
مقدمه
ادبیات رژیم های اقتدارگرای خودکان نشان میدهد که دوام رژیمهای غیردموکراتیک بیش از هر چیز به انسجام ائتلاف نخبگان وابسته است. در رژیمهای خودکامه ، قدرت نه در نهادهای پایدار بلکه در شبکه وفاداریهای فردی به شخص رهبر متمرکز است. در چنین ساختاری، ترک نخبگان (Elite defection) میتواند نقطه عطفی در تضعیف یا حتی فروپاشی رژیم باشد، زیرا پیامی مبتنی بر ضعف یا سقوط رژیم را صادر میکند، هماهنگی مخالفان را تسهیل مینماید و احتمال فروپاشی را افزایش میدهد. رژیم ولایی، بهویژه در دوره رهبری خامنهای (از ۱۹۸۹)، نمونهای از یک رژیم ترکیبیِ گفتمان ولایی-خودکامه است. علیرغم اعتراضات گسترده (از ۱۳۸۸ تا کنون) و فشارهای تحریمی، ترک در سطح عالی الیگارشها به شکل آشکار و انبوه مشاهده نشده است. پرسش اصلی این یادداشت این است: تحت چه شرایطی الیگارشهای یک رژیم خودکامه مبتنی بر گفتمان ولایی آخرالزمانی ممکن است رهبر را ترک کنند؟ و چرا در ایران چنین رخدادی محدود بوده است؟
فصل اول: چارچوب نظری
۱.۱. رژیمهای خودکامه و رویکرد بقای الیگارشهای وابسته به رژیم
باربارا گدس و همکاران( ۲۰۱۴ Geddes, B., Wright, J., & Frantz, E) رژیمهای اقتدارگرا را به سه نوع عمده تقسیم میکنند: نظامی، تکحزبی و خودکامه. در رژیم خودکامه، رهبر با تضعیف نهادهای مستقل، شبکهای از وفاداریهای فردی در اطراف خود میسازد. چنین سازماندهی موجب افزایش عدمقطعیت و شکنندگی بالقوه میشود.
۱.۲. نظریه انتخابکننده
در نظریه انتخابکننده بروس بونو دِ مسکیتا) 2011 Bueno de Mesquita, B., et al)، رهبر برای بقا به «ائتلاف برنده» کوچکی متکی است که از طریق توزیع رانتهای خصوصی (پست، فرصت گرفتن مدرک تحصیلی، قراردادهای بازرگانی، انحصار اقتصادی و سایر غنائیم) حفظ میشود. اگر رهبر نتواند رانت کافی تأمین کند یا الیگارشها گزینه بهتری را بیرون از رژیم خودکامه بیابند، احتمال ترک افزایش مییابد.
۱.۳. مطالعات تجربی ترک الیگارشها
رایتر و سزاکونی ( ۲۰۱۹ Reuter, O. J., & Szakonyi, D) با مطالعه روسیه نشان میدهند که ترک الیگارشها در شرایط افزایش عدمقطعیت توزیع رانت و وجود منابع مستقل قدرت محتملتر است. الیگارشهایی که شبکه اقتصادی رانتی و توزیع غنائم یا مناسبات اجتماعی مستقل دارند، ریسک کمتری در ترک متحمل میشوند بنابراین انگیزه بیشتری برای ترک رژیم مستقر را دارند.
۱.۴. هزینههای گفتمانی در رژیمهای ولایی
در رژیمهای مبتنی بر گفتمان ولایی، سرسپردگی نهتنها سیاسی بلکه فرقه ای است. در ایران، مشروعیت رهبر به عنوان «ولی فقیه» ترک را به معنای خروج از چارچوب گفتمان ولایی آخرالزمانی تعریف میکند. این امر هزینههای نمادین و هویتی ترک رژیم و پشت کردن به رهبر خودکامه را افزایش میدهد.
فصل دوم: ساختار قدرت و الیگارشها در رژیم ولایی
۲.۱. تمرکز نهادی قدرت
رهبر اختیار انتصاب فرماندهان نظامی، بطور مستقیم و غیر مستقیم اعضای مجلس نخبگان، شورای مصلحت، اعضای شورای نگهبان و رؤسای سازمانها، قوا، و موسسات کلیدی سرکوب نرم و سخت را در اختیار دارد. این تمرکز انتصابی، شبکه وفاداری عمودی ایجاد کرده است. اعضای این ارگانها با شبکه جاسوسی درونی به شدت مورد مراقبت هستند. اعضای این سازمانها معمولا از مجرای بسیج و سپاه و با گذراندن دوره های گزینشی مستمر و متعدد در سازمانها برگماشته میشوند.
۲.۲. سه خوشه اصلی الیگارشی ولایی
۱. نظامی-امنیتی: فرماندهان سپاه پاسداران و سایر سازمانهای سرکوب سخت و نرم که علاوه بر نقش امنیتی، بازیگر اقتصادی عمدهاند.
۲. حوزوی-گفتمان ولایی: شبکه حوزویان وابسته حامی خودکامه ولایی و موسسات نظارتی.
۳. اقتصادی-بنیادی-خصولتی: مدیران بنیادهای بزرگ و ستادهای اقتصادی شبهدولتی.
در این سازماندهی، اقتصاد، سرکوب و گفتمان ولایی درهمتنیدهاند و منافع شخصی با بقای رژیم گره خورده است.
فصل سوم: شرایط محتمل ترک خوردن الیگارشی ولایی
۳.۱. بحران اقتصادی و کاهش رانت
تحریمهای هدفمند و کاهش درآمدهای نفتی میتواند توان توزیع رانت و غنائم را محدود کند. در صورت رقابت درونائتلافی برای منابع محدود، احتمال شکاف افزایش مییابد.
۳.۲. خیزش و جنبش گسترده و پایدار و پیام های فروپاشی
اگر خیزش و جنبش گسترده، طولانی و همراه با شکاف در نیروهای سرکوبگر باشد، نخبگان ممکن است برای حفظ موقعیت خود در آینده، از رژیم فاصلهگیری کنند.
۳.۳. بحران جانشینی
در رژیمهای خودکامه، جانشینی نقطه آسیبپذیر جابجایی قدرت است. در صورت خلأ قدرت یا رقابت شدید، برخی الیگارشها ممکن است برای تثبیت منافع خود ائتلاف جدیدی شکل دهند یا به خیزش و قیام بپیوندند.
۳.۴. کاهش هزینههای خروج از زیر چتر گفتمان ولایی و فرصت های بیرون از رژیم
در صورتی که مشروعیت گفتمان مسلط فرسوده شود یا تضمینهای خارجی (مانند رفع تحریم یا پناهندگی) فراهم گردد، هزینه ترک کاهش مییابد و بنابراین انگیزه پشت کرده به رژیم ولایی تقویت میشود.
۳.۵. پاکسازی یا شخصیسازی افراطی
تمرکز بیش از حد قدرت در میان حلقه نخستین رژیم ولایی و حذف رقبای درونی و جناحهای مخالف میتواند عدمقطعیت را برای الیگارشهای ولایی افزایش دهد و نارضایتی پنهان ایجاد کند. این نارضایتی پنهان میتواند زمینه ساز گذار از رژیم ولایی و پیوستن به مخالفان باشد.
فصل چهارم: مقایسه تطبیقی
در انقلاب ۱۹۷۹ ایران، ارتش شاه به دلیل نبود پیوند گفتمانی عمیق با پادشاه و تداوم اعتراضات و اختلاف در میان نظامیان و مقامات کشور ، انسجام خود را از دست داد. پیش از فروپاشی رژیم شاهنشاهی حتی شماری از سران آن به زندان افکنده شده بودند و شمار دیگری حتی از نظامیان کشور را ترک کرده بودند.
در بهار عربی تونس ۲۰۱۱، ارتش منافع مستقل از دیکتاتور بن علی داشت و از رئیسجمهور فاصله گرفت.
در سوریه، پیوند خانوادگی-فرقهای مانع ترک گسترده الیگارشهای خانواده اسد در مرحله نخستین قیام در سال ۲۰۱۱ شد. به همین دلیل رژیم سوریه در بهار عربی سقوط نکرد.
در روسیه، طبق پژوهش رایتر و سزاکونی، افزایش عدمقطعیت رانتها محرک ترکهای محدود بوده است اما هنوز از .
در مقایسه، ایران به دلیل ادغام گفتمان ولایی آخرالزمانی در ترکیب با شبکه اقتصادی-سرکوب رانتی، شباهت بیشتری به مدلهای با انسجام بالا گفتمانی دارد.
نتیجهگیری
تحلیل نظری و تطبیقی نشان میدهد الیگارشها در رژیم ولایی تنها در صورت همزمانی چند متغیر رژیم را احتمالا ترک می کنند: بحران شدید اقتصادی و در نتیجه کاهش دستیابی به رانت و غنائیم، اعتراضات پایدار و گسترده، شکاف در نیروهای امنیتی، بحران جانشینی و کاهش هزینههای گفتمانی برای ترک حاکمیت. تا زمانی که شبکههای اقتصادی-امنیتی و مشروعیت گفتمانی درهمتنیده باقی بماند، هزینه ترک برای الیگارشهای ولایی بسیار بالاست و انگیزه آنها برای ترک رژیم ولایی محدود باقی می ماند.

















