنا که مردم، در برابر خشونت اعمال‌شده، به دفاع خشونت‌بار روی آورند.

حکومت، از آن‌جا که می‌داند مردم در موقعیت برابر با آن قرار ندارند، می‌کوشد خشونت را به آن‌ها تحمیل کند و به‌اصطلاح «فتنه را جمع کند». شاید این رویکرد در کوتاه‌مدت به نفع حکومت باشد، اما واکنش تدافعی مردم می‌تواند کنش و واکنش‌ها را وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت کند.

نمونه این وضعیت را در سوریه تجربه کردیم؛ زمانی که در جریان اعتراضات بهار عربی، جوانان با نوشتن شعارهایی علیه خاندان اسد و در مطالبه انتخابات آزاد، دست به تجمعات مسالمت‌آمیز زدند. اگر کشتار حکومتی در کار نبود، این اعتراض‌ها می‌توانست سرانجامی دیگر داشته باشد. بشار اسد می‌توانست انتخابات آزاد برگزار کند و از قدرت کنار برود. اما چنین نشد. مشاوران او - که عمدتاً فرماندهان میدانی جمهوری اسلامی بودند - نتیجه انتخابات آزاد را به زیان محور مقاومت و به سود اردوگاه غرب می‌دانستند. از همین رو، تک‌تیراندازان مأمور سرکوب معترضان شدند و خشونت به آن‌ها تحمیل گردید. واکنش معترضان، پذیرش این خشونت و توسل به سلاح بود و پیامد آن، گسترش جنگ داخلی شد.

آیا معترضان سوری گزینه دیگری داشتند؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست. خشونت‌پرهیزی همواره به نتیجه نمی‌انجامد. اگر روش گاندی در هند موفق بود، همان روش در آفریقای جنوبی الزاماً به همان نتیجه نرسید.

در حال حاضر، جمهوری اسلامی که سابقه‌ای طولانی در به‌کارگیری خشونت دارد، این خشونت را به معترضان تحمیل کرده است. آنچه تاکنون در اعتراضات ایران دیده‌ایم این است که معترضان عمدتاً از پذیرش خشونت تحمیلی خودداری کرده‌اند و واکنش‌های آنان بیشتر جنبه دفاعی یا تخریبی محدود داشته است. این‌که آیا این وضعیت در همین سطح باقی می‌ماند یا نه، روشن نیست. امیدوارم چنین باشد.

*آیا احتمال تجربه عراق و لیبی در پی استمرار این وضعیت برای ایران وجود دارد؟

دست‌کم من به خود اجازه نمی‌دهم در این‌باره پیشگویی کنم. این کار من نیست. اما با هیچ قطعیتی نیز نمی‌توان گفت که ایران به‌کلی از چنین سرنوشتی مصون است. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، وضعیتی است که در آن زمینه برای وقوع بسیاری از سناریوها فراهم شده است.

باید توجه داشت که حتی اگر خیزش انقلابی به معنای کلاسیک آن نیز شکل نگیرد، شرایط به‌گونه‌ای پیش رفته که نظام حاکم توان اداره بحران‌های متعدد و فلج‌کننده زندگی روزمره - از بی‌آبی و بی‌برقی گرفته تا بی‌نانی - را ندارد. نظامی که از حل این مسائل ناتوان است، دیر یا زود با فروپاشی مواجه خواهد شد.

شورش‌های بدون رهبری، در ذات خود می‌توانند به شرایطی بینجامند که فروپاشی اجتماعی را در پی داشته باشد. ما نمونه‌های فراوانی از این دست شورش‌ها را هم در آسیا و هم در آفریقا تجربه کرده‌ایم. برای کاهش آسیب‌ها و خشونت‌ها، گذار نیازمند رهبری و ساختاری روشن است؛ گذاری که با شتاب‌زدگی عمل نکند. انقلاب در یک یا دو روز به نتیجه نمی‌رسد. راهی است پرپیچ‌وخم، همراه با فراز و فرود. انقلاب، بیش از هر چیز، نیازمند درایت رهبری و سازمان‌دهی است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy