هر روز به فهرست هزاران کشته و ناپدید شده به دست جمهوری اسلامی اضافه میشود و خانوادههای داغدار در جستجوی نشانهای از عزیزانشان، سرگردان در هر گوشه و کنارند. با این همه، هنوز کسانی درگیر بحث ها و اختلافات بیحاصلاند. گویی خون های ریخته شده تنها عددی در حاشیه است، نه فاجعهای که فریادِ و اقدام فوری میطلبد.
متاسفانه به نظر می رسد که هنوز از تاریخ خونبار پنجاه ساله ایران، درسهایی آموخته نشده است. دیگر چه باید اتفاق بیفتد تا تفرقه افکنی و کشمکشهای پیش پا افتاده را کنار بگذاریم؟ جنایت رخ داده است، جنایتی هولناک. در چهل و هشت ساعت، کشتاری بالای سی و شش هزار قربانی.
مارکس، لنین، استالین و دار و دسته شان مردند و رفتند. مارکس در برههای از تاریخ نقشی ایفا کرد و سپس به دنیای اکادمیک پیوست تا درسهایی به بشریت بدهد. آن فصل را تاریخ جامعه، بست.
مبارزه چریکی نیز سالهاست که به پایان رسیده و دیگر اصلا جای حرف زدن از آن نیست. آن فصل از تاریخ نیز بسته شد... آخوند و اسلام سیاسی و دارو دسته اش نیز در حال پاک شدن از سرزمین ما هستند. عصرشان گذشته است.
هموطنان، ما در جنگ هستیم، ایران با نبردی ویرانگر و فراگیر روبروست و جوانان نازنیناش را به فجیع ترین شکل از دست می دهد. ببینیم، نگاه کنیم و گوش بسپاریم به آنچه فریاد می زنند. فریاد واقعیت.
آقایان و خانم های چپ گرا -- از هر طیف و دسته-- کسانی که همه را نقد می کنید. نماینده چه کسی هستید؟ رهبر شما امروز کیست؟ آن فردی که از میان شما بتواند به یاری جامعه برخیزد کجاست؟ معرفی اش کنید. چند نفر هستید؟ در نشست های در بسته تان، چند نفر شرکت می کنند؟ میانگین سنی شان چند سال است؟
و جمهوری خواهان، شما چه مسیری را پیشنهاد می کنید؟ رهبرتان کیست و کجاست تا او را بشناسیم. معرفی کنید تا شاید در راهپماییها و در خیابان ها نامش فریاد زده شود.
زمان رها کردن پراکنده سازی و زخم زدن به یکدیگر فرا رسیده است. رقابتهای تنگنظرانه و خودمحوریها را کنار بگذاریم.
رژیم اسلامی نه از امریکا می ترسد، نه از اروپا و نه حتی از اسراییل، زیرا برای بقای خود با همه آنها زد و بند می کند. این رژیم تنها از یک چیز می ترسد -- اتحاد ما ایرانیان.
امروز ایرانیان باید یک دست بشوند.
امروز ایرانیان باید جهان را بلرزانند.
اروپا را بلرزانند.
سازمان ملل را بلرزانند.
واشنگتن را بلرزانند.
پایتختهای جهان را بلرزانند.
سفارت خانههای رژیم اسلامی را در سراسر دنیا به لرزه در آورند.
پراکنده سازی و زخم زدن را بس کنیم. چشم هایمان را به واقعیت امروز باز کنیم. گوش بسپاریم به فریاد عدالت خواهی نسلهایی که چهل و هفت سال است در تلاش بودهاند تا ریشه این رژیم برخاسته از سیاه چال تاریخ را در هم بکوبند. گوش دهیم که نام چه کسی را فریاد می زنند. آن کسی که از نقش خود در گذار گفته و می گوید، از تکثیر پذیری ایران سخن می گوید. از ایدئولوژی و آرامان گرایی کور دوری کرده، و با نسل جوان ایران گره خورده است. . .
کسانی که امروز کارشکنی و تفرقه افکنی می کنند، آیا می دانند در کجای زمان ایستاده اند؟ زمانه، زمانهای دیگر شده است. جوان ایرانی امروز آرزو دارد آزاد، سرافراز و با عشق زندگی کند. می خواهد همگام با دنیای آزاد امروز پیش برود، جهانی که با شتابی بی سابقه حرکت میکند و منتظر در جا زدن هیچ کس نمی ماند.
تفرقه افکنان، دانسته و یا ندانسته راه آینده نسلی به خون نشسته را می بندند و فردای فرزندان این سرزمین را مسدود میکنند... این رفتار، در این مقطع تاریخی، چیزی جز شریک شدن در جنایت نیست.... هیچ کس آینده را ندیده است، هر نسل آینده خودش را رقم می زند. همان گونه که هیچ کس گمان نمی برد که نسلی ایران دوست از زیر سالها فشار مذهبی خشن، سر بلند کند.
اکنون، زمانه گذار با نسل جوان ایران گره خورده است. با آنان همراه شوید. آن که امروز کوتاهی می کند و پرچم پراکندگی می افرازد، اگر پیش تر به قول همگان "ماله کشی" میکرده است، امروز شاید در حال "سفید شویی" است.
و آن کسانی که به دنبال قوم بازی هستند، چه راهی را پیش پای نسل جوان ایرانی میگذارند. نسلی که خونش به جوش آمده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد بجز جانش؟ ... چگونه میخواهند از رژیم خونخوار اسلامی عبور کنند؟
اشتباه شاید در این است که هنوز درک نکرده ایم-- و یا نمی خواهیم ببینیم -- که پس از آزادی کشور، در پرتو قانون اساسی یی پیشرفته، می توان خواسته ها را به صورت مسالمت آمیز روی میز گذاشت. آنگاه این شانش وجود خواهد داشت که مطالبات از مسیر قانونی و بدون خونریزی پیگیری شود.
اگر تنها نام کشته شدگان و ناپدید شدگان بهمن ماه ۱۴۰۴ را پشت سر هم بنویسیم، کتابی چند هزار صفحه ای خواهد شد.
این جاوید نامان عدد نیستند، هرکدام زندگیاند، رویا و آیندهای که به خون کشیده شد.
نگذاریم بیشتر به برگ این کتاب اضافه شود.

















