خبرنامه گویا - روایت «رادیوی خراب» مصطفی ملکیان، بار دیگر شکاف عمیق میان نگاه انتزاعی بخشی از روشنفکری ایرانی و تجربه زیسته جامعه را عیان میکند. در این مطلب، دو نوشته کنار هم منتشر میشوند: یکی دیدگاه مصطفی ملکیان درباره چرایی شکلگیری اعتراضهای اجتماعی و ضرورت «تعمیر عقلانی» بهجای برهمزدن کلی وضعیت موجود، و دیگری نقد صریح کانال «من ۵۷ تی نیستم» که این نگاه را از زاویه تجربه زیسته جامعه ایران به چالش میکشد. فرضیه اصلی این نقد آن است که تمثیل «رادیوی خراب» ملکیان، واقعیت سیاسی ایران را به مسئلهای انتزاعی و فردی فرو میکاهد و مسئولیت بنبست را، آگاهانه یا ناآگاهانه، از ساختار قدرت به رفتار مردم منتقل میکند.
حتی اگر به ادعای ملکیان درباره شیوه مواجهه عقلانی با بحران اجتماعی مجال بدهیم، غیبت یک عامل تعیینکننده در تحلیل او چشمگیر است: ادامه حاکمیت یک رژیم ایدئولوژیک که نهتنها اصلاحناپذیر است، بلکه بهعنوان کنشگری مخرب در منطقه و جهان عمل میکند. تا وقتی این ساختار پابرجاست، هیچ شکل «عقلانیتری» از مقاومت داخلی نمیتواند فشارهای بینالمللی را رفع کند؛ فشارهایی که مستقیماً به بیکاری، دستمزدهای پایین، تورم، و بحران آب و برق دامن زدهاند. نادیده گرفتن این پیوند، بحران را از یک مسئله ساختاری و سیاسی به موعظهای اخلاقی درباره جامعه تقلیل میدهد--تقلیلی که بیش از آنکه راهحل باشد، پاک کردن صورت مسئله است.
چرا در جامعه اعتراض شکل می گیرد؟
مصطفی ملکیان
🔹من یک مثال میزنم. فرض کنید مثلا رادیویی دارم که ولوم صدای آن خراب شده. راه معقول این است که روکش پلاستیکی این رادیو را بردارم، رادیو را از این روکش پلاستیکی بکشم بیرون و ذره ذره چیزی را که باعث خرابی ولوم رادیو شده پیدا و آن را تعمیر کنم. این راه البته راه معقول و عقلانی است و ظرافتها و لطائف خودش را دارد و کم و بیش زمان میبرد.
🔹حالا یک راه دیگر هم وجود دارد و آن اینکه برای در امان ماندن همسایگان از صدای نعره رادیو، پتویی را روی رادیو بیندازیم تا صدای آن کمی خفه شود. شاید با انجام این کار، چه بسا به سادگی این مسأله را حل کنیم؛ اما کمکم این پتو به دلیل ایجاد گرما، باعث شل شدن آلیاژهای رادیو میشود و مشکل ایجاد میکند. حالا میگوییم ظرف پر از یخی را هم بر روی این پتو بگذاریم که گرما را از بین ببرد. این یخ اما کمکم آب میشود و بر روی پتو و رادیو میریزد و باعث زنگزدگی میشود.
🔹حالا دستگاهی را هم آنجا میگذاریم که هرچند وقت یکبار ضدزنگی را هم به این فلزات بزند که از رطوبت، زنگ نزند و به همین شکل مشکلات را حل میکنید. اما شما ناگهان به خود میآیید و میبینید کارخانهای عریض و طویل درست کردهاید، فقط برای اینکه صدای رادیو درست بیرون بیاید! این راهش نیست. راه درست، همان راه اول است که باید طی شود. ما متاسفانه از ابتدا با هر مسأله عملی یا مشکل نظری مواجه شدیم، از راه دوم استفاده کردیم و به جای حل مسأله و رفع مشکل، فقط سعی کردیم مسأله را بپوشانیم. اما باید بدانید که آخرسر هم باید این رادیو باز شود و آن مهره، چرخدنده یا فنری که به مشکل خورده، درست شود. راه دیگری وجود ندارد.
🔹ما عموما مشکل را با «اَشکل» دفع کردیم؛ یعنی هر مشکلی را با «مشکلتری» دفع کردیم؛ و آن مشکلتر را باید با «مشکلترتری» رفع کنیم و درنهایت کارمان به جایی میرسد که حتی اگر عزمی جزم و همتی والا و تصمیمی مقدس و مؤکد برای بهبود بخشیدن به اوضاع داشته باشیم، باز هم حل مشکل از توانمان بیرون است.
🔹من بارها گفتهام ظلمی که میشود در حق مردم انجام داد این است که مردم را به آستانهای برسانند که خود مردم، احساسات و عواطفشان را به عقلانیتشان غلبه بدهند.
🔹میخواهم بگویم اگر در هر اوضاع و احوالی عزم کنیم بر اینکه مسأله را حل و مشکل را رفع کنیم، بهتر از این است که بگوییم «دیگر این راه را تا اینجا پیش آمدهایم و از این پس هم با همین وضع پیش خواهیم رفت.»
آقای ملکیان! خرابی جزء یا کل؟
آقای ملکیان، اعتراضهای مردم ایران را به «خرابی یک رادیو» تشبیه میکند و میگوید راه درست این نیست که چیزی را از ریشه در آوریم، به عبارتی دور بیندازیم؛ راه درست، تعمیر عقلانیست.
خواستم درجوابش بگویم:
جناب ملکیان!
مردم هربار که با مسالمت آمیزترین و عقلانی ترین شیوه ها از رای دادن گرفته تا راهپیمایی سکوت خواستند همین رادیوی معمولیشان را تعمیر کنند یا زندانی شدند یا کشته؛
حالا بعد از آمتحان همه آن راه حلها و اطمینان به انواع و اقسام تعمیرکارها به این نتیجه رسیدند این خود رادیوست که خرابه نه یک قطعه ش.
مردم خودشان فهمیدند، بدون گذراندن واحدی یا ورک شاپی درباب تعمیرات.
چطور است که شما که اینهمه خواندید و نوشتید هنوز متوجه نشدید؟ و هنوز مردم را به «بازگشت به عقلانیت» دعوت می کنید؟
فکر نمی کنید این دعوت، خود نوعی رفتار احساسی و به دور از واقعیت و نادیده گرفتن اینهمه خون ریخته شده و جهان های خالی شده از رویا و آرزو در تمام این سالهاست؟
مردم به عکس روشنفکران که معمولا در انتزاعیات سیر می کنند، با واقعیتها دست به گریبانند و دنبال پاسخ های عملی برای آنها هستند.
نمیشود که هربار یکی از شما از تعمیر سخن بگوید اما نگوید چطور، کجا و با چه تضمینی رادیویمان را تعمیر کنیم که کشته نشویم؟
لطف کنید از جهانتان بیرون بیایید تا به درستی ببینید که
مسئله احساسی بودن مردم نیست، بلکه انسداد عقلانیت در ساختار قدرت است،
انسداد عقلانیت هنگام طرح واقعی صورت مسئله و جواب واقعی به آن است.

عقب نشینی حشدالشعبی
















