Thursday, Jan 29, 2026

صفحه نخست » چرا شاهزاده رضا پهلوی کلید گذار دموکراتیک ایران است! آریا کنگرلو

kangarloo.jpgدر پی کشتار بیسابقه دیماه ۱۴۰۴ و در حالی که جمهوری اسلامی با بحران بی‌سابقه مشروعیت داخلی تهدید خارجی٫ و انزوای بین‌المللی روبرو است، اپوزیسیون ایران در یک نقطه عطف بحرانی قرار گرفته است. بحث بر سر رهبری دیگر صرفاً یک ترجیح ایدئولوژیک نیست؛ بلکه به یک موضوع "فیزیک سیاست" تبدیل شده است. در خلاء فعلی ایجاد شده توسط فروپاشی نهادهای دولتی و فرسایش اعتماد عمومی، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان تنها چهره‌ای که دارای "مشروعیت" نمادین و عاملیت لازم برای پیمایش یک گذار است، ظهور کرده است.

برای درک اینکه چرا شاهزاده برای آینده ایران محوری است، باید به واقعیت سیاسی منحصر به فرد در صحنه و "لحظه بحرانی" که ایران اکنون وارد آن شده است، نگاه کنیم.

فروپاشی جایگزین‌ها

در یک دموکراسی کارآمد، مشروعیت از طریق احزاب، اتحادیه‌ها و نهادهای نمایندگی جریان می‌یابد. در یک دولت تمامیت‌خواه مانند جمهوری اسلامی، این سازوکارها نه تنها سرکوب شده‌اند، بلکه در نظر مردم کاملاً فروپاشیده‌اند. وقتی سازوکارهای رسمی شکست می‌خورند، تمرکز سیاسی به طور طبیعی به سمت چهره‌هایی سوق می‌یابد که مظهر تداوم تاریخی و هویت ملی هستند.

موقعیت شاهزاده رضا پهلوی صرفاً محصول تبار او نیست، بلکه نتیجه «فروپاشی سایر منابع مشروعیت ممکن» است. در حالی که جناح‌های سیاسی مختلفی وجود دارند، هیچ‌کدام جذابیت نمونه ی بارز یا وزن نمادین لازم برای متحد کردن یک ملت تکه‌تکه شده را ندارند. در چشم‌انداز فعلی، عاملیت او یک واقعیت سیاسی عینی است - واقعیتی که هر استراتژیست جدی برای تغییر رژیم باید آن را بپذیرد و هر ایرانی میهن پرستی باید آنرا در کنشگری سیاسی در نظر بگیرد.

مشروعیت نمادین به عنوان یک دارایی استراتژیک

نقش شاهزاده اغلب توسط مخالفان و سرسخت‌ترین حامیانش به اشتباه درک می‌شود. قدرت او هنوز اجرایی نیست؛ نمادین است. در جامعه‌شناسی انقلاب، مشروعیت نمادین «چسبی» است که ائتلافی ناهمگون را در «لحظه بحرانی» آشفته به هم پیوند می‌دهد.

نادیده گرفتن این واقعیت فقط یک اشتباه نیست؛ بلکه انکار تعادل واقعی قدرت است. هر طرح انتقالی که بخواهد شاهزاده را دور بزند، خطر بی‌اهمیت شدن را به همراه دارد، زیرا فاقد «منبع معنایی» خواهد بود که مردم ایران در حال حاضر با آن احساس نزدیکی می‌کنند. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نقطه کانونی برای جمعیتی عمل می‌کند که دهه‌هاست به طور سیستماتیک توسط رژیم اتمیزه شده است.

حفظ نهاد برای «لحظه بحران»

ما وارد دوره‌ای شده‌ایم که «روال‌های معمول سیاست از هم پاشیده شده اند». اگر باور ندارید با چند رهبر اروپا درباره احساس امنیتشان در این دوران صحبت کنید! در این بازه زمانی فشرده، تصمیمات باید با فوریت بسیار زیادی گرفته شوند. چالش کنونی، استفاده مؤثر از نهاد شاهزاده بدون «فرسوده کردن» آن به دلیل مسائل پیش‌پاافتاده و اصطکاک‌های سیاسی روزمره است.

قدرت شاهزاده رضا پهلوی در توانایی او در آغاز و هدایت فرآیند گذار نهفته است. با این حال، برای موفقیت‌آمیز بودن این گذار، نقش او باید به گونه‌ای ساختار یابد که سرمایه نمادین او دست‌نخورده باقی بماند. او پلی بین ایران گذشته، جنبش‌های اعتراضی حال و حکومت دموکراتیک آینده است. او با ایفای نقش یک نیروی کمکی، می‌تواند از تبدیل شدن «لحظه بحران» به هرج و مرج کامل جلوگیری کند و حس تداوم ملی را که هیچ شخصیت دیگری نمی‌تواند ارائه دهد، فراهم کند.

یک مسیر عمل‌گرایانه به جلو

حمایت از رهبری شاهزاده رضا پهلوی لزوماً به معنای تأیید سلطنت نیست، بلکه به رسمیت شناختن عمل‌گرایانه ظرفیت منحصر به فرد او برای تسهیل گذار دموکراتیک است. او پیوسته تعهد خود را به یک ایران سکولار و دموکراتیک که در آن شکل نهایی حکومت توسط اراده مردم تعیین می‌شود، ابراز کرده است.

مردم ایران به دنبال یک دیکتاتور جدید نیستند؛ آنها به دنبال راهی برای خروج هستند. در خلاء فعلی، شاهزاده رضا پهلوی تنها «منبع مشروعیت» قابل اعتمادی را فراهم می‌کند که قادر به سرنگونی رژیم فعلی و آغاز دورانی جدید است. حمایت از رهبری او، حمایت از واقع‌بینانه‌ترین مسیر به سوی یک ایران پایدار، متحد و آزاد است. «لحظه بحران» اینجاست؛ زمان آن رسیده است که گرد شخصیتی جمع شویم که می‌تواند شکاف بین تاریکی حال و روشنایی آینده‌ای دموکراتیک را پر کند. حمایت از شاهزاده رضا پهلوی درک اولویت بقاست. زیرا اتحاد حول شاهزاده یک ضرورت استراتژیک است. میدانید چرا؟

زیرا خیابان‌های ایران مملو از فریادی است که جامعه بین‌المللی و اپوزیسیون تبعیدی دیگر نمی‌توانند آن را به اشتباه تفسیر کنند. از تهران تا مشهد، شعارهای طرفداران شاهزاده رضا پهلوی نه درخواستی برای یک دیکتاتوری جدید است و نه آرزوی بازگشت به دهه پنجاه بلکه این شعارها صدای ملتی ناامید است که به دنبال "راهی برای خروج" می‌گردد.

با این حال، در حالی که جمهوری اسلامی در آستانه «لحظه بحران» قرار دارد، بخش قابل توجهی از اپوزیسیون تحت سلطه چپ همچنان به دلیل نارضایتی‌های تاریخی فلج شده است. این جناح‌ها با اولویت دادن به هویت «ضد پهلوی» خود بر نیاز فوری به گذار، در معرض خطر تبدیل شدن به موانعی هستند که عمر رژیم فعلی را طولانی‌تر می‌کنند.

مغالطه «دیکتاتور جدید»

رایج‌ترین انتقادی که چپ‌ها علیه شاهزاده رضا پهلوی مطرح می‌کنند، ترس از «بازگشت» استبداد است. با این حال، این استدلال، دو دهه حمایت مداوم شاهزاده از یک "دموکراسی پارلمانی سکولار" را نادیده می‌گیرد.

برای یک کارگر، دانشجو یا زن معمولی ایرانی که با یگان ویژه روبروست، «دیکتاتوری» که از آن می‌ترسند، همانی است که در حال حاضر به آنها شلیک میکند٫ آنها را مورد تجاوز، کور کردن و دار زدن قرار می‌دهد. آنها شاهزاده را نه یک حاکم، بلکه یک "تسهیل‌کننده" می‌بینند. آنها به دنبال یک «رهبر معظم» جدید نیستند؛ آنها به دنبال یک چهره قابل اعتماد و شناخته شده جهانی هستند که بتواند: تمامیت ارضی ملی را حفظ کند٫ یک گذار مسالمت‌آمیز را برای جلوگیری از خلاء قدرت هماهنگ کند٫ و برگزاری همه‌پرسی را تضمین کند که در آن مردم - نه نخبگان - شکل آینده حکومت را انتخاب کنند.

تجمل ایدئولوژی در مقابل فوریت بقا

اپوزیسیون چپ‌گرا اغلب قبل از اینکه حتی به تشکیل یک جبهه متحد فکر کنند، خواستار یک طرح دموکراتیک کامل و از پیش آماده شده هستند. در حالی که تعهد آنها به عدالت اجتماعی و کثرت‌گرایی برای "آینده" ایران حیاتی است، امتناع آنها از همکاری با محبوب‌ترین چهره اپوزیسیون در "حال" یک فاجعه استراتژیک است.

ما در حال حاضر در یک "لحظه بحرانی" هستیم که وقت تنگ و رژیم در ضعیف‌ترین حالت خود قرار دارد. در چنین فضايی، "نقش بلامنازع" شاهزاده یک واقعیت سیاسی است، نه یک انتخاب ایدئولوژیک. چپ‌ها با توقف صرف انرژی خود برای مبارزه با شبح گذشته، عملاً در توقف اعدامها توسط بزرگترین جلادان تاریخ ایران نقش حیاتی بازی خواهند کرد.

دموکراسی گام دوم است؛ گذار گام اول

گسست اساسی در توالی وقایع نهفته است. اپوزیسیون تحت سلطه چپ می‌خواهد "قبل از" سرنگونی رژیم، دموکراسی بسازد. آنها تمثیل تاریخی این شعرند: خانه از پای بست ویران است .... خواجه در فکر نقش ایوان است. به دوستان چپ التماس میکنم که بیائید بحث در مورد پرده‌های خانه‌ ایران را در حالی که آن در آتش است به زمان پس از نشاندن آتش موکول کنیم.

تاریخ نشان می‌دهد که گذارهای موفقیت‌آمیز از تمامیت‌خواهی - مانند آنچه در اسپانیا یا بلوک شرق رخ داد - به یک چهره "پل" نیاز داشت که بتواند جناح‌های پراکنده را متحد کند و نیروهای امنیتی را خنثی کند. شاهزاده رضا پهلوی آن پل است. پروانه دهید به چند ویژگی ضروری شاهزاده برای بحرانی ترین لحظات دوران گذار اشاره کنم.

۱-شاهزاده "مشروعیت" برای درخواست جدایی از ارتش را دارد.

۲-شاهزاده "جایگاه بین‌المللی" برای نمایندگی صدای ایران در پایتخت‌های غربی را دارد.

۲-شاهزاده "جذابیت داخلی" را دارد تا به عنوان نقطه کانونی برای اعتصابات گسترده عمل کند.

فراتر از حق وتو

«قدرت وتو» که در حال حاضر توسط چپ‌ها علیه رهبری شاهزاده رضا پهلوی اعمال می‌شود، منجر به اپوزیسیون دموکراتیک‌تر نمی‌شود؛ بلکه منجر به اپوزیسیونی "چندپاره" می‌شود. اپوزیسیون چندپاره هدیه‌ای برای جمهوری اسلامی است. این به جمهوری اسلامی اجازه می‌دهد استدلال کنند که «هیچ جایگزینی وجود ندارد» و «فروپاشی رژیم منجر به هرج و مرجی به سبک سوریه خواهد شد.»

مردم ایران از شکاف‌های دهه پنجاه عبور کرده‌اند. جوانان نسل «زن، زندگی، آزادی» عمل‌گرا هستند. آنها درک می‌کنند که نمی‌توان با رژیمی که وجود شما را گناه می‌داند، مذاکره کرد. آنها خواستار رهبری هستند که بتواند آنها را به «لحظه صندوق رأی» برساند - و برای آنها، آن رهبر شاهزاده رضا پهلوی است.

اپوزیسیون تحت سلطه چپ باید درک کند که موضع ضد پهلوی آنها به طور فزاینده‌ای با خیابان‌های ایران ناهماهنگ است. برای نجات ایران، ابتدا باید نهادی را که در حال نابودی آن است، از بین برد.

شاهزاده رضا پهلوی هدف نهایی نیست؛ او "وسیله" رسیدن به هدف است. وقت آن رسیده است که اپوزیسیون از این رفتار دست بردارد که گویی زمان کافی دارد. رژیم در حال فروپاشی است، جهان نظاره‌گر است و مردم حرف خود را زده‌اند. وقت آن رسیده است که پشت تنها نهادی که به اندازه کافی قوی است تا راه خروج را رهبری کند، متحد شویم.

برای پر کردن شکاف بین مشروعیت نمادین شاهزاده رضا پهلوی و اپوزیسیون چپ‌گرا-جمهوری‌خواه، یک «طرح نجات ملی» باید فراتر از بحث ایدئولوژیک و به عرصه "مدیریت بحران" گام بردارد.

هدف، فراهم کردن یک «فرود امن» برای ملت است - تضمین اینکه روز پس از سقوط رژیم، چراغ‌ها روشن بمانند، مرزها امن باشند و مسیر صندوق رأی تضمین شود.

طرح نجات ملی: یک نقشه راه استراتژیک

این طرح بر "عملکرد بر شکل" تمرکز دارد. این طرح با شاهزاده رضا پهلوی نه به عنوان یک "شاه در انتظار"، بلکه باید به عنوان "کمیسر عالی برای گذار" رفتار کند زیرا رشد فکری ملت ایران به او نقش خدمت به عنوان "لنگرگاه" قانونی و نمادین برای یک دوره موقت را تفویض کرده است.

مرحله ۱: شورای وحدت ملی ("چادر بزرگ")

برای خنثی کردن ترس از "دیکتاتوری جدید"، از شاهزاده خواهیم خواست تا شورایی را تشکیل دهند که نماینده طیف کامل جامعه ایران باشد:

"سه رکن نمایندگی" به طور مساوی بین "سلطنت‌طلبان/مشروطه‌خواهان"، "جمهوری‌خواهان/چپ‌گرایان" و "رهبران قومی/جامعه مدنی" تقسیم شود.

"پیمان بی‌طرفی" همه اعضا، از جمله شاهزاده، منشوری الزام‌آور را امضا می‌کنند که بیان می‌کند شکل نهایی حکومت (جمهوری در مقابل سلطنت مشروطه) "کاملاً توسط یک همه‌پرسی تحت نظارت سازمان ملل" ظرف ۱۸ تا ۲۴ ماه تعیین خواهد شد.

مرحله ۲: ابتکار "عبور امن" (خنثی‌سازی سپاه پاسداران)

یکی از نقاط قوت منحصر به فرد شاهزاده، نفوذ بالقوه او بر ارتش و عناصر سرخورده سپاهی و نیروهای امنیتی ملی است.

"راه‌های فرار": وعده‌های روشن و معتبر عفو عمومی برای اعضای عادی نیروهای نظامی و امنیتی که از تیراندازی به معترضان خودداری می‌کنند، برقرار کنیم.

"تداوم امنیت": شاهزاده، به عنوان فرمانده کل موقت، بر انتقال ارتش از دوگانه ارتش-سپاه که «گارد رژیم» است به ارتشی که «گارد ملی» است نظارت خواهد کرد و از «سوریه‌ای شدن» ایران جلوگیری خواهد کرد.

مرحله ۳: پروژه رفاه ایران (تسکین ۱۰۰ روزه)

دغدغه اصلی چپ‌ها اغلب عدالت اجتماعی و اقتصاد است. طرح نجات باید شامل یک «کابینه اضطراری» تکنوکرات باشد:

"حمایت از نیروی کار": احیای فوری اتحادیه‌های کارگری مستقل (یک مطالبه کلیدی چپ‌ها) برای کمک به مدیریت این گذار.

"بازیابی ثروت": یک «صندوق آزادی» شفاف برای بازیابی دارایی‌های دزدیده شده توسط الیگارشی آخوندها و خانوادهای آنها، استفاده از آنها برای تثبیت ارزش ریال و تأمین مالی فوری یارانه‌های غذا و دارو.

"تمرکززدایی": اعطای فوری خودمختاری اداری به تمام استان‌ها برای مدیریت امور محلی در طول دوره گذار، و رسیدگی به شکایات محلی دیرینه.

مرحله ۴: مجلس مؤسسان

ظرف شش ماه پس از فروپاشی رژیم، نقش شاهزاده به عنوان "تسهیل‌کننده" با انتخاب "مجلس مؤسسان" به پایان می‌رسد. این مجلس - نه شاهزاده - قانون اساسی جدید را تدوین خواهد کرد.

پس از تدوین قانون اساسی، شاهزاده بسته به نتایج همه‌پرسی ملی، به نقش شاه٫ یک شهروند عادی یا یک چهره نمادین بازمی‌گردد.

چرا چپ‌ها باید این طرح را بپذیرند؟

برای اپوزیسیون تحت سلطه چپ‌ها، این طرح چیزی را ارائه می‌دهد که در حال حاضر فاقد آن هستند: "توانایی اجرایی."

با پیوستن به این چارچوب، آنها موارد زیر را به دست می‌آورند:

۱. "یک صندلی پشت میز تعیین سرنوشت ایران": به جای فریاد زدن از حاشیه، آنها به معماران دولت موقت تبدیل می‌شوند.

۲. "یک انتقال قدرت کنترل‌شده": از ایجاد خلاء قدرت پر هرج و مرج که در آن «مسلح‌ترین» گروه - نه «دموکرات‌ترین» گروه - پیروز می‌شود، جلوگیری می‌کند.

۳. "چشم‌انداز «توافق‌نامه کوروش»": وعده‌ای برای به رسمیت شناخته شدن بین‌المللی و لغو تحریم‌ها که تنها یک جبهه متحد به رهبری چهره‌ای شناخته‌شده مانند شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند به سرعت آن را به دست آورد.

انتخاب برای مخالفان ساده است: در ایدئولوژی خود خالص بمانید و بگذارید رژیم زنده بماند، یا در استراتژی خود عمل‌گرا باشید و بگذارید ملت زنده بماند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy