از حاکمیت دوگانه تا نیابتیسازی و وابستگی استراتژیک
چکیده
جمهوری اسلامی ایران طی بیش از چهار دهه گذشته به بازیگری تبدیل شده است که رفتار آن بهسختی در چارچوب قواعد متعارف روابط بینالملل قابل تبیین است. این مقاله استدلال میکند که ریشه این وضعیت را باید در ساختار درونی قدرت و نقش مسلط نهادهای نظامی-امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، جستوجو کرد. ترکیب دولت انتصابی ایدئولوژیک با دولت انتخابیِ نمایشی، به شکلگیری سیاست خارجیای انجامیده که بیش از آنکه مبتنی بر منافع ملی باشد، تابع بقا، امنیت ایدئولوژیک و منطق نیابتیسازی منطقهای است. پیامد این الگو، بیثباتی منطقهای، انزوای بینالمللی و وابستگی تدریجی به قدرتهای خارجی بوده است. اعلام رسمی "تروریستی" بودن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا ، انگیزه اصلی نگارش این مقاله می باشد که به آن می پردازیم:
۱. مقدمه: ایران بهمثابه یک مسئله ساختاری:
پیچیدگی رفتار جمهوری اسلامی ایران در عرصه بینالمللی، نه صرفاً ناشی از تصمیمهای مقطعی یا اختلافات ایدئولوژیک، بلکه حاصل یک ساختار قدرت خاص است. ساختاری که در آن، تصمیمگیریهای کلان خارج از نهادهای منتخب و در اختیار شبکهای از نهادهای انتصابی و امنیتی قرار دارد. در چنین چارچوبی، فهم سیاست خارجی ایران بدون تحلیل درونی ساختار قدرت، تحلیلی ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
۲. ساختار دوگانه قدرت: دولت واقعی و دولت نمایشی:
پس از گذشت بیش از چهار دهه از استقرار جمهوری اسلامی، نظام سیاسی ایران بهوضوح دارای ساختار دوگانه قدرت است:
از یکسو، «دولت انتصابی» قرار دارد؛ مجموعهای از نهادها که مستقیماً زیر نظر رهبر فعالیت میکنند، از جمله شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، سپاه پاسداران، بسیج و بنیادهای عظیم اقتصادی. این بخش، قدرت واقعی تصمیمگیری در حوزههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و سیاست خارجی را در اختیار دارد و هیچگونه پاسخگویی نهادی به جامعه ندارد.
در سوی دیگر، «دولت انتخابی» یا بروکراتیک قرار گرفته است که شامل ریاستجمهوری، مجلس و نهادهای اداری است. این بخش، علیرغم ظاهر انتخاباتی، فاقد اختیار مؤثر در سیاستگذاریهای کلان است و نقش آن بیش از هر چیز، مدیریت روزمره و مشروعیتبخشی صوری به نظام قدرت محسوب میشود.
برآیند این دوگانگی، تمرکز قدرت در رأس هرم و تضعیف نهادهای نمایندگی است؛ وضعیتی که تصمیمسازی عقلانی و مبتنی بر منافع ملی را بهشدت محدود میکند.
۳. سپاه پاسداران: از نهاد انقلابی تا بازیگر هژمونیک:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که در ابتدا نهادی نظامی-ایدئولوژیک برای حفاظت از انقلاب بود، بهتدریج به محور اصلی قدرت در جمهوری اسلامی تبدیل شد. نقطه عطف این تحول، پایان جنگ ایران و عراق و آغاز رهبری علی خامنهای با ترسیم ساختاری جدید در نظام قدرت سازی "اسلام سیاسی" بود.
علی خامنهای، بهدلیل فقدان مشروعیت کاریزماتیک خمینی، برای تثبیت اقتدار خود ناچار به ائتلاف ساختاری با سپاه شد. در مقابل، سپاه با ورود گسترده به حوزههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی، نهتنها استقلال یافت، بلکه به بازیگر تعیینکننده در سیاست داخلی و خارجی بدل شد. واگذاری پروژههای کلان اقتصادی، دسترسی به منابع نفتی و نقشآفرینی در بازسازی پس از جنگ، سپاه را به شبکهای قدرتمند با نفوذ افقی و عمودی در کل ساختار حاکمیت تبدیل کرد.
نتیجه این فرایند، حاشیهنشینی نهاد ریاستجمهوری و تبدیل سیاست خارجی به حوزهای تحت کنترل مستقیم رهبر و سپاه بود.
۴. منطق سیاست خارجی: از آرمانگرایی تا نیابتیسازی
سیاست خارجی جمهوری اسلامی را میتوان در چند مرحله تحلیلی بررسی کرد:
۴.۱. آرمانگرایی انقلابی و صدور انقلاب:
در سالهای نخست پس از انقلاب، سیاست خارجی ایران بر ایدئولوژی انقلابی، دشمنی با آمریکا و اسرائیل و تلاش برای صدور انقلاب استوار بود. اشغال سفارت آمریکا و مداخله در منازعات منطقهای، نمادهای این دورهاند.
۴.۲. واقعگرایی محدود و یارگیری:
در واکنش به انزوای منطقهای و بینالمللی، جمهوری اسلامی بهطور مقطعی به سیاست یارگیری، بهویژه در تعامل با اروپا، روی آورد؛ تلاشی که هرگز به تغییر بنیادین رفتار منجر نشد.
۴.۳. نیابتیسازی و مداخله ساختاری:
مهمترین و پایدارترین مرحله، سیاست نیابتیسازی بود. جمهوری اسلامی با ایجاد، تجهیز و تأمین مالی گروههای شبهنظامی در لبنان، عراق، سوریه، یمن و فراتر از آن، تلاش کرد نفوذ منطقهای خود را از طریق «عمق استراتژیک» گسترش دهد. این سیاست، اگرچه نفوذ تاکتیکی ایجاد کرد، اما هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای ایران به همراه داشت.
۵. تعارض منافع و وابستگی به قدرتهای جهانی
تناقض بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی در آن است که همزمان مدعی استقلال و ضدیت با سلطه خارجی است، اما در عمل برای بقای خود به وابستگی استراتژیک تن داده است. همکاریهای امنیتی و نظامی با روسیه، بهویژه در پرونده سوریه و برنامه هستهای، و اتکای اقتصادی به چین، ایران را عملاً زیر چتر قدرتهای خارجی قرار داده است؛ بدون آنکه منافع متقابل و پایداری برای کشور ایجاد شود.باید بپذیریم که حکومت کنونی ایران ذیل سیاست "تحت الحمایگی" روسها و چینی ها قرار گرفته است که سهم منافع ملی در آن به هیچ عنوان در راستای تأمین صلح وثبات در منطقه و نیازهای جامعه خود نیست که نتیجه آن بروز سه بحران سیاسی ، امنیتی-نظامی و در نهایت اقتصادی است.
۶. نتیجهگیری: بنبست راهبردی
کارنامه رفتاری حکومت ج.ا نشان میدهد که این رژیم بهدلیل ساختار دوگانه قدرت و غلبه منطق امنیتی-نظامی، در مسیر فزایندهای از تنش، بیثباتی و تخاصم حرکت کرده است. تداوم سیاستهای هستهای، موشکی و نیابتی، امکان بازگشت به مسیر همکاری و رقابت سازنده را محدود کرده و سیاست «نه صلح، نه جنگ» را به بنبست رسانده است. از سوی دیگر اعلام "تروریستی بودن سپاه پاسداران " از طرف اروپا ، زمینه های برخورد تخاصم گونه با رژیم ایران را افزایش خواهد داد که تکمیل فرایند برخورد نظامی آمریکا با رژیم خودکامه جمهوری اسلامی را در افزایش تنش نظامی در بالاترین سطح شاهد هستیم.
در شرایط کنونی، جمهوری اسلامی با انتخابی راهبردی مواجه است: یا بازتعریف منافع ملی در چارچوب نظم بینالمللی و کاهش نقش نهادهای نظامی در سیاست خارجی، یا تداوم مسیر تقابل که میتواند به از دست رفتن مشروعیت داخلی و تشدید فشارهای خارجی بینجامد.
ابراهیم روشندل
دیپلمات سابق ، دکترای امنیت ملی ومطالعات خاورمیانه

















