Friday, Feb 20, 2026

صفحه نخست » ایرانیان میان «گرانی کمر شکن» و «حقوق بین المللی»؛آشکارا در کفنی پیچیده شده اند، کریستف دو ووگد

kristof.jpgکریستف دو ووگد ( فیگارو) برگردان: علی شبان

خبرنامه گویا

اشاره:

عبارتِ ِ«حقوق بین الملل» و احترام به آن، همچون «حاکمیت قانون»، عبارت های کلی هستند که دارای مفاهیم و ظرافت هایی می‌شوند که به روشنی فراتر از محدوده ی تفسیر ها و گفتمان های روزمره اند. و ما شاهد ویژگی‌های غیر قابل انکار ِ سفسطه های بزرگ زمانه ی خود هستیم. و این پرسش در ذهن ما بوجود می‌آید که آیا « احترام به حقوق بین الملل » توسط خود رژیم ملاها در طی این سالها صورت گرفته است؟ برای نمونه : گروگان گیری های غربی ها، عوامل نیابتی رژیم و آنهایی که کل منطقه را نا آرام و بی ثبات می کنند، عملاً «نقض حقوق بین‌المللی» نیست؟ صرف نظر از انواع قاچاق مافیایی آن و تأمین مالی تروریسم که نباید از قلم انداخت. کریستوف دو ووگد - تاریخ نگار فرانسوی

کریستوف دو ووگد Christophe de voogd، تاریخ نگار و استاد وابسته به دانشگاه علوم سیاسی (science po-Paris) که از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۰عضو هیئت علمی این دانشگاه بوده است. او همچنین از سال ۱۹۹۴-۱۹۹۸ به عنوان پژوهشگر در مرکز اروپایی علوم سیاسی مشغول به کار بود. تحقیقات او در زمینه ی معرفت شناسی تاریخ در قرن‌های بیستم و بیستم و یکم نیز بر رابطه ی بین تاریخ و حافظه و کاربرد های سیاسی گذشته متمرکز است. او کتاب‌های زیادی نوشته که از میان آن‌ها میتوان ؛ نوشتن و تفکر تاریخ، از دریچه ی تاریخ و ساختارشکنی، را نام برد. ع,ش

***

و اینک نگاه و نظر او درباره خیزش انقلابی اخیر در ایران را می خوانیم که در روزنامه فیگارو ۱۷ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده است *:

خیزش انقلابی ایرانیان که از اواخر دسامبر آغاز شد، شوربختانه واکنش‌هایی را که انتظار می رفت، برانگیخت :سکوتی که یک هفته به درازا کشید زیرا رویدادی بود که برای صاحبان قدرت، چه در داخل و یا خارج از کشور بسیار نگران کننده بود. و افزون بر این، یک اعتراض ساده علیه افزایش قیمت ها، حجاب و طناب دار، از سوی مردمی که در چهار چوب کشورهای «جنوب جهانی» [موجودیت ژئوپولیتیکی تمام کشورهایی که به بلوک غرب و اتحادیه اروپا تعلق ندارند. ] و در شورش علیه رژیمی بپا خاستند که دشمن قسم خورده ی غرب و اسرائیل است.

اما سپس، در رویاروئی با سر سختی ی این جمعیت شورشی در یک کشور استراتژیک با ۹۰ میلیون نفر جمعیت لازم شد که به مردم ایران فضای رسانه ای داده شود. و سر انجام با توسل به شرح و توصیف های جانبدارانه ی رسانه های رسمی و غیر رسمی در جهان، عنوان هایی چون « شورش ها علیه هزینه‌های بالای زندگی»، « شورش جوانان شهری» جای خود را در رسانه‌های پر خواننده ی جهان باز کرد. و افسوس که ما پیشتر از این می بایستی متوجه می‌شدیم که این جنبش، گذشته از سیاسی بودن، قدرتمند نیز بود : و شعارهای با فریاد بلند در راهپیمایی ها : « مرگ بر خامنه ای»، «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، « آزادی،آزادی» یا [ این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده]، خود را شورشی، بالاتر از گرانی و حجاب و یا طناب دار نشان داده بود. همانطور که دیوید لیسنار David Lisnard [شخصیت سیاسی و مشهور فرانسوی ] با لحن تندی به آن اشاره می‌کند و می‌گوید : ایران به جهانیان نشان داد اگر اینگونه داوری کنیم، پس یورش به زندان باستی Bastille را نیز بایستی صرفاً به اوج گیری قیمت نان در تابستان ۱۷۸۹ و شورش گرسنگان خلاصه کرد.

و بد تر از آن، مساجد سوخته، بازگشت پرچم رژیم سابق (شیر و خورشید) و اشاره ها به فرهنگ سکولار ایران، همگی نشانگر آرمان‌های عمیقاً سکولار انقلابی علیه رژیمی به نام ِ جمهوری اسلامی ایران است. و افزون بر این، با شاخص های سیاسی - مذهبی ی افکار عمومی که توسط مؤسسه ی گمان ( گروهی از پژوهشگران آمار و عقاید مستقر در هلند) منتشر شده است، همخوانی دارد. این شاخص ها نشان می‌دهند که مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی بین ۷۰-۸۰ در صد از جمعیت در ایران را در بر می‌گیرد که نیمی از آن‌ها دیگر خود را با اسلام یکی نمی‌دانند و محبوب‌ترین چهره سیاسی - هر چند بدون اکثریت - پسر شاه سابق است. اعداد و ارقام این نظر سنجی شاید برای طرح یک جر و بحث بتواند مفید باشد.

نخست آنچه در این نظر سنجی نشان داده می شود، گفتمان چپ، در مورد « اسلام دین ستمدیدگان » را به چالش می کشد. و افزون براین، نا هماهنگی در شناخت آنچه رویداد های ایران، پیش ِ روی نیرو های چپ می گذارد، آنها را ناگزیر به اجتناب از تکرار واژه‌های «اسلام» و حتی «اسلام گرایی» می کند. و واژه‌های جایگزین ، چون «دیکتاتوری» و «تئوکراسی» را ترجیح می دهند. و حتی « نئوکاپیتالیسم» اصطلاحی است که از رهبر حزب چپ ِ « فرانسه تسلیم ناپذیر» می شنویم. و تا آنجا پیش می‌روند که در رویاروئی با سرکوب در ایران، تنها گزینه آنها کم اهمیت جلوه دادن ارقام است. و در این زمینه، توجیه آنها؛ «به دلیل نبود ِ اطلاعات قابل تائید»، می باشد. و نا گفته نگذاریم که همین جریان های چپ، بدون چون و چرا، اخبار جعلی حماس را در مورد جنگ غزه، به آسانی پخش می کردند.

چالش دیگری که پس از تراژدی جاری [ کشتار بیش از ۳۰ هزار نفر] در ایران رخ داده است، مهمتر از همه ی آنچه را که گفته شد، به نظر می رسد.آیا ما قرار است ایرانیان را به سرکوب بی رحمانه ی رژیمی که به مراتب وحشی تر می شود، رها کنیم؟ ملتی که برای بقاء خود می جنگد؟ و دولتی که میلیارد ها دلار از مردمش دزدیده است؟ در اینجا بار دیگر راه گریز جلوی پای آنهایی که نمی‌خواهند وارد معرکه شوند و درست در اینجا شعار های بی‌وقفه سر داده می‌شود : « احترام به قوانین بین المللی»، و شعار هایی از این دست که از دهان ِ رسانه‌های ایرانی، عربی، روسی، چینی و نیز غربی به کرات تکرار می شود.

عبارت ِ کلی ی «حقوق بین المللی» و احترام به آن، همچون «حاکمیت قانون»، عبارت هائی هستند که دارای مفاهیم و ظرافت هایی می‌شوند که به روشنی فراتر از محدوده ی تفسیر ها و گفتمان های رایج باید به آن‌ها پرداخت. و اما در تفسیرها و گفتمان های روزمره، ما شاهد ویژگی‌های غیر قابلِ انکار ِ سفسطه های بزرگ ِ زمانه ی خود هستیم. و این پرسش در ذهن ما بوجود می‌آید که آیا «احترام به حقوق بین الملل» توسط خود ِ رژیم ملا ها در طی این سالها صورت گرفته است؟ برای نمونه : گروگان گیری های غربی ها، عوامل نیابتی رژیم و آن‌هایی که کل منطقه را نا آرام و بی ثبات می کنند؛ عملاً نقض ِ «حقوق بین الملل» نیست ؟ صرف نظر از انواع قاچاق مافیایی برای تأمین مالی تروریسم در منطقه خاورمیانه.

همه ی این اعمال و رفتار، خلاف ِ «احترام به حقوق بین الملل [توسط رژیم ایران] چه می شوند؟ گذشته از این، « احترام جهانی و مؤثر به حقوق بشر و آزادی اساسی برای همه ی شهروندان که توسط منشور سازمان ملل متحد ( ماده ۵۵) و پیمان های بشر دوستانه ی امضاء و تصویب شده توسط ایران چه می شوند؟ «حقوق ِ بین الملل ِ » مورد بحث، بسیار گزینشی عمل می‌کند و اجرای ناهماهنگ آن در سازمان ملل ، آشکار است. ۸ مورد محکومیت ایران ( که آخرین مورد آن درست پیش از وقایع جاری است) ، در مقایسه با ۱۷۳مورد علیه ی اسرائیل،[ بدین گونه میتوان گزینشی بودن آن را تائید کرد].

از سوی دیگر، باید یاد آور شد که، در‌واقع به استناد منافع کاملاً قابل درک ِ دولت های منطقه - از جمله اسرائیل -؛ ایران ضعیف شده را به یک ایران غیر قابل پیش‌بینی ترجیح می دهند. همانطور که این امر بهانه‌ای است که اروپا نیز به آن تن خواهد داد. در مورد رئیس جمهور آمریکا، او آشکارا اعلام می‌کند که دیگر اهمیتی نمی‌دهد و تنها به « وجدان» خود اعتماد دارد. وجدانی که مسئولیت ِ سنگین فرستادن معترضان در برابر رژیم ایران را به آن‌ها اطمینان می دهد، که «کمک در راه است» . ولی سواره نظام هنوز در انتظار نشسته و سکوت مرگ گورستان های وسیع کشور را زیر نور ماه ِ تهران فرا گرفته است.

اگر، همانطور که همه چیز نشان می دهد، این آخرین تلاش برای انقلاب در ایران به خونریزی ختم شود، شکست قطعی حقوق و قانون بین‌المللی است که واقعاً مایه تأسف خواهد بود. زیرا آنچه در معرض خطر است، اصل اول آنست که همه ی اصول از آن مشتق می شوند، و با حاکمیت مقدس دولت آغاز می‌شود : حق مردم برای تعیین سرنوشت خود و نه حق ِ مستبدان برای قتل عام آنها.

نوشته‌های داخل ِ [ ] از مترجم است.

*https://www.lefigaro.fr/vox/monde/de-la-vie-chere-au-droit-international-un-linceul-rhetorique-pour-le-peuple-iranien-20260117



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy