Sunday, Jan 25, 2026

صفحه نخست » «نبرد آخر» و چند تصفیه‌حساب تاریخی، حنیف حیدرنژاد

Hanif_Heidarnejad.jpgحنیف حیدرنژاد- در ۴۷ سالی که حکومت اسلامی بر ایران حاکم است، مردم ایران به اَشکال مختلف با این رژیم جنگیده‌اند. اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ با ده ها هزار کشته و مجروح، نقطه‌عطفی در این مبارزه است و به نظر می‌رسید که می‌تواند به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد. میلیون‌ها ایرانی در سراسر کشور، در دست‌کم ۱۸۸ شهر و در همه استان‌ها، به خیابان‌ها سرازیر شدند. مردم همدیگر را پیدا کردند؛ از ترس گذشته و نه برای نان، بلکه پیش از هر چیز برای کرامت انسانی‌شان که در همه این سال‌ها تحقیر شده و زیر پای حکومت له شده بود، عزم کردند ایران را آزاد کنند.

مردم ایران به یک سرفصل تاریخی رسیده‌اند که باید برای رهایی خود بر آن نقطه پایانی بگذارند؛ اگر امروز نه، فردا. این نبردی است که صدها سال جریان داشته و اکنون تعیین‌تکلیف نهایی آن به نسل امروز سپرده شده است.

تصفیه‌حساب تاریخی با «اسلام سیاسی»

مردم ایران در سال‌های گذشته، هر بار بیش از پیش، از اسلام فاصله گرفته‌اند. گفته‌های مجیدرضا رهنورد که پیش از اعدام در سال ۱۴۰۱ به خبرنگار تلویزیون حکومتی گفت بر سر مزارش قرآن نخوانند، نشانه‌ای بارز از گسست نسل «زد» از اسلام بود. از آن پس، در مراسم خاکسپاری کشته‌شدگان اعتراضات، نشانی از آیین‌های مذهبی دیده نمی‌شود یا بسیار کمرنگ شده است. خواستِ جایگزینی یک حکومت سکولار-دموکرات به‌جای حکومت اسلامی، امروز دیگر به مطالبه‌ای عمومی تبدیل شده است. اعتراض به نهادهای مذهبی حکومتی، که بودجه آن‌ها از برخی وزارتخانه‌ها هم بالاتر است، خشم مردم را دامن زده است.

به دلیل همین خشم بود که در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ چندین حسینیه، حوزه علمیه و مسجد مورد حمله قرار گرفت و به آتش کشیده شد. اسلام دیگر جایگاه «مقدس» خود را در جامعه ایران ـ دست‌کم در میان بخش بزرگی از جوانان ـ از دست داده است. آنان اسلام را عامل اصلی ارتجاع و عقب‌ماندگی ایران می‌دانند؛ عاملی که سرزمین، تمدن، فرهنگ و جامعه ایران را به نابودی کشانده است. مردم ایران، جمهوری اسلامی حاکم را ادامه همان اسلامی می‌بینند که ۱۴۰۰ سال پیش ایران را به اسارت کشید.

تبدیل ملت ایران به امت اسلام، غارت سرمایه‌های ملی، و پرورش گروه‌های تروریستی در لبنان، فلسطین، عراق، یمن و افغانستان برای صدور انقلاب و ماجراجویی‌های موشکی و هسته‌ای، هر روز مردم ایران را فقیرتر کرده است. این تحقیر تاریخی دیگر نباید و نمی‌تواند ادامه پیدا کند و ایرانیان اراده کرده‌اند به آن پایان دهند.

تصفیه‌حساب با «ارتجاع سرخ و سیاه»

«پنجاه‌وهفتی» نه یک برچسب یا دشنام، بلکه توصیفی است از اشخاص و نیروهایی که میان تجدد، پیشرفت و توسعه‌ای که حکومت پهلوی در ایران ایجاد کرده بود، و اسلام سیاسی و ارتجاع، دومی را برگزیدند و هنوز هم بر آن پافشاری می‌کنند. «نبرد آخر»، نبردی برای تصفیه‌حساب با «ارتجاع سرخ و سیاه» نیز هست؛ نیروهای شومی که در سال ۵۷ خمینی را بر محمدرضاشاه پهلوی ترجیح دادند و سرنوشت چند نسل از ایرانیان را با درد، رنج و خون گره زدند. همان «پنجاه‌وهفتی»هایی که بر ضدیت با خاندان پهلوی اصرار داشتند، امروز نیز خامنه‌ای را بر رضا پهلوی ترجیح می‌دهند.

تصفیه‌حساب با «ارتجاع سرخ»، همچنین تصفیه‌حساب با آن دسته از «روشنفکران و نیروهای چپ» است که «ارتجاع سیاه» را بر تجدد، تمدن و توسعه ترجیح دادند و هم‌پیمان با روحانیت شیعه، دستگاه دروغ و سرکوب آن را برای کشتار مردم ایران و غارت این سرزمین توجیه کردند و هنوز هم به این کار ادامه می‌دهند.

تصفیه‌حساب با «خودِ تاریخی»

مردم ایران به نقش و مسئولیت خود در شکل‌گیری نکبت جمهوری اسلامی که بر سر ایران و ایرانی آمد، آگاه شده‌اند و بر آن‌اند این اشتباه فاجعه‌بار را جبران کنند. اگرچه نسل‌های پس از انقلاب ۵۷ در ایجاد این حکومت نقشی نداشته‌اند، اما در ماندن و ادامه آن، کم‌وبیش مسئول بوده‌اند. این بخش از مردم، بی‌آنکه از پذیرش مسئولیت خود بگریزند یا آن را به گردن خارجیان یا نسل‌های پیشین بیندازند، در عمل پذیرفته‌اند که اگر در برپایی جمهوری اسلامی نقشی نداشته‌اند، در تداوم آن مسئول بوده‌اند.

مسئول بودن با مقصر بودن تفاوت دارد. سکوت، بی‌عملی، ساده‌لوحانه وارد بازی اصلاح‌طلب و اصولگرا شدن و... هرکدام به عمر رژیم افزود. کسانی که فریب اصلاح‌طلبان و رنگ‌عوض‌کردن‌های مکرر را خوردند و سراب‌های واهی به مردم نشان دادند، امروز چشم باز کرده و می‌پذیرند که اشتباه کرده‌اند. تاریخ آلمان نشان داده است که نقدِ خود، شجاعت می‌خواهد و می‌تواند راهگشای آینده‌ای بهتر باشد.

اما فارغ از این‌که کدام گروه چه میزان مسئولیت داشته یا نداشته، امروز همه ایرانیان باید دست در دست هم دهند و با پذیرش مسئولیت ـ هرچند کم یا زیاد ـ ریشه حکومت اسلامی را از ایران برکنند و بر ویرانه‌های آن، بنای ایران نوین را برپا کنند.

نبرد بقا، نبرد مرگ و زندگی

«نبرد آخر» خونین‌تر از هر نبرد دیگری خواهد بود. رژیم برای بقای خود می‌جنگد و این‌بار مسئله، مسئله بود و نبود است. بنابراین هر آنچه در توان دارد برای کشتار مردم به کار خواهد گرفت. رژیم با این رفتار، برای مردم راهی جز دفاع مشروع از خود باقی نگذاشته است. در این مسیر، مردم چاره‌ای ندارند جز آن‌که در برابر نیروهای تا دندان مسلح رژیم، که بر بام‌ها یا بر روی زرهی‌ها سنگر گرفته‌اند، سلاح آن‌ها را علیه خودشان به کار ببرند.

خامنه‌ای و سپاه پاسداران به‌خوبی دریافته‌اند که این نبرد فقط حاکمیت سیاسی آنان را هدف نگرفته، بلکه ریشه‌های فکری، فرهنگی، تاریخی و ایدئولوژیک‌شان را نشانه رفته است؛ از همین رو تا پای جان خواهند جنگید. نبرد مردم ایران با این هیولای قرون‌وسطایی، جنگی نابرابر است. نیروهای رژیم در دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان دادند که برای کشتن مردم ایران آماده هر نوع وحشیگری هستند؛ همان‌گونه که پیش‌تر در کشتار مردم سوریه نشان داده بودند.

امروز ایرانیان می‌دانند که راه بازگشتی وجود ندارد. رژیم با کشتار وحشیانه‌اش چنان خشم و نفرتی علیه خود برانگیخته که مردم تنها با نابودی آن آرام خواهند گرفت. «نبرد آخر» خونین‌تر خواهد بود. کمک خارجی شاید شدت خون‌ریزی را کاهش دهد، اما حتی با وجود آن نیز، این مردم ایران‌اند که باید سنگرها را یک‌به‌یک فتح کنند، مراکز رژیم را تسخیر کرده و بر فراز آن‌ها پرچم شیر و خورشید را برافرازند.

با یا بدون کمک خارجی، این نبرد، نبرد مردم ایران با اسلام سیاسی است؛ نبردی که در صورت شکست حکومت، منطقه و جهان نیز نفسی به‌راحتی خواهند کشید. ما نه‌تنها برای رهایی و آزادی خود، بلکه برای نجات منطقه و جهان از شر این هیولای خون‌خوار در میدان نبرد ایستاده‌ایم؛ امری که جهانیان باید قدرِ آن را بدانند و قدردان مردم ایران باشند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy