با برقراری هر چند محدودِ ارتباط مجدد از طریق تلفن و اینترنت با ایران، سیل ویدئوهای دلخراش از سوگواری های جانکاه برای قربانیان جنایتهای خامنه ای سفاک به سراسر جهان سرازیر شد و در هر تماسی با عزیزان رنج دیده در وطن، در پاسخ حالتان چگونه است، پاسخهایی همچون:
"جسمم سالمه ولی روحم مچاله شده"
یا:
"تهران بوی مرگ میده"
"کوچه و پس کوچه ای را نمی شناسی که جوانی در آن به قتل نرسیده باشد."
دریافت می شود و یا زمانی که می خواهند ما را دلداری دهند، شوخی هایی می کنند که سونامی غمها و خشمهایی که در لایه زیرین آن پنهان شده است، بمانند آتش فشانی، لایه خارجی سرد شده افسردگی را می شکنند و سر باز می کنند. آری:
- در روزهایی که ایران، از شمال و جنوب و از غرب تا شرق آن به ماتم نشسته است و جگرهای سوخته شاهد به زیر خاک بردن گلهای پرپر شده اشان از دختر و پسر و از زن و مرد می باشند.
- در لحظه لحظه های بیتابی که مادران و پدران، بر مزار جگرگوشگان خود می رقصند و خاک بر سر می ریزند و ناخن بر رخ می کشند.
- آنگاه که خواهر در خاک و گلی که برادر را در بر گرفته است ضجه می زند و در آن می غلطد.
- در تلخی طعم کیک عروسیِ سیاهپوش شده داماد نقاب در خاک کشیده ، که عروس ناکام آنرا می برد تا هر کس لقمه ای از این تلخی بی پایان بر کام جانش بریزد
- در ثانیه های هیاهو و هلهله بر گرد حجله ای که برای جوانی که زندگی اش به خون کشیده شد، ترانه های خداحافظی را که این فرهنگ در درون خودش سروده است می خوانند.
- و در زمانی که هنوز از زخم عمیق از دست دادنها خون می چکد و چشمه اشک ریختن ها خشک شده است، باید خاموش شد و سوگوار ماند. سوگوار همه چیز.
ولی آسمان این وطن پر از ستاره است و گلهای آتش از زیر خاکستر سوگ و بیتابی و داد از بیدادها، آماده شکفتن و شب تاریک مردمی که تاریخ پر نشیب و فرازش در اسطوره گم می شود، طلوع صبح را خواهد دید. در این سرزمین، در نهایت، همیشه امید، در چشمه های کوهستانی پر طرواتش، اشک غم را شسته و شادی را در صبحگاهان خود تولد بخشیده است.
محمود دلخواسته

آقایان! به کجا می روید؟ جمشید فرجی
















