
پویاترین، پاکبازترین جوانان ایران را
کینتوزانه به رگبار بستهاند
و پیکرهای خونینشان را در خیابانها و میدانها
در چشم مردمان گستردهاند تا هراس را همگانی کنند
این جانیان سربازان سادهی دیناند
فرماندهانشان در میان قدیسانیست
که شمشیرشان را با ایمانشان تیز میکردهاند
*
ما انسانیم!
ما آفریدگار راستین واژها، باورها و خداوندانایم
ما نمیتوانیم با قدیسانی زندگی کنیم
که کسب و کارشان کشتن و مردن بود
مردگانی که هنوز از سازهی طلاییشان
هر زمان که بخواهند بیرون میآیند
فرزندان این سرزمین اهورایی را
چون نیاکانشان به خاک و خون میکشند
و دوباره گردنکشانه به آرامگاهشان برمیگردند
*
اکنون
دوزخهایی از نفرت
از خون این زنان و مردان پاک
چون گردباد برمیخیزد
توفانهایی که سوخت خود را دارند
و با هوش آتشین خود میچرخند
*
دیگر بس است
ما نمیتوانیم با زامبیها همزیستی کنیم
*
در این روزهای اهریمنی
دراین روزهای سیاه
سخت دلتنگ راستی و روشنایی زرتشتام
*
رضا فرمند

















