«امپراتوری دروغ»: چگونه حقیقت قربانی بقا میشود
محمدعلی غیبی (روزنامهنگار) - ویژه خبرنامه گویا
یادداشتی که پیش رو دارید، از داخل ایران به خبرنامه گویا ارسال شده است. نویسنده در متنی "صریح و پرخطر"، از کشتار شهروندان، تحریف حقیقت و بیشرمی رسانههای حکومتی مینویسد و در پایان، با رجوع به تاریخ و فرهنگ ایرانی، بر پیروزی نهایی راستی بر دروغ تأکید میکند
برای رژیمی بقاگرا که ملتی را به خاک و خون میکشد، جوانان ایران را قربانی نسلکشی جنونوار میکند و بعد مشتی رانتخوار حرامخوار یا حرامنطفه را راهی خیابان میکند تا بهعنوان "ملت ایران" پاسخ "اغتشاشگران" را بدهند و به اصطلاح "پایان فتنه" را اعلام کنند، اهمیتی ندارد که همین اوباش اندکش کمتعدادتر از آن اند که بتوان با آن نمایش سیاسی داد. چرا که با گسترش هوش مصنوعی، کار فوتوشاپکاران راحتتر شده و کی اهل فن فرصت خواهند یافت تا جعلی بودن تصاویر رانتخوارهای طرفداران نظام را برملا کنند؟ آن هم وقتی که اینترنت قطع است.
در روزهایی که قطعی اینترنت و پارازیت گسترده در ماهواره را تجربه میکردیم - و همین الان هم خیلی کلنگی کار میکند- ناچار بودم از "اینترنت ملی" یا همان ضداینترنت گوشهای از اخبار را کشف کنم. اما باز خبر کشتار دههاهزار ایرانی بیگناه، بدست دژخیمان تروریست سپاهی و بسیجی و بینالمللی، خنجری بود بر قلب هر فرد صاحب وجدانی.
کشته شدن کودک خردسالی بر روی گردن پدرش، جان دادن تعداد زیادی نوجوان تیرخورده در آغوش مادرشان، کشته شدن مادران بسیاری جلوی دیدگان فرزندانشان، تصاویر به آغوش کشیدن جنازهها در کاورهای مشکی توسط عزیزانشان، و تصاویر خانوادههایی که همگی یا به استثنای یک عضو، همگیشان کشته شدهاند دردآور است. این تصاویر و صدها تصویر دلخراش و جانسوز دیگر مرا که در جریان خیزش در تبریز تنها زخمی شده بودم شرمگین و سرافکنده میکند.
اما اکنون روزها گذشته و هرچقدر ابعاد جدیدتری برمیآید، رژیم گستاخ و بیحیای خامنهای مرزهای بیحیایی را به شکل بیسابقهای در تاریخ جهان، جابجا میکند. اول از همه خود شخص وی مدعی شد که این "چندهزار نفر" توسط تروریستها کشته شدهاند. یادم افتاد این موجودات ملعون زمانی هم که ملت بیگناه سوریه را میکشتند مدعی بودند با "تروریستها" میجنگند. منتهی با وارونه کردن واقعیت. یعنی به تروریستهای جانی واقعی میگفتند "شهدای مدافع حرم" و ... و ملت سوریه تروریست میشدند و اکنون همین بلا و فاجعه را بر سر ملت بیگناه ایران میآورند . تعدادی اوباش بسیجی را که چهرهشان هم گویای رذالت درونشان است "شهیدان مدافع امنیت" نام میگذارند.
آری رژیم جنایتکار اسلامی نمک پاشیدن روی زخم ملتهای جراحت دیده را خوب بلد است. وقتی هم از اوباش بسیجی خود کشته زیادی نمییابند ایرادی ندارد؛ آنهایی که نجسترین پول عالم یعنی "حق تیر" نتوانند پرداخت کنند، مجبور اند امضا کنند که عزیز از دست رفتهشان عضو بسیج یعنی همان شیاطینی بوده که با آن مبارزه میکردهاست.
قلم از نوشتن این وقایع شرمسار میشود، دستم از خشمی همراه با شگفتی میلرزد.
من تابحال کلمهای بنام "حق تیر" نه شنیدهبودم و نه در صدها کتاب تاریخی که در سالها تحصیل و پژوهش، مطالعه کردهام دیدهبودم. جای ظالم و مظلوم را آشکارا تغییر دادند و به ریش کل جهان خندیدند. واقعا که هیچ دیکتاتوری در جهان تا این اندازه به کلمات ستم نکردهاست. هیچ دیکتاتوری در جهان اینگونه روایتها را برعکس نکردهاست. کلمات نیز خجالت میکشند وقتی در روایتسازی این موجودات بینظیر در تاریخ استفاده میشوند.
دیروز در یکی از همین رسانههای شیاد بنام "خبرگزاری دانشجو" دیدم تیتر زده بود "خون ایران نان رسانههای فارسیزبان خارجی"،
منبع: https://snn.ir/fa/news/1361671
در یکی دیگر بنام "جهاننیوز" دیدم تیتر زدهبود "کسانی که رسانههای فارسیزبان خارجی میبینند
زامبی میشوند".
منبع: https://www.jahannews.com/video/967305
چه حالی به انسان باوجدانی دست میدهد وقتی میبیند این تروریستخبرنگاران بعد از این همه جنایت این گونه به ملتی زخم خورده چنین اهانت کنند؟ آیا جهانیان نمیبینند؟ مگر مردم ایران چه میخواهند؟ غیر از آن که فرزندان شایسته و تحصیلکردهشان بتوانند صاحب کار و درآمد شوند؛ یک زندگی آبرومندانه تشکیل بدهند و بتوانند از حق زندگی برخوردار شوند چه میخواهند؟
چند روز قبل و در نبود اینترنت زندگینامه فریدون مجلسی را در وبسایت ایرانی "کتابراه" میخواندم. خدمت سربازی همزمان با دوران تحصیل و دانشگاه و بلافاصله استخدام در وزارت خارجه و اعزام به واشینگتون به عنوان کنسول و برخورداری از بورس تحصیلی در آمریکا و بازگشت به ایران در سال ۱۳۵۱ و فعالیت در دفتر نخستوزیری.
یعنی آیا ممکن است یک فرد تحصیلکرده روزی استخدام شود؟ این برای یک جوان زیسته در جمهوری اسلامی بینهایت تولید شگفتی میکند. این ملت باید فدا شوند تا اوباش تروریست رانتخوار صاحب منصب و شغل شوند؛ گدایان معتبر شوند و لایق ها قبلا مهاجرت میکردند؛ آنهایی هم که تابحال جلای وطن نکردهاند اکنون یا باید کشته شوند یا در زندان بمیرند.
وقتی بیشرمانه مدعی میشوند که شاهزاده رضا پهلوی که فراخوان داده و مردم را به خیابان دعوت کرده مسئول کشتار است دیگر هیچ استدلال و منطقی هماوردی این بیحیایی را نمییابد. تنها به ذهن همین میآید که گویی یزید ابن معاویه پس از واقعه عاشورا، حسین ابن علی را باعث کشتار یارانش بداند، یا بگوید قیام نمیکردند تا کشته نمیشدند. اما این بار دیگر کشتار ۷۲ تن نیست؛ دهها هزارنفر و طبق برآوردهای دیگری حتی نزدیک به پنجاههزار نفر را کشتند.
مردمانی که به امید یک راهپیمایی اعتراضی، خانوادگی راهی خیابان شدند و خانوادگی هم آماج تیر مستقیم دژخیمان شدند. مردانی که عین کشتههای کربلا، با همسر و فرزندان خود، یعنی با عزیزترین افراد خود راهی خیابان شدند و دچار فاجعهای ابدی شدند. مگر میشد چنین سفاکی را تصور کرد؟
یاد آن شخصی افتادم که روزی قاطرش را دزدیدند. یکی میگفت گناه توست که از پاس آن اهمال ورزیدی. دیگری گفت گناه مِهتَر است که در طویله باز گذاشته است. آن شخص گفت: "پس در این صورت دزد را گناه نباشد"
آیا پدر شاهزاده رضا پهلوی انقلابیهای ۵۷ را به رگبار بست؟ آیا حسنی مبارک یا بن علی چنین کردند؟ کدام یک از دیکتاتورهای جهان با ملت خودشان چنین کردند؟ کدام دیکتاتوری از کشورهای دیگر شبهنظامی وارد کرده تا ملت خودش را قتلعام کند؟ چگونه میتوان رهبری یک قیام را عامل کشتار طرفدارانش دانست؟
یعنی آنقدر اصل مسلم جهان این است که رژیم بقاگرای اهریمن هر طوری شده باید بماند؟ آیا شاهزاده گفته بود بر مجروحان آرمیده در کف خیابان یا تختهای بیمارستانها تیر خلاص بزنید؟ این رفتار تنها نشان از وحشیگری شما تروریستهای بسیجی و سپاهی دارد که در اوج شیطانصفتی خود، مردم آزادهی ایران را کافر و "مهدورالدم" میپندارید و خیلی راحت میکشید و وقتی نام تروریست میگیرید هار میشوید.
امپراتوری دروغ خامنهای تا اینجا کار کرده اما یک شیاد را همیشه بخت یاری نمیکند. دروغ و دغل و پروپاگاندا را تا ابد یارای مقابله با راستی نیست.
وضعیت خامنهای که اکنون از چاهی به چاه دیگر پناه میبرد، بسیار شباهت به سرنوشت امیر خلف صفاری، آخرین پادشاه دربهدر مانده صفاری در روزهای احتضار این خاندان دارد. کسی که امیر حسین ابن طاهر را به دروغ زندیق نامید تا از اتحادش با سبکتگین غزنوی جلوگیری کند. از سوی دیگر رشوه فراوانی به سبکتگین داد. امیرحسین را هم با حیلههای فراوان خود به قتل رساند. ابویوسف قاضی سیستان را نزد حاکم دیلمی کرمان، استاد هرمز فرستاد و همراه او غلامی فرستاد تا پس از برقراری صلح، ابویوسف را زهر خورانده و به قتل رساند و سپس استاد هرمز را مسئول قتل ابویوسف کند. پس از آنکه با غارت بست، سبکتگین را به خشم آورد، هرچه از آن دیار گرفتهبود همراه هدایای بسیار پیش سبکتگین فرستاد و عذرخواهی کرد.
بعدها در زمان سلطان محمود غزنوی به خراسان دستاندازی کرد و با کشتن بغراجق عموی سلطان محمود، پوشنگ و هرات را تصرف کرد. سلطان محمود که شنیدهبود در زمان مرگ پدرش سبکتگین، امیرخلف شادمانی کردهبود، او را هنگامیکه برای تفریح به کوه اسپهبد رفته بود به محاصره درآورد. امیرخلف آنجا هم با دادن صدهزار درهم و خواندن خطبه به نام محمود صلح خرید. بعد از آن در جنگ با پسر خود طاهر شکست خورد و وقتی همراهان طاهر او را از دیدار با پدر برحذر داشتند که او مردی مکار است باز طاهر به دیدار پدر آمد و پدر از قبل اسباب قتل او را فراهم کردهبود. زمانی هم که سلطان محمود لشکری برای مقابله با امیرخلف فرستاد، با هدایای بسیار نزد سلطان آمد و محمود به نیکی با وی رفتار کرد و او را به جوزجانان فرستاد اما خلف آنجا هم دست از توطئه برنداشت و سعی کرد با ایلکخان روابطی برقرار کند تا آنکه سلطان محمود دستور داد او را به زندان انداختند و در زندان جان سپرد. (پروین ترکمنی آذر، تاریخ تحولات سیاسی ...، سمت، ۱۳۹۹: ۱۴۰ الی ۱۴۳)
اکنون نیز برای رهبری که تمام دستگاهش را با دروغ و رشوه و تبانی نگه داشته، کارایی این ابزارها همیشگی نیستند. آفتاب همیشه پشت ابر نمیماند و پیروزی راستی بر دروغ غایت هر کیهانشناختی در باور ایرانیان از دوران باستان تا کنون بودهاست. سرتاسر گاهان اوستا که سرودههای خود زردشت است، طبق آنچه در پژوهشی شمردم، لااقل ۱۱۱ بار کلمهی "راستی" و ۵۳ بار کلمهی "منش پاک" آمدهاست. در مقابل لااقل ۲۸ بار کلمهی "دروغ" و ۳۵ بار کلمهی "دروغپرست" آمده و به شدت از آن برائت جسته شده و نماد و مهمترین مشخصهی بدگوهران معرفی شدهاست.
حداقل ۱۶ بار کلمهی خوشی و ۸ بار کلمهی خرمی آمده و همواره صحبت این است که دروغپرستان دنبال آن اند که خوشی و خرمی را از زندگی مردم بستانند. (ر.ک. به اوستا، پورداوود و دارمستتر، تهران،: نگاه، ۱۴۰۱: صص۱۰۳ الی ۱۶۱)
همچنان باید امیدوار بود، مردم اکنون باید به همدیگر امید و یاری برسانند و پشت یکدیگر باشند. باید دم به دم به یکدیگر دلداری داد که پایان شب سیه سپید است. اکنون که جهان شاهد وضعیتی کممانند در حافظهی تاریخیاش شده به یاری ما میآید. لذا همچنان صحنه را باید حفظ کرد و اگر حاضر نباشیم بعد از این فاجعهای که آفریدند تکتک ملت ایران را از بین خواهند برد.
محمدعلی غیبی (روزنامهنگار و دانشجوی دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام در دانشگاه تبریز)

بمب خبری اکسیوس: هشدار وزیر دفاع عربستان به امریکا















