نوشتهای برآمده از دل
هرکداممان در خلوت خود بنشینیم و تجسم کنیم آنچه که دیروز در ایران گذشت و آنچه که امروز میگذرد.
نخست، یک دل سیر برای دهها هزار جوان رعنای ایرانی که چنین بیرحمانه کشتار شدند، چنین بیشرفانه با جنازههایشان و خانوادههایشان برخورد شده و میشود، گریه کنیم.
گریه بر دردی مشترک که همدردی میآورد و حس دلجویی و یاری را افزون میکند. قلبهایمان را به یکدیگر نزدیکتر میسازد و بر نفرت مشترکمان از این جانیان میافزاید.
گریهای که اگر برخاسته از اعماق جان باشد و بندبند وجودت را تکان دهد، ناگزیرت میسازد که قبول کنی در این لحظه باید با تمام وجود قدم پیش نهی و شجاعانه اعلام کنی، فارغ از هر گرایش سیاسی، فارغ از هرگونه پیشداوری، آنچه که در لحظهی کنونی برای تو مهم است خونخواهی کسانیست که رفتند و دلجویی از داغدارانیست که ماندند.
از این رو، هیچ چیزی مهمتر از ریشهکن کردن این طاعون ویرانگر جمهوری اسلامی نیست.
هدف واحد در لحظهی تاریخی
اگر به جمهوری باور داری، اگر از ایدهی چپ بهعنوان نیروی عدالتخواه حمایت میکنی، اگر سلطنتطلبی، اگر طرفدار جریانهای اتنیکی این سرزمین هستی؛ در لحظهی کنونی یک هدف بیشتر، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی بهعنوان شر مطلق را نمیتوانی تعقیب کنی.
اگر از صمیم دل بر حال این ملت گرفتار گریسته باشی، اگر زمانی که بر سر سفره نشستهای و اولین لقمهی غذا با یادآوری سفرههای خالی و کودکان گرسنهی حلقهزده بر دور آن، وجودت را به درد آورده و لقمه در گلویت قفل شده باشد، نمیتوانی از فکر اینکه چگونه در لحظهی کنونی باید با تمام نیرو به جنگ جمهوری اسلامی برخاست، غافل شوی.
وفاق، شرط پیروزی
فکری که به تو میگوید پیروزی بر چنین هیولایی جز در سایهی یک وفاق عمومی حاصل نمیشود.
کمااینکه در درون کشور نیز اگر تعداد وسیعی از مردم و جوانها با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به میدان در آمدند، اما بودند دیگرانی که نه برای شاهزاده رضا پهلوی، بلکه برای پاسخگویی به اندیشهی خود و تشکیل یک صف گسترده بر علیه جمهوری اسلامی، در کنار هم به میدان در آمدند.
چرا که آنها با پوست، گوشت و استخوانشان درد هر یک روز بیشتر ماندن جمهوری اسلامی را حس میکردند و میکنند و میدانند آنچه که در لحظهی کنونی مهم است، حضور یکپارچه و شورانگیز آنها در خیابانهاست.
جانباختگان یک ملت، نه یک گرایش
آیا تمامی این جانباختگان راه وطن، طرفداران شاهزاده رضا پهلوی بودند؟
مسلماً نه.
اما آمده بودند تا نقطهی پایانی بر حکومتی بگذارند که هیچ سنخیتی نه با این سرزمین، نه با تاریخ آن و نه با مردمان آن ندارد؛ حتی با کودکان این سرزمین که بیهیچ ابایی آنها را به گلوله میبندد.
مردمی که روزانه شاهد این همه قساوت، فساد، دزدی و چپاول و حقکشی بودند، این بار بهصورت میلیونی، با نقطهنظرهای مختلف اما یکپارچه، بر فراخوان یک رهبر پاسخ دادند؛ باشد که با این اتحاد، با این خیزش ملی و میهنی، این رژیم را سرنگون کنند.
غافل از ابعاد سبعیت و نابکاری رژیم و نیروهای سرکوب آن، از نیابتی افغانی تا حشد شعبی عراقی؛ اما شجاعانه ایستادند، قدم پس نکشیدند و چنین شکوهمند بر سر خواستههای خود جان باختند.
مسئولیت ما در بیرون از میدان
حال سؤال این است: ما چگونه با این همه آزادی و رفاه نسبی که داریم، این درد عظیم آنها را درک میکنیم و میخواهیم پاسدار حماسهی یک ملت و یک نسل باشیم؟
اینجاست که ارزشهای اخلاقی و انسانی ما در حمایت از این جنبش و احترام ما به افکار عمومی، به عملکرد و انتخاب مردمان میهنمان در داخل، خود را نشان میدهد.
آن، یک چیز بیشتر نیست: پاسخ به فریاد مادر وطن در سیمای دهها هزار خانواده، نه ملتی عزادار، و بسیج تمام نیروهای خواهان سرنگونی در راستای یک خیزش ملی.
امروز روز خطکشی نیست
فرقی نمیکند طرفدار کدام نیرو باشی. مهم حمایت تو از شکلگیری این صف مشترک است؛ حتی اگر اکثریت شرکتکنندگان آن را هواداران شاهزاده رضا پهلوی تشکیل داده باشند.
امروز روز خطکشیهای فکری و گروهی نیست. امروز روز نشان دادن میزان صداقت هر یک از ما در حراست از سرزمین اجدادیست؛ روزی که تنها در یک جبهه میتوانی مبارزه کنی. گشودن جبههی دیگر، تحت هر عنوان، تقسیم نیرو و کم کردن از توان مجموعی یک ملت است.
اگر هر کدام از شرکتکنندگان در جبههی ضد حکومت به عقیدهی خود و راه خود ایمان دارند، میدانند که با شرکت در این جبهه میزان صداقت خود نسبت به وطن و مردم آن را بیان میدارند.
چگونگی برخورد طرفداران شاهزاده رضا پهلوی و شخص شاهزاده با نیروهایی که در این صف مشترک حاضر به مبارزه هستند، نمایانگر پایبندی آنها نسبت به دموکراسی و صندوقهای رأی پس از پیروزیست؛ نشانهی مدارا با هم، با وجود اختلاف عقیده، اما مشترک در سرنگونی جمهوری اسلامی.
متقابلاً، چگونگی برخورد این جریانها که در این صف مشترک قرار میگیرند نیز نشاندهندهی میزان رشدیافتگی و درک مسئولیت تاریخی آنها در این مقطع از تاریخ و باورمندی به اندیشهی خود و انتخاب مردم است؛ که اتفاقاً تنها با پیروزی این جبهه بر جمهوری اسلامی امکان طرح شدن و در معرض عموم قرار گرفتن مییابد و انتخاب آزادانه در پای صندوقهای رأی را رقم میزند.
گریهی امروز، شادی فردا
اگر واقعاً به عقیدهی خود و به حق انتخاب مردم پایبند هستیم، هیچ راهی جز تقویت این جبههی عظیم گشودهشده بر علیه جمهوری اسلامی وجود ندارد.
چنین رزم مشترکیست که از درد درون میکاهد و شادی نسل زیبای آینده را پیام میدهد.
من هم بر این گریهی برآمده از دل امروز، و هم بر شادی فردای نسل جوان سرزمینم و خردمندی مردم میهنم در انتخاب احسن باور دارم.
ابوالفضل محققی

قمار مسقط و دیالکتیک آتش، سروش سرخوش















