واکاوی پدیدارشناسانهی گزارش اکسیوس پیرامون تنشهای پیشامذاکراتی
زارش اخیر اکسیوس، در آستانهی یک نقطهی عطف دیپلماتیک، که با کلیدواژههایی نظیر «خشم ترامپ» و «بازی خطرناک و لبهی جنگ» بارگذاری شده، با کارکرد مدیریت انتظارات و تثبیت مقصر احتمالی تولید شده است. ساختار این روایت بر پایهی دوگانهسازی کلاسیک ایرانِ غیرعقلانی / آمریکای صبور بنا شده است.
با این حال، واقعیت آن است که عدم لغو مذاکرات از سوی کاخ سفید، علیرغم آنچه اقدامات تهاجمی تهران خوانده شده، نشانگر تغییر موازنهی نیاز در مقطع فعلی است. دولت دوم ترامپ، برای تثبیت میراث سیاست خارجی خود و اجتناب از درگیر شدن در یک جنگ فرسایشی دیگر در خاورمیانه، آستانهی تحمل خود را بهطرز معناداری بالا برده است.
تهران با درک دقیق این نیاز راهبردی، وارد یک بازی پیچیدهی روانی شده است که در آن، تنش نه بهعنوان مانع دیپلماسی، بلکه بهعنوان سوخت محرک آن عمل میکند.
مسقط؛ مهندسی زمین بازی
در لایهی دیپلماتیک، اصرار تهران بر انتقال محل مذاکرات از استانبول به مسقط و حذف ناظران عرب، اجرای دکترین تفکیک راهبردی محسوب میشود. انتخاب استانبول، با توجه به عضویت ترکیه در ناتو و بافتار سیاسی آن، پتانسیل تبدیل شدن به تریبونی برای بینالمللی کردن بحران و ورود متغیرهای غیرهستهای را داشت.
در مقابل، مسقط در حافظهی دیپلماتیک منطقه، نماد مذاکرات دوجانبه، محرمانه و متمرکز است. جمهوری اسلامی با این تغییر زمین، عملاً در حال ایزولهسازی پروندهی هستهای از سایر پروندههای امنیتی، نظیر توانمندی موشکی و نفوذ منطقهای است.
حذف کشورهای عربی از اتاق مذاکره، تلاشی برای خنثیسازی استراتژی ائتلافسازی فشار است؛ تهران میداند که حضور ریاض یا ابوظبی در اتاق گفتوگو، به معنای گره زدن سانتریفیوژها به امنیت تنگهی هرمز خواهد بود و لذا با اخراج آنها پیش از شروع بازی، میکوشد دستور کار را خالصسازی کند.
البته این راهبرد، خالی از ریسک تلهی مسقط نیست؛ بازیگران حذفشده ممکن است نقش خود را از شریک احتمالی به خرابکار بیرونی تغییر دهند و از طریق لابیهای قدرتمند خود در واشنگتن، مسیر هرگونه توافق دوجانبه را مینگذاری کنند.
دیپلماسی اجبار؛ مذاکره زیر آتش
همزمانی این چانهزنی دیپلماتیک با تحرکات نظامی در خلیج فارس، از جمله نزدیک شدن قایقهای تندرو به شناورهای آمریکایی و سرنگونی پهپاد توسط جنگندهی اف-۳۵، تجلی پارادایم دیپلماسی اجبار است. این اقدامات بخشی از یک الگوی تشدید برای تثبیت به شمار میروند.
تهران با قربانی کردن یک پهپاد و وادار کردن آمریکا به استفاده از تسلیحات پیشرفته، در حال ارسال یک صورتحساب امنیتی روی میز ترامپ است. پیام این کنشها آن است که امنیت انرژی و ثبات آبراهههای بینالمللی، گروگان پیشرفت مذاکرات است و نمیتوان ایران را در اتاق مذاکره تحت فشار حداکثری قرار داد، در حالی که در میدان دستبسته نیست.
با این حال، این استراتژی مذاکره زیر آتش، ماهیتی بهشدت لغزنده دارد؛ مرز میان یک مانور هشداردهنده و یک جرقهی جنگ، گاهی به باریکی تصمیم لحظهای یک فرماندهی میدانی است. اتکای بیش از حد به فرض عدم تمایل ترامپ به جنگ، میتواند به یک خطای محاسباتی فاجعهبار منتهی شود.
تعلیق اضطرابآلود؛ نه صلح، نه جنگ
در نهایت، آنچه در آستانهی این مذاکرات شاهد هستیم، یک قمار وجودی بر سر تعریف مجدد قواعد درگیری است. جمهوری اسلامی با ترکیبی از سختگیری دیپلماتیک و جسارت میدانی، میکوشد تا آمریکا را وادار کند که او را نه بهعنوان یک متهم تحت تعقیب، بلکه بهعنوان یک طرف برابر قدرتمند بپذیرد.
این رویکرد، اگرچه پتانسیل امتیازگیری دارد، اما همزمان حامل بذر شکست خود نیز هست؛ زیرا هرگونه ناهماهنگی اجرایی میان دستگاه دیپلماسی و فرماندهی میدان، یا هرگونه تغییر ناگهانی در محاسبات کاخ سفید تحت فشار نیروهای داخلی و خارجی، میتواند میز مسقط را واژگون کرده و سناریوی تقابل نظامی را که هر دو طرف مدعی پرهیز از آن هستند، به تنها گزینهی روی میز تبدیل کند.
وضعیت فعلی، نه صلح است و نه جنگ؛ بلکه یک تعلیق اضطرابآلود است که در آن، دیپلماسی تنها در سایهی سنگین تسلیحات، امکان تنفس یافته است.
سروش سرخوش
تحلیلگر استراتژیک و روانکاو فرهنگی
آرشیو تحلیلها در توییتر:
https://x.com/sarkhosh1341

















