ابوالفضل محققی - خبرنامه گویا
جنایتی بس هولناک بهوقوع پیوسته. جنایتی بهدستور یک بیمار روانی که مانند خمینی هیچ حسی نه به این مردم و نه به این آبوخاک و نه حتی به یار قدیمی خود که لباس خلافت بر تن او کرد، نداشت و ندارد. مردی خودشیفته که امر بر وی مشتبهه گردید که از زبان خدا سخن میگوید. خدای حامی دزدان و رانتخواران قانونی، فاسدان ابنالوقت بیمایه که پیشانی سیاه کرده و بهزیر عبای او خزیدهاند، لشگری از جانیان برای امروز.
روزی که بهدستور او قتلوعامی را صورت دادند که در طول تمامی تاریخ ایران نظیر نداشته است. اسفبارتر احوال آن دسته از کسانی است که در قامت اصلاحطلبان، با سکوت خود، حامیان عافیتطلب این جنایت هستند.
سیمای تلخ مدعیان مخالفت
اما تلختر سیمای مدعیان مخالف رژیم با ادعای آزادیخواهیاند؛ که در ظاهر عزادار جانباختهگانی هستند که در این چند روز بزرگترین حماسه ملی این سرزمین را در سیمای ایرانی باشکوه آفریدند و رفتند! اما در عمل در تقابل با خواست و تفکر آنها.
کسانی که با طرح زودرس بودن فراخوان شخص شاهزاده رضا پهلوی که باعث آمدن میلیونی مردم به میدان گردید، این بهمیدان آمدن میلیونی را گناه شخص ایشان میدانند و عامل وحشت خامنهای که منجر به دستور او به کشتن مردم گردید؛ یعنی کمکردن از ابعاد این جنایت و گناه جنایتکار. بیآنکه به رأی مستقل میلیونها مردم، از پیر تا جوان و نوجوان که با این فراخوان به میدان آمده بودند، ارزشی بگذارند.
توهم گذار مسالمتآمیز
کسانی که میگویند اگر چنین فراخوانی نبود، امکان گفتگو و باز کردن راه برای گذار مسالمتآمیز فراهم میگردید.
چه باید گفت به این تفکر که وقتی تکانش میدهی، همان چیزی از درون آن بیرون میزند که نتیجهاش همین کشتار و هراس خامنهای از بازگشت به دوران پهلوی است؛ رشته مشترکی که نیروهای چپ، اصلاحطلبان حکومتی، عبور کرده از حکومت، ملیمذهبی و جمهوریخواهان را به یکدیگر متصل میکند؛ که خروجی آن، نتیجهاش، با تمام ادعای همدردی با جامعه عزادار ایران، در عمل قرار گرفتن در مقابل مردمی است که به میان آمدند و کشته دادند و مترصد فرصتی که دمار از روزگار این جانیان درآورند.
اما چه باک که این نگاه صُلب هنوز دل به امید تغییر و گذار مسالمتآمیز دارد؛ که معنای دقیق آن کنار آمدن با همین نیمچهخدای قاتل است و فشردن دست کسانی که تا مرفق آغشته به خون جوانان این سرزمین است.















