ابوالفضل محققی - خبرنامه گویا
این روزها سخت غمگینم و بیتاب. آنی قادر به فراموش کردن قتلوعامی نیستم که زیباترین فرزندان این سرزمین را با دستور جانی بالفطرهای بهنام خامنهای و جانیان حلقهزده بر دور او، وحشیانه به قتل رساندند. اما زمانی که به شهامت این جوانان مینگرم که با آگاهی از ددمنشی رژیم، با وصیتنامهای در جیب، پای در میدان نهادند و حماسه بزرگ هفدهم و هجدهم دیماه را آفریدند، غرق در غرور و افتخار میشوم.
سرزمین غریبی است؛ غریب از آنرو که هر زمان آزادیخواهان آن برای گرفتن حق خود، برای رسیدن به آزادی، پای در میدان نهادهاند، هرگز نهراسیدهاند. شهامتی که شگفتی میآورد و تکثیر میگردد.
به پایمردیت در مبارزه که حال «پایزنیت» نیز بر این فرهنگ افزوده شده، فرا میخواند.
لبخندی زیر نقاب مرگ
دیدن این تصویر آرامم کرد! تنها اراده، پاکیزگی درون، استواری و اعتقاد به راهِ انتخابکرده میتواند چنین لبخند آرامشبخشی را زیر نقاب مرگ به نمایش بگذارد.
دیدن این تصویر، مهری را که همیشه به ملتم، بهخصوص نسل جوان دارم، در من دوصدچندان کرد. این لبخند، لبخند پیروزی است. هیچ گلوله و طناب داری قادر نیست عظمت آن را در هم بشکند. صاحب چنین لبخندی عاشقی است که مقصود را دربرگرفته است.
این روح واقعی جنبش دیماه است؛ آگاه به راهِ رفته و امیدوار که با لبخند در برابر مرگ ناخواسته به میدان میرود، میایستد، بر مرگ لبخند میزند و در میان سنج، دهل و رقص، این عنصر شادی، به خاک برمیگردد. کدام نیرو قادر به شکستن چنین نسلی است؟
«شعبدهبازانِ لبخند
در شبکلاهِ درد
با جاپایی ژرفتر از شادی
در گذرگاهِ پرندگان.
در برابرِ تُندر میایستند
خانه را روشن میکنند.
و میمیرند.»
-- شاملو
زمزمهای با یک نماد
با خود زمزمه میکنم: عزیز ندیده، تو نماد نسلی هستی که برای شادی مبارزه کردی! لبخند تو بر مرگ، از هزار گلوله بر قلب جنایتکاران کاریتر بود. آرامشم دادی که چگونه این روزهای سخت را سر کنم. منت دارم.
نسل زیبای سرزمینم! برای شهامتی که این پیرانهسری به ما دادید، غرق در شورم! بهخاطر دریچهای که در برابر دیدگان ما بهسوی زندگی و شادی گشودید، سخت سپاسگزار. نامت جاوید «امیر ایزدی» و جاویدنامان دیگر.

















