سرانجام اتحادیه اروپا تصمیمی را گرفت که سالها از آن پرهیز میکرد: قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی. تصمیمی که بیش از آنکه نمادین باشد، نشانه ورود پرونده جمهوری اسلامی به مرحلهای تازه، پرخطر و تعیینکننده است.
اروپا پیش از این نیز از نقش سپاه در سرکوب داخلی، عملیات برونمرزی و بیثباتسازی منطقه آگاه بود. با این حال، بهدلیل نفوذ همهجانبه سپاه در ساختار سیاسی و اقتصادی ایران، لیستگذاری آن همواره بهمنزله عبور از یک خط قرمز تلقی میشد؛ خط قرمزی که به معنای تقابل مستقیم با هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی بود. اکنون این خط قرمز شکسته شده است. پرسش اصلی این است: چرا اکنون؟
در سیاست بینالملل، تصمیمها نه بر پایه اخلاق، بلکه بر اساس منافع ملی گرفته میشوند. حقوق بشر تنها زمانی به اولویت بدل میشود که با امنیت، ثبات سیاسی یا منافع راهبردی کشورها گره بخورد. تصمیم اخیر اروپا نیز دقیقاً از همین منطق پیروی میکند.
اگرچه ایالات متحده سالها پیش سپاه را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده بود، اروپا تا همین اواخر راه احتیاط را در پیش گرفت. حتی پس از آغاز جنگ اوکراین و همکاری پهپادی جمهوری اسلامی با روسیه، کشورهای اروپایی--بهویژه آلمان و فرانسه--روابط اقتصادی خود با تهران را حفظ کردند. تصور «ثبات نسبی» در ایران، ستون اصلی این مماشات بود.
اما این تصور با کشتار گسترده معترضان در هجدهم و نوزدهم دیماه فرو ریخت. سرکوب خونین اعتراضات مسالمتآمیز، این پیام روشن را به ناظران داخلی و بینالمللی داد که نظام سیاسی حاکم نهتنها مشروعیت خود را از دست داده، بلکه دیگر توان حکمرانی و بازتولید ثبات را نیز ندارد. حکومتی که تنها ابزار بقای آن گلوله است، آیندهای ندارد و دیر یا زود فرو میپاشد.
چرایی این امر را میتوان در تعبیر دقیق میرحسین موسوی دید: «رودخانهای از خونِ گرمِ محرومان که در دیماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.»
و حالا به نظر می رسد مسیر تاریخ بیش از هرزمان دیگری به زیان جمهوری اسلامی درحال تغیر است: قرار گرفتن سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی، عملاً مسیر دیپلماسی را مسدود میکند. گفتوگوهای ایران و آمریکا از جمله مذاکرات ترکیه--بعید است بتواند نقشی در نجات نظام ایفا کند. تقابل سیاسی و اقتصادی به فاز نظامی کشیده شده است.
هدف این تقابل چیست؟ شواهد نشان میدهد تمرکز اصلی بر تغییر توازن قوا در داخل ایران است. ضربه به رأس هرم قدرت، تضعیف فرماندهی، و حملات هدفمند به مراکز موشکی و زیرساختهای لجستیکی سپاه میتواند ستون فقرات سازمان سرکوب را در هم بشکند و زمینه بازگشت گستردهتر مردم به خیابانها را فراهم آورد؛ این بار با اطمینان از تضعیف ماشین خشونت.
در بعد خارجی، مسدود شدن داراییهای سپاه و شبکههای مالی آن، پشتیبانی از نیروهای نیابتی را با بحرانی جدی مواجه خواهد کرد. در بعد داخلی، لیستگذاری سپاه به تشدید نفرت عمومی، تقویت همبستگی معترضان و افزایش ترس و بیاعتمادی در میان فرماندهان ارشد منجر میشود؛ ترسی از نفوذ، معامله شدن و فروپاشی از درون. شکاف در بدنه سپاه دیگر یک فرض نظری نیست، بلکه روندی است که آغاز شده است.
در چنین شرایطی است که سخن گفتن برخی رهبران اروپایی از «هفتههای پایانی» جمهوری اسلامی دیگر اغراقآمیز به نظر نمیرسد. نظامی که ستون اصلی بقایش سپاه--در فهرست تروریستی قرار گرفته، عملاً از درون خلع سلاح سیاسی شده است. بدنه سپاه که پیشتر نیز پس از بحرانهای اخیر با فرماندهانی پراکنده، هراسان و بیثبات روبهرو بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری با این پرسش مواجه است: ماندن یا فاصله گرفتن؟ نشانهها روشناند. انسجام از بالا فرسوده شده و اعتماد از پایین فرو ریخته است. با هر فشار تازه، شکافها عمیقتر میشوند و حلقه وفاداری تنگتر. خروج شتابان سرمایه تنها ساعاتی پس از تصمیم اتحادیه اروپا، نه واکنشی احساسی، بلکه اعترافی خاموش به پایان یک دوره است. سرمایهها را همان نهادی خارج میکند که بهتر از همه میداند آیندهای در کار نیست.
جمهوری اسلامی اکنون در موقعیتی ایستاده که دیگر نه توان عقبنشینی دارد و نه امکان پیشروی. دیپلماسی به بنبست رسیده، سرکوب کارآمدی خود را از دست داده و هسته سخت قدرت زیر فشار داخلی و خارجی در حال فرسایش است. این وضعیت نه قابل ترمیم است و نه قابل مدیریت.
آنچه پیش روست، صرفاً یک بحران تازه نیست؛ پایان یک نظم سیاسی است که ابزارهای بقای خود را یکییکی از دست میدهد. شمارش معکوس آغاز شده و این بار، نشانهها بهروشنی از نزدیک بودن نقطه پایان خبر میدهند.
حامد آئینهوند (پژوهشگر ارشد روابط بین الملل)

















