مقدمه
هنوز ابعاد جنبش مهسا همهجانبه بررسی نگردیده است. جنبشی با شعار «زن، زندگی، آزادی». بدنه اصلی جنبش دهها هزار جوانی بودند که روزهای متمادی در خیابانها با رژیم جنگیدند، کشته دادند و سرکوب شدند.
فروکش ظاهری، تداوم اجتماعی
جنبش در ظاهر فروکش کرد؛ نه بهدلیل جواب گرفتن برخی خواستهها، بلکه بهخاطر سرکوب شدید. جنبش فروکش کرد، اما نفس گرم آن در جامعه حضوری نامرئی داشت؛ نفسی که هنوز رژیم قادر به سرد کردن آن نبود.
تداوم این جنبش با ساختارشکنی لشگری از زنان، عمدتاً تحصیلکرده و مدرن، که خواهان زندگی در یک استیل غربی بودند، بهصورت برداشتن حجاب اجباری همراه با مقاومت شدید، خود را در جامعه نشان میداد.
حاکمیت در این مرحله قادر نشد سیلابهای بزرگ و کوچکی را که زنان مبارز ایران در کوچه و خیابان راه انداخته بودند مهار کند؛ بهگونهای که مجبور شد مسئله را زیر سیبلی رد کند.
نفوذ فرهنگی و بازگشت جنبش به خانه
حجاب اختیاری در بخش بزرگی از جامعه عادی گردید، اما این کافی نبود. زنانی که این مبارزه را پیش میبردند همان کسانی بودند که در درون خانواده نیز فرهنگی را رواج میدادند که همخوان با نگاه مدرنشان به زندگی بود. بررسی این دوره از نفوذ فرهنگ غربی به درون خانوادههای ایرانی، از طریق زنان، عمدتاً مادران همهکاره و مرکز ثقل در خانه، مقولهای بسیار جالب است.
اکثر خانوادهها، حتی با بضاعت کم، الگویی از زندگی غربی را در خانه پیاده میکردند. تلویزیون منوتو، ایران اینترنشنال و دیگر رسانهها که از غرب پخش میشدند و میشوند، شکلدهنده نگاه بخش بزرگی از جامعه به زندگی غربی است؛ از «مدل پوشش» تا «ذائقه غذایی و چیدمان خانه، رقص و موزیک تا شیوه گفتار».
در تمامی این پروسه، زنان در سیمای گرداننده فکری و سازماندهندگان اصلی در چهار دیواری خانه نقش فعال داشتند و دارند. اگرچه در جنبش مهسا طیف شرکتکنندگان اکثریت قریب به اتفاق جوانان بودند، اما وقتی به خانه برگشتند با استقبال مادران و همراهی و همدردی آنها مواجه شدند که نهتنها سرزنششان نمیکردند، بلکه حقشان میدانستند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» به خانه برگشت؛ سرکوبشده توسط حکومتی که در چارچوب تفکرش حل هر مسئله سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تنها از طریق سرکوب و نسقکشی همراه است.
شکست دادن هر اعتراضی را صرفاً با تکیه بر سلاح حل میکند، بدون آنکه خود را موظف به حل علل برآمد این اعتراضها بداند.
در فاصله بین جنبش مهسا و جنبش دیماه نهتنها از مشکلات مردم کم نشد، بلکه فشارهای اقتصادی بر خانوادهها افزوده گردید و جوانان بیشتر و بیشتر با موج بیکاری، بیآیندگی و دیدن فساد ریشهدوانده در کشور مواجه شدند.
حالت انفجاری اقتصاد رانتی، افسارگسیختگی تورم، ورشکستگی بانکها، هراس از سقوط کامل اقتصاد، که با بیبرنامگی و مصلوبالاختیار بودن مجلس، دولت و قوه قضائیه در برابر رهبر همراه بود، بهعلاوه آشکار شدن تبلیغات پرهیاهوی غیرواقعی قدرت نظامی که با شکار و کشتن فرماندهان جمهوری اسلامی توأم بود، پشم و پیله حکومت را فروریخت.
بازار؛ نبض حساس جامعه
بازار، بهعنوان نبض حساس اقتصادی جامعه، برآشفت و پای به میدان نهاد. بار دیگر شور سرنگونی جامعه را فرا گرفت. با توجه به اینکه پروسه افسوس به گذشته و آرزوی بازگشت به دوران پهلوی، که بهصورت یک رویا درآمده بود، اینبار نماد زنده خود را در شاهزاده رضا پهلوی میدید؛ کسی که میتوانست ترسیمگر آن دوران طلایی از نظر مردم باشد.
مردمی که برخلاف نیروهای سیاسی برخوردی انتزاعی با مسئله نداشتند. از نظر من، اینبار جنبش «زن، زندگی، آزادی» که نیروی محرکه آن جوانان بودند، تداوم خود را در سیمای شخص رضا پهلوی دیدند.
اپوزیسیون و شکاف با جامعه
چه جریانهای چپ، جمهوریخواهان و دیگر نیروهای ریز و درشت اپوزیسیونِ بیعمل که هرگز نتوانستند نه با نسل جوان و نه حتی با همنسلان خود رابطهای مبتنی بر واقعیتهای عینی جامعه پیدا کنند؛ برخلاف نظر آنها، چه بخواهند و چه نخواهند، و چه آن را حاصل شبکههای تلویزیونی برای رهبرسازی تلقی کنند، حداقل برای بخش زیادی از مردم از تمامی اقشار، این رهبریِ شاهزاده رضا پهلوی منطبق با خواست آنها بوده است.
خیزش بازار نوین و نقش نسل جدید
بازار با درک خود از ورشکستگی در چشمانداز نزدیک، در اعتراض به وضعیت موجود قدم به میدان نهاد.
ضمن اینکه این بازار دیگر آن بازار بزرگ سنتی نبود؛ نسلی از جوانان که دنیای معاصر را خوب میشناختند و خواهان ظاهر شدن در سیمای یک تاجر، بیزنسمن، حتی یک فروشنده غربی بودند، نخستین معترضان این دوره بهحساب میآیند. جالب اینکه اعتراض از پاساژ علاءالدین، که نمود بازار در فرم جدید است و مرکز فروش وسایل دیجیتالی و تلفنهای هوشمند، شروع گردید.
از شعار سلبی تا کنش ایجابی
خانوادهها درهای خود را با امید به رهایی بر روی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی گشودند؛ هر جا که بیننده تلویزیونی بودند، هر جا که مقایسه زندگی کنونی با آنچه که داشتند و آنچه که حال طلب میکردند انجام گرفته بود، پای به میدان نهادند.
یعنی شعار سلبیِ طرحشده در جنبش مهسا، اینبار در شکل ایجابی خود، که دیگر شعار نبود، در سیمای میلیونها انسان ایرانی، بهخصوص جوانان، قدم به میدان نهاد.
جوانان شرکتکننده از جای دیگر نیامده بودند؛ آنها همان جوانان شرکتکننده در جنبش مهسا بودند، مضاف بر اینکه نسلی از نوجوانان نیز به آنها پیوسته بودند.
ادامه دارد
ابوالفضل محققی

















