مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
نوشته را با شعری از حافظ شروع کردم تا از منادیانی که بهجای حمایت از جنبش بزرگی که در ایرانزمین توسط عمدتاً نسل جوان جریان دارد بپرسم!
شما چه نقشی در سبز شدن این مزرعه جوان امروز ایران داشتید؟
شما که روایتگر روایت جمهوری اسلامی از این کشتار بزرگ صورتگرفته توسط دستگاههای امنیتی و نیروهای نیابتی آن هستید و امنیتیها را «حافظان امنیت» میخوانید!
شما که بر دشمنی و عداوت با شخص شاهزاده رضا پهلوی دامن میزنید که سرکوبگران مردم در شیپور آن میدمند.
شما که در تمام این پنجاه سال، حتی در خارج از کشور، موفق به یک گردهمایی از مجموعه اپوزیسیون نگردیدید؟
میخواهم بپرسم کدام دانه سالم را در این مزرعه افشاندید تا امروز حاصل از آن برچینید؟
در این پنجاه سال دوران ویرانگری، این مزرعه پایمالشده زیر سم عقبماندهترین حکومتگران تاریخ ایران، در کجا ایستاده بودید؟
به چشم خود ویران شدن این مزرعه را دیدید! دیدید که چگونه هر ساقهای که قد کشید، به داس جفای حکومت اسلامی شکسته شد. ساقههای نورس جوان هر بار که قد کشیدند، حکومت با زبان داس با آنها سخن گفت! کجا بودید؟
چه کاشتید که امروز طلبکارانه در مزرعی که با خون دهها هزار انسان ایرانی ـ اکثریت قریببهاتفاق جوانان ـ در حال سیراب شدن است، ادای میرابی نکرده بر آن میکنید؟
بر انتخاب مردم ارزشی نمینهید! چرا که مانند شما عقل کل نیستند و قادر به تجزیهوتحلیل؛ «پنجاه سال است که این تحقیق ادامه دارد».
شما بهجای یاریرساندن به این جنبش بزرگ ملی، بار دیگر از سر گشاد شیپور ضدامپریالیستی و میهنپرستی دروغین جمهوری اسلامی دمیدید و در کنار او ایستادید.
میهنپرستی دروغین و گزینشی که چشم بر حضور شیاطین عراقی، لبنانی، سوری و... که امروز در خیابانهای ایران میگردند و هر فرد معترض را به گلوله میبندند، میبندد. همسو با خواست و شعار رژیم، مسئولیت این کشتار را بر دوش شاهزاده رضا پهلوی میاندازد.
در عجبم از این کینه شتری که پنجاه سال است این همه جنایت رژیم جمهوری اسلامی را میبیند، اما هنوز دلخوش به تغییر رفتار رهبر جنایتکار بسته است! چرا که ترس از بازگشت دودمان پهلوی برایش سختتر از ایستادن در کنار جنایتکاری است که این روزها شاهد ابعاد جنایت صورتگرفته توسط آن هستیم.
این روزها خواهد گذشت! مردمی که پای در میدان نهادند، شعار آزادی سر دادند و بهای آن نیز به نقد دهها هزار جان عزیز پرداختند، سرانجام پای بر گلوی جنایتکارترین حکمران تاریخ ایران که از زبان خدا سخن میگوید خواهند نهاد!
اعتقاد راسخ دارم که روزی همین نسل که شما هرگز نه نامی از آنها بردید و نه مبارزه آنها را جدی گرفتید، عظمت و بزرگی گذشته را احیا خواهند کرد! حکومتی سکولار و دموکراتیک، برآمده از دل این مبارزه را در انتخاباتی آزاد ثبت تاریخ خواهند کرد.
امری که گریز از آن ممکن نیست. اما چه کسانی تاریخ این روزها و جانبازیها را خواهند نگاشت؟ چگونه به عدالت در مورد نقش افراد و مبارزه یک ملت قضاوت خواهند کرد؟
تاریخ نوین ایران که با فراخوان شخص شاهزاده رضا پهلوی آغاز شد و اگرچه به دلیل سبعیت غیرقابل تصور جمهوری اسلامی به خون دهها هزار، عمدتاً جوان برومند ایرانی آغشته شد، اما سرآغازی است افتخارآفرین که ایران شکوهمند فردا از دل آن برخواهد خاست.
هر کس نسبت به نقشی که در این جنبش بزرگ ملی ایفا کرده است، با غرور سر خود را بالا خواهد گرفت و خواهد گفت در کدام سوی این تاریخ که در روزهای هفدهم و هجدهم دیماه هزار و چهارصد و چهار به اوج خود رسید ایستاده بود؟
فریادش که آمیخته با درد و اندوه بود، بازتابدهنده خواست و صدای کدام طرف این مبارزه آزادیخواهانه بود؟
ابوالفضل محققی
















