ساختار فرهنگئ ، اقتصادی و اجتماعئ عمدتا تاثیر گذار در سیاست جوامع است. جرقه هائ جنبش اخیر از معیشت رو به زوال اکثریت قریب به اتفاق این جامعه نشات گرفت. جامعه تجربیات زندگئ معمولئ خود را چه اقتصادئ چه اجتماعئ را برائ خود بازگو مئ کند.
مردم بدرستى میدانند كه شادى و لذت زندگى چیست. چه تجرّبه كرده اند و جه از نسل هاى پیش این را شنیده اند.
اماً این خود به رویا ئي دست نیافتنى بدل شده بود. خواهان ذره ای از ازادی و رفاه که ادمیان در اقصاء نقاط این کره خاکئ دارند هستند. اما انچه در تلاش روزمرگى مى گذرد مملو از رنج و دست نیافتنى است.
زمانىً كه نه انتخاب مشروع و دادخواهى وجود ندارد و هر صدایي در نطفه خفهً مى شود، جامعه بفكر انتقام شخصى مى افتد. این جامعه در طول چهل و هفت سال گذشته راه هاى فراوانى را كه صدایش شنیده شود را طى كرده ولى هر با شقاوت و بى رحمى پاسخ داده شده است.
ما در جایى ًایستاده ایم كه عدالت مطالبه از حكومت نیست بلكه مسیله بقاست.
اعتراض بدون ظرفئت بقا، رخداد است نه تغییر. آنچه نظم سرکوب را عقب میراند، نه فوران، که فرسایش هدفمند است.
کلمات مردم و دمكراسى دو واژه اى هستن كه به بشكل ساده در هر جدل و گفتگو رد و بدل میشوند. هر كسى فانتزى خودش را از اونها میسازد. جامعه بدنبال یك زندگى معمولیه ، فقط -انچه شروین در ترانه و شعرش وصف كرد. نه كمتر نه بیشتر.
دردهاى این مردم را متون كلاسیك و ادبیات سیاسى جوابگو نیست. گوش ها از نصایح دهه ها پر شده .
معیار قیاس و نقطه مرجع جایگاه قضاوت انها است.
گذشته را از پدران خود شنیده اند و حال را با گوشت و پوست خود تجرّبه كرده اند.
گوشه و كنار میشنوى كه "شما چه كم داشتین" كه ارامش را از این مردم گرفتید؟
اگر فریاد زنده باد را در این كشتار بیرحمانه مى شنوى باید نظرى به روشنفكر مخالف و نخبه داخل و خارج انداخت و پرسید چه كاشتى كه امید درو دارى؟
ایا تربیت و ادبیات دمكراسى را به ما اموختى كه زمان ازمون جوابگو باشیم؟ فضاى مجازى و نه حقیقى مرجع و معلم ما بود. حتى در این فضا چنان به تشتت افكار گرفتار امدیم كه انتخاب میان باید و نباید را نتوانستیم از ان بیاموزیم.
و از این بى راهبردى به انچه كه دهان خسته و فرسوده فرمان داد عمل كردیم.
حال بگویند كه عوامل موساد و سیا رخنه كردند و یا بگویند وعده هاى خارجى انگیزه ما بود ، هیچ توفیرى نمى كند. ما گرانبهاترین چیزى را كه در چنته داشتیم كه زندگیمان بود را در طبق اخلاس گذاشتیم نه براى دمكراسى بلكه براى یك زندگى معمولى.
ما ارزوى ارامش را سالها است كه به فراموشى سپرده ایم.
مى گویند باید زیر ساخت ها و نهاد هاى مدنى را پایه گذاشت تا در دراز مدت به دمكراسى رسید. مى گویند ده ها هزار از آنها را ساختیم و با خاك یكسان كردند. محیط زیست و جغرافیاى این سرزمین را از تاریخش و تاریخش را از جغرافیا پاك كردند. باید صبر داشت ده ها سال دیگر زمان نیاز است اماً این نسل ها زندگى و سالهاى جوانى و شادابى خود را از دست داده اند و هر سال از سال پیش نا امید تر شده اند.
همه جا سیل مهار نشدنى گفتار ها ووعده هاى بى انجام چنان خسته شان كرده كه دیگر ناى فریادى براى این مردم باقى نمانده.
شعور را چنان به تمسخر و بازى گرفته اند كه توان مبارزه با این عمق جهالت نمانده است.
تبلیغات شبانه روز بلند گو هاى سراسر جهل و خرافه به سوهان روح این مردم بدل شده اند. گویي زمان در جهت خلاف خود به عقب مى رود. انچه گفته میشود ذره اى ریشه در حقیقت جهان نداره.
بر مبناى این قلب حقیقت سرنوشت انسان ها رقم مى خورد. رهبران و به اصطلاح حافظان قوانین جامعه پاى خود از وظایف خود بیرون كشیده اند و با ر فع و رجوع مشكلات معضلات و دعاوى حقوقى و مدنى را در هر مورد به دوش مردم گذاشته اند. گفتگو وً دیالوگ با مسئول و حاكم با خشونت پاسخ داده شده و به تجرّبه اى نا خوشایند براى این مردم بدل شده. این مسئله در تمام ابعاد زندگی نمایان است. بطور مثال قیمت گذاری کالا که روزانه ذر نوسان صعودی است. ترافیک گره خورده روزانه بطور عیان قابل دیدن است.
فرهنگ بنوعئ زخمئ است. خود و نسل هائ گذشته را به گناه این زخم خوردگئ سرزنش مئ کند.
ترافیك تهران به میدان نبردى میان پیاده و سواره و سواره و سواره بدل شده است. كمتر انتظامتى مى بینى كه گره اى از این كلاف سر در گم را باز كند .سیل موتور سوران و رانندگان اسنپ و مشابه ان ارامش را هم از خودشان سلب كرده است. بى نظمى و هرج و مرج مالى هم مزید بر علت است. سیل بیکاری که منجر به وجود امدن میلیون ها راننده اسنپ در این شهر شده عامل دیگر است. اغلب این رانندگان زندگئ دروسیله نقلیه را تجربه می کنند. عمدتا از شهرهای دیگر ویا روستا به تهران می ایند و توان اجاره خانه را ندارند. اقتصاد کشور به کپئ شلخته ائ از اقتصاد کشورهائ کمونیستئ سابق بدل شده.
عمده این اقتصاد در دست دولت ویا عوامل وابسته به ان است بدون اینکه مسئولیتئ درباره ایجاد کار و مسکن برای قشر نیازمند و نسل جوان مملکت داشته باشد. یکئ از مهمترین پدیده هائ بارزئ که در خیابان توجه را جلب مئ کند , وجود بانکهائ بیشمارئ است که با نام هائ آینده، اقتصاد نوین ، پارسیان؛ پاسارگارد ......و و با وعده هائ ساختن امنیت مالئ ودادن بهرهائ نجومئ که یارائ برابرئ در مقابل تورم صعودئ را ندارند داریی بخش قابل توجهئ از مردم را مئ گیرند و عمدتا در برج سازئ سرمایه گذارئ مئ کنند. کمتر بانکئ به تولید محصولات وام میدهد.
در این فضا دمکراسئ دورترین ارزوی است که شاید به ان فکر کرد.
شکاف میان مردم و حکومت چنان عمیق شده که هرگزینه ئ خارجئ در ان گم مئ شود. صحبت از دشمن خارجئ بحثئ انتزاعئ و بئ ثمر است. خشونت سرکوب چنان در همه عرصه هائ زندگئ گسترده شده که به دردی مزمن بدل شده است انتخاب میان شکل هائ متاوت مردن است.
در ایران این خشونت به تناقضی تلخ میانجامد. در واکنش به سالها سرکوب، بخشی از مردم به حمله نظامئ خوشامد میگویند ، با این خیال که شاید نیرویی خارجی نظم استبدادی را واژگون کند. این شادی، نه نشانه امید، بلکه حاصل ناامیدی عمیق ،انسداد سیاسی، و شکافی ژرف میان مردم و حاکمیت سرکوبگر است. جایی که ذهن زخم خورده، خشونت را با نجات اشتباه میگیرد و آزادی را نه در کنش جمعی، بلکه در ویرانی تحمیلی تصور میکند، بیآنکه به پیامدهای بلندمدت چنین تهاجمی از بیرون بیندیشد.
جامعه درگیر فقدانی مبهم است .بخش بزگی از جامعه در بیشتر امورات زندگئ از قبیل سرمایه گذای ویا برنامه برای اینده در بلاتکلیفیای کشدار و رنجی بی معنا بسر می برند. نتیجهاش برای خیلی ها میشود فرسودگی روانی. به گونهای که حتی گروهئ ازمردم بخواهند ویرانی اتفاق بیفتد امّا انها را از این بلاتکلیفی دردناک رها کند. آنوقت شاید سوگواریشان آغاز شود و حتی با درد آرام بگیرند.
باور کنید امید هم در اینجا بلاتکلیف است.
اما ؛ تقليل دادن شعور جمع را به فراخونى از اون سوى مرزها و بيگانگان, نهايتا به بهدر دادن و بيهوده انكاشتن خون هاى بناحق ريخته بر خيابان ها منتهى مى گردد. و در این راستا گروهئ از روشنفکران تصفيه حساب هاى ايديولوژيكى ضد امپرياليستى و ضد صهيونيستى خود را درمیانه میدان مبارزه جوانان با خشونت عريان مئ کنند.
. اينجاست كه ذهنيت سالهاى دور بايد توجيه گرئ داشته باشد.
بر شمردن مردمانئ که از سرکوب دهه ها به خیابان مئ ایند و حق پایمال شده شان را طلب مئ کنند بعنوان مشتى گوش به فرمان صداى برون مرزى كه براى فراخوانى سينه خود را سپر اماج گلوله هاى جهل كردند كمال بى انصافى است. تحريكات امريكا و اسراييل براى ملتى كه دهه ها زير بار رنج و ستم فرسود شده اند هم دور از انصاف است. به گمان هویتئ انها ايدولوژى و اعتقادات سنتئ مقدم بر پرنسيپال هاى انسانى و اخلاقى است. بايد ايديولوژى را صیقل داد و طور دیگر نگریست.
















