به مناسبت تظاهرات تاثیرگذار میهندوستان در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶
«همت والا» نماد میهندوستی و سندی گویا پایداری ملتی است که برخاسته است تا ظلمت شب را بدرد و نور خورشید را درباره به میهن خود بازگرداند. هر واژهای از این قیام ملی و پایداری سجدهای است بر خاک میهن وعزم پاک و جانهای بلند مردانی که تاریخ را نه با سخن، بلکه با خون، خرد و اراده خویش به تحریر درآوردهاند. و قیام ملی دعوتی است به دیدن انسان در اوج شکوه اخلاق و شجاعت، جایی که نیروی ایمان و خلوص نیت، بالاتر از هر سلاح و ابزار مادی، به کار گرفته میشود و زمین و زمان را تحت تأثیر خود قرار میدهد.
در «همت والا» گوهر والایی مورد کنکاش قرار گرفته است که فراتر از توانمندیهای جسمانی و قدرتهای ظاهری است؛ گوهر انسانی که ریشه در نور ایمان و صفای باطن دارد و تنها در میدان رنج، مقاومت و مبارزه، هویت واقعی خود را نشان میدهد. این گوهر، آنچنان قدرتی دارد که صد فلک را به تعظیم خود وامیدارد، و هرگامش و هر تصویری که از خود نشان میدهد، ترسیمکننده انسانی است که با ارادهای پولادین و قلبی لبریز از عشق به حقیقت و میهن، در برابر ظلم، سستی و بیوفایی مقاومت میکند. این همت و اراده پولادین ملت نشان میدهد که شجاعت واقعی نه در هیاهوی تبلیغاتی، که در پایبندی به اصول، در عمل مستمر و در وفاداری به ارزشهایی است که جان و هویت ایرانی را میسازد. بنابراین، به ما میآموزد که انسانی که دل و جانش با حقیقت و عدالت پیوند خورده، میتواند در دل تاریکیها، نور امید بیافریند؛ میتواند صخرهها را به لرزه اندازد و مسیرهای دشوار را به گشایش و بیداری تبدیل کند.
چکامه «همت والا»، هم پیامی حماسی و هم راهنمایی معنوی است؛ فراخوانی برای آنان که میخواهند زندگی و تاریخ را با وفا، غیرت و همت والایشان برساخته و به پیش ببرند. این همت به ما یادآوری میکند که شکوه انسان در میدان عمل و ایمان واقعی است و تنها آنانی که دل در گرو حقیقت و جان در پای آرمانها نهادهاند، نام و یادشان در تاریخ ماندگار میشود؛ آنانی که حضور در میدان عمل درس پایداری برای همه مردم است. در این پایداری، عشق دیگر انتزاعی نیست؛ عشق در قامت عمل، در هر گام و هر نفس عاشقانهای متبلور شده است. این تبلور خود پیوندی ناگسستنی میان «اخلاص عمل» و «وصف عاشقی» را تعریف میکند، و نشان میدهد که عطر و بوی عاشقی نه در صفحات کتاب، بلکه در هایوهوی مهر ایران و در میانه میدان عمل به مشام میرسد. عمل همان ذکر است و کوشش همان نیایش؛ اینجا عبادت، در بستر ارادهی والا و گامهای استوار انسان جریان دارد.
برتری اراده برای رهایی، از دیگر ابعاد «همت والا»ست که بر جنبههای مادی زندگی پیشی میگیرد. این پیشی و برتری ارادی و آزادانه، غلبه روح پراستقامت انسان تلاشگر در راه آزادی بر سختیها و محدودیتهای جهان ماده است. آنجایی سروده میشود: «صخره لرزید از طنین گامتان»، نشان میدهد که وقتی اراده انسان به سرچشمه حق متصل باشد، سختترین موانع نیز در برابر عزم و همت استوار او به لرزه درمیآیند و هر کوه غم و تاریکی، چون غبار در باد، فرو میریزد. این تصویر، قدرت لایزال انسان را در همآغوشی با حقیقت و ایمان ترسیم میکند.
مضامین شعری همچنین به نوعی خلاقیت معنوی اشاره دارد؛ و نشان میدهد که قهرمانان با کاشتن بذر غیرت و ایمان، نه برای خود، که برای ابدیت و شکوه بشری، میوهای از جنس مهر و وفا برداشت کردهاند. آنان بذر غیرت را در گلستان جاودانگی کاشتهاند. جان فانیشان، معاملهای پایاپای با حقیقت و بقاست؛ گلستانی که ریشهاش از گزند خزان و بادهای تلخ زمانه در امان است و طلعت خورشیدوار آنان، روشناییبخش شبهای تاریک ظلم و جور میشود. این است که ایران عزیز ما بستر ظهور سلحشوریهایی است که وصف آن به آسانی امکانپذیر نیست مگر آنکه در قالب شعر درآید. وطن نیز در این سروده، فراتر از مرز جغرافیایی است؛ ایران نمادی از هویت زندهای است که با تنفس شور و سلحشوری فرزندانش زنده میماند. به همین دلیل، شعر میکوشد با ستایش پاکبازان و رزمآوران، نام آنان را با نام ایران گره زند و این باور برمیانگیزد که تا زمانی که ایران در تارک هستی میدرخشد، قصه ایمان و پایمردی این مردان پاک، بر لوح عزت ثبت و جاودانه خواهد ماند.
وصف اراده آن قهرمانان راه آزادی میهن آنچنان درخشان است که غایت تواضع را در آستان جانفشانی آنان طلب میکند. اینگونه تواضع در برابر همت والای آنان، روح شعر و شاعری را با شکستهنفسی و خضوعی عارفانه در برابر آنان همراه میسازد. بنابراین، شاعر خود را در برابر این شکوه بیکران، روسیاه میبیند و تنها تمنای خویش را همراهی دست حق با رهروان این مسیر میداند. این تصویر، جلوهی والای انسانی است؛ تنها جانی که برای فنا شدن و فداکاری آماده باشد، اذن ورود به معراج شکوه و عظمت را مییابد.
«همت والا»؛ معراج اراده ملتی غیور و بهپاخاسته
به مناسبت تظاهران ایرانیان میهن دوست در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶
آفريــن بر همـــت والا و عـــــــــزم پاكـــــــتان
بر صـــفا وكوشــــــــــــش و هنگامه مردانهتان
نور ایمـــان میدرخـــــــــشد در میان جانتـــان
صـــــــــد فلک تعـــظیم آرد بر شــــکوه نامتان
شور مهر خاک ايران، خوش تماشایی شدهست
عطر وبـــوى عاشــــــقى مىبارد از رفتارتان
ذكر اخلاص عمل گویند وصــف عاشــقیست
مرحـبا مـــهر و صــفا مىآيـــــد از كردارتان
صخره لرزید از طنین گامتان در راه عشـــق
کوه غــم، گردی شود در پیـــــش پای گامتان
بیم طوفان کی پذیرد، آن که دریادل شدهست؟
صـــد ستاره جلــوه گــــــیرد، از رخِ تابانتان
جان فدا کردید و، مهر حق خریدید از جـهان
شـــــوق تحسین جهان، بر عهد و بر پیمانتان
بذر غیــرت کاشتــید و، مهر ایزد شــــد پدید
تا ابـــــــد باقی بمـــاند، این گل و بســــتانتان
رسم آزادی که اکنون شعلهور در جان ماست
یادگاری ماندنی شــــد، از ره رخشـــــــانتان
ظلمت شب را شــــکافد، طلعت خورشیدتان
عالمی روشــــن شود، از پرتو ایمـــــانتان
عرش اعلا فرش راه گامهای اســـــــــتوار
قدسیان در ذکر خیر شوکت چشــــــمانتان
بســــته شد راه نفاق از مهر و از پیونــــدتان
چون گره خوردهست جان بر عهد بیپایانتان
آيد آنگه كز سراسوى جهان وجــــــدان پاک
چرخ گردون را فرود آرد براين درگاهــتان
شــوق آن دارم كه گردستم رسد بر كوه نور
ذرّهاى آرم بر اين خورشـــــــيد عالم تابتان
تا که خورشید است واین خاک گهرپرور بجاست
ســــایه ایزد بمـــــاند، بر ســــر ایــوانتان
نام ایـــــــران زنده از شـــور سـلحشوریتان
بوســــه باید زد بر آن دست نکوفرجـامتان
تا که باشــــد نام ایران، نامتـــــان جاوید باد
ثبــت شد بر لوحِ عــــــــزت، قصّه ایمانتان
در هوای کویتان «مهجور» با جان میدود
تا که روزی ســـر گذارد، بر در درگاهتان
روســياهم من نــدارم هديهاى جـــــز آرزو
دســـت حق جاويــــــد بادا تا ابد همراهتان
دکتر محمود مسائلی (مهجور)

سخنی که در مونیخ گفته نشد
















