برای زندگی کردن چقدر مُردیم...و اکنون بر ساحل اندیشه ای خاموش ایستاده ایم.
سعی در این داریم که فراموش نکنیم،
زیرا در سرزمین فراموشی های آسان هستیم.
و همچنان از روی سفرۀ چین خوردۀ دریا،
ماهیان مرده می گذرند
و دوستان من فانوس به دست از گورستان های ماه ها و سالها.
و من همواره در این اندیشه ام که برای زندگی کردن چقدر مُردیم...
"اونات کوتلار"
شعر خوش ساخت و همه زمانی، برای زندگی کردن چقدر مردیم ... حال و روز وطن دردمند و زجرکشیده ایران را تداعی می کند ، حکومتی در طول چهل و هفت سال تا توانست کشت و از کُشته پُشته ساخت ، فکر و اندیشه را گردن زد و دهانها را بویید! آمده بود ما را به مرحله انسانی برساند و بهشت در کشور برقرار کند، نگو اینها دزدان تاریکی و جهل در کشور همیشه آفتاب بودند و چراغ را دزدیدند و بهترین گلهای این سرزمین همیشه بهار را هرس کردند و تا توانستند دروغ و ریا و جهل را حاکم کردند و انسانهای به خواب رفته سرزمینم را به جان هم انداختند و تفرقه ایجاد کردند و در خفا به ریش همه ما خندیدند و تا به امروز تا حرکتی می شود سرکوب و می میرانند!
راستی مشکل کجاست؟
اونات کوتلار شاعر و نویسنده اهل ترکیه ، با زبان امروزی از وضع اسفبار ما پرده بر می دارد ایران را سالها ساحل خاموش کردند و برای بهشت خیالی دهانها را بوییدند و بن بستی در اندیشه و ذهن ایرانی ایجاد کردند که حال و روزمان رقت انگیز و بهایی که تا حال پرداختیم ، قرنها باید خون بگرییم! چرا؟
جامعه ای که حافظه تاریخی اش فراموشی است سربزنگاهها تلنگری فراموشی جایش به بیداری می رسد و باز بعد از سرکوب و ما را بجان هم انداختن مرده ها را پُشته می کنند و جوانهایمان را به خاک و خون می اندازند ! در این بگیر و ببندها و کشتار ، ما هم با هم بی رحمانه برخورد می کنیم ، بیشتر حرفم با ایرانیان خارج نشین است که دارای نحله های مختلف فکری هستند و دودستگی بینشان بیداد می کند!
اگر این چهار دهه را بررسی کنیم وطن را از ذهن جوانها تهی می کنند و ما بیرون گود نشینان سر جزئی ترین واژه ها و حرفها همدیگر را سکه یک پول می کنیم، راستی درد کجاست؟
بهتر نیست زمان را دریابیم و مرده های خود را شمارش کنیم و نظری به گورستانهای خود بیندازیم و به خود بگوییم از این ببعد آتش بس !
بخاطر آن روحهای پاک دختران و پسران که از سال پنجاه و هفت بخاطر زندگی کردن جانشان را گرفتند و زندگی را ملاخور کردند و "ابلیس پیروز مست سور ما را به عزا نشسته است"! بیائیم الان که آلترناتیوی هست و رهبر خودش را هم دارد بنام شاهزاده رضا پهلوی ، شما و احزابتان بدنبال حزب خود باشید و سر واژه ها به سر و کله هم نزنیم و همه در یک جبهه برای بیرون راندن ابلیس زندگی کُش کوشا باشیم ، همدیگر را ضربه فنی نکنیم بلکه هدف اصلی را پاس بداریم. تا اکنون کوتاهی کرده ایم!
در مدت چهل و هفت سال، سازمانهای زیادی مثل قارچ روییدند ولی تفاهم و همدلی با هم ندارند، سازمانهای جمهوری خواه و کمونیستی حتی یک مدیر و رهبر نتوانستند معرفی و یک برنامه مدون ندارند ولی در جبهه مقابل ، پادشاهی مشروطه ، شاهزاده رضا پهلوی را دارند و برنامه ای برای دوران گذار، ولی دوستان جمهوری خواه و کمونیست و ملی گراها هنوز سر جزئی ترین چیزها به اتحاد نرسیده اند ولی گوی سبقت را در زدن برچسب و اتهام به شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی مشروطه از هم ربوده اند و اخلال ایجاد می کنند و هدف اصلی آزادی ایران را ذهن درگیرشان با واژه ها و حرفهای تکرار ی سوزانده اند و فراموش کرده اند و این خیلی غم انگیز است!
زمان شمارش می اندازد و بخاطر خون عزیزان که به ناحق در این سالهای وحشت زا برزمین ریخته شده است پیامشان را دریابیم عزمممان را جزم کنیم و از این ببعد با هر تفکری و ایده ای در یک راستا با جهل پرستان حاکم بر ایران بجنگیم و کشور را از لوث کثیف شان پاک کنیم و لاله های در بند را آزاد کنیم و زندان اندیشه را به زباله دان تاریخ بسپاریم!
بیاییم با خود عهد کنیم بخاطر عزیزان به خاک و خون کشیده شده، سر مسائل جزیی و حاشیه ای به پای هم نپیچیم و ذهن مان را پرواز دهیم و مانند پرنده خود را از ایدیولوژی های خانمانسوز رهایی دهیم و به فرهنگ ملی خود باز گردیم و شاهنامه فردوسی مانیفست زندگی و رهایی مان باشد. تا اکنون شب پرستان زمان را ، از ما دزدیده اند سعی کنیم به خود و فرهنگ ملی مان برگردیم و جبران زمانهای سوخته ای باشیم که سر هیچ و پوچ همدیگر را رنجانده ایم و سالهایی هدف اصلی را به فراموشی سپرده ایم!
ساحل اندیشه خاموش کم کم دارد به خود و بیداری می رسد و ما ایرانیان باید سهراب و گردآفریدهای وطن باشیم. بیاییم با هم آشتی کنیم و بگذاریم هوای خنک استغنا به ما بوزد و ذهن و فکر را شستشو دهیم و بخاطر جوانانی که می خواستند زندگی کنند، بزودی ایران زمین را از لوث تاریک اندیشان قرون و اعصار پاک کنیم، ما همه مسئول خون عزیزان هستیم و روز آزادی نزدیک است قدری مهربان باشیم تا فردای آزادی میهن جشن زندگی بگیریم از مردن دیگر خسته ایم، زندگی و نفس بگیریم، عشق بگیریم، لبخند و شادی صید کنیم ، ایدون باد!
امیر کراب
مطلب بعدی...

«نبرد آخر» و چند تصفیهحساب تاریخی، حنیف حیدرنژاد

«نبرد آخر» و چند تصفیهحساب تاریخی، حنیف حیدرنژاد
















