(متن سخنرانی در مهستان سکولار دموکرات های ایران)
دوستان عزیز،
اجازه دهید سخنانم را با درود گفتن به جان های پاک زنان، مردان و جوانان گرانقدر ایران آغاز کنم که در راه آزادی وطن مان بزرگ ترین هدیه خود نثار کرده اند و همراه با آن درودی بفرستم، از جانب مهستان سکولار دموکرات ها، به ایرانیان ساکن همهء کشورهای جهان که در این چند روزه به جهانیان فهماندند که «اکثریت ملت ایران راه آیندهء خود را به رهبری شاهزاده رضا پهلوی انتخاب کرده است. من، بعنوان جزء کوچکی از این مردم متکثر، امروز می خواهم در مورد همان نکته ای صحبت کنم که آگاه و ناآگاه بوسیلهء مخالفان حضور فعال شاهزاده در مبارزه علیه رژيم متحاور و اشغالگر اسلامی بیان می شود.
عنوان سخنرانی من، که از پیش اعلام شده چنین است: «تکثر حداکثری» یا «تکثر مشروط»؟ من این عنوان را عمداً به صورت یک پرسش طرح کردهام، زیرا امروز ما بار دیگر دقیقاً در برابر ضرورت یک انتخاب قرار داریم. این یک بحث نظری صرف نیست؛ یک مسئله عملی است، یک مسئله راهبردی است، و مسئلهای مربوط به سرنوشت آینده ایران است. اگر ما در فهم تکثر دچار اشتباه شویم، ممکن است دوباره همان مسیری را طی کنیم که ملت ما هزینههای سنگینش را پرداخت کرده است.
این روزها گفته میشود که حرکت سیاسی شاهزاده رضا پهلوی «به اندازه کافی متکثر نیست». این نقد در ظاهر دموکراتیک به نظر میرسد. زیرا همه ما از انحصار آسیب دیدهایم. همه ما میدانیم که تکصدایی چگونه به استبداد میانجامد. طبیعی است که نسبت به هر نشانهای از تمرکز یا انحصار حساس باشیم. اما مسئله این است که منظورمان از تکثر چیست. آیا تکثر به معنای گرد آوردن همه گرایشها، با هر عقیده و هر مقصدی، در یک ساختار سیاسی است؟ یا تکثر به معنای مدیریت اختلاف در چارچوب مقصدی مشترک است؟
آیا منظور ما این است که هر ایرانی، با هر عقیده و هر مقصدی، باید در هر «پروژه سیاسی» حضور داشته باشد؟ آیا منظور ما این است که چون تجزیهطلبها ایرانی هستند، چون اسلامیستها ایرانی هستند، چون مخالفان اعلامیه جهانی حقوق بشر ایرانی هستند، پس همه باید در یک «ساختار انتقالی» کنار هم بنشینند؟ آیا تکثر به این معناست که هیچ خط قرمزی وجود نداشته باشد؟ اگر چنین است، اجازه بدهید کمی دقیقتر فکر کنیم.
ما باید یک تمایز اساسی را روشن کنیم. «ملت» یک چیز است، «پروژه سیاسی» چیز دیگر. ملت یعنی همه ما؛ با همه تفاوتها، با همه اختلافها، با همه باورهای متنوعمان. ملت یک واقعیت تاریخی و انسانی است. اما پروژه سیاسی، بهویژه در دوران گذار، یک ابزار است؛ ابزار حرکت به سوی مقصدی مشخص. پروژه سیاسی قرار نیست آینه تمامنمای همه اختلافهای جامعه باشد. پروژه سیاسی قرار است ما را به جای معینی برساند.
اگر این تمایز را نادیده بگیریم، هرگونه تعیین مقصد، هرگونه تعریف شرط، و هرگونه ترسیم خط مشترک، از سوی برخی به عنوان حذف بخشی از ملت تعبیر خواهد شد. و از همینجا مطالبهای شکل میگیرد که من آن را، به جای تکثر، «بیمرزی» مینامم. بیمرزی یعنی هیچ شرطی در کار نباشد. یعنی هر کس، با هر مقصدی، در هر ساختاری جای بگیرد.
اجازه دهید یک پرسش ساده را مطرح کنم. تصور کنید اتوبوسی به سمت شهری مشخص حرکت میکند. هر کسی که میخواهد به همان شهر برود، میتواند سوار شود. اما کسی که میخواهد به جهت مخالف برود، آیا میتواند بگوید چون من هم شهروند این کشورم، حق دارم سوار شوم و مسیر را عوض کنم؟
اتوبوس نماینده کل ملت نیست؛ وسیلهای است برای رسیدن به مقصدی مشخص. مفهوم ملت همه ما را در بر میگیرد. اما هر پروژه سیاسی مقصدی دارد. عضویت در پروژه یعنی پذیرش آن مقصد.
اکنون وقت آن است که سه مفهوم را از هم جدا کنیم: «همه با هم»، «بیمرزی» و «کثرتگرایی».
در لحظههای بحرانی و انقلابی، نیروهای مختلف اختلافهایشان را کنار میگذارند تا هدفی فوری را دنبال کنند. این کار در مرحله مبارزه ممکن است مفید باشد. اما مشکل از جایی آغاز میشود که این «فرمول بسیج» به «مدل اداره جامعه» تبدیل شود. و این همان «همه با هم»ی است که ما در تاریخ خود تجربه کردهایم.
سال ۱۳۵۷ را به یاد بیاوریم. همه با هم بودند؛ مذهبی، ملیگرا، چپ، لیبرال. اما آیا درباره آینده توافق روشن و الزامآوری وجود داشت؟ آیا درباره نسبت دین و حکومت، درباره حقوق اقلیتها، و درباره شکل حکومت، چارچوب مشترکی تعریف شده بود؟ میدانیم که نبود. شعار «همه با هم» اختلافها را تعلیق کرد، اما آنها را حل نکرد. و هنگامی که نظم پیشین فروپاشید، همان اختلافها بازگشتند. نتیجه چه شد؟ حذف. تمرکز قدرت. تکصدایی. وحدت بدون قانون، به حذف انجامید.
بیمرزی از این هم جلوتر میرود. در بیمرزی حتی در مرحله طراحی آینده هم نمیخواهیم خطوط مشترک تعریف کنیم، زیرا میگوییم هر شرطی استبداد است. اما اگر هیچ اصل غیرقابلمذاکرهای نباشد، چگونه میتوان از دموکراسی دفاع کرد؟ آیا میتوانیم اصل برابری حقوقی شهروندان را به رأی بگذاریم؟ آیا میتوانیم اصل نفی خشونت را کنار بگذاریم؟ آیا میتوانیم بگوییم شاید فردا رأی مردم مهم باشد، شاید هم نباشد؟
«تکثر حداکثری» دقیقاً به معنای گرد آوردن بدون شرط همه نیروهاست. در این صورت باید بپرسیم: آیا میتوان کسانی را که خواهان حکومت دینیاند در کنار کسانی قرار داد که به سکولار دموکراسی باور دارند و انتظار داشت که این ساختار پایدار بماند؟ آیا میتوان کسانی را که اصل تمامیت ارضی ایران را زیر سؤال میبرند در کنار کسانی قرار داد که حفظ یکپارچگی ملی را شرط بقا میدانند و انتظار داشت که یک شورای انتقال بتواند تصمیم بگیرد؟ آیا میتوان کسانی را که اعلامیه جهانی حقوق بشر را «ایدئولوژی بورژوایی» میدانند در کنار کسانی قرار داد که قانون اساسی آینده را بر همان اعلامیه بنا میکنند و انتظار داشت که تعارض بنیادی رخ ندهد؟
در سیاست باید میان دو نوع اختلاف تمایز گذاشت: اختلاف در روش انجام یک کار مشترک و اختلاف بر سر بنیادهای آن کار. اختلاف در روش قابل مدیریت است. میتوان درباره سرعت خصوصیسازی، درباره نوع نظام انتخاباتی، درباره تمرکز یا عدم تمرکز اداری اختلاف داشت و آن را در چارچوب قواعد مشترک حل کرد. اما اختلاف در مبانی، مانند اختلاف درباره اصل حقوق برابر شهروندان، اصل حاکمیت مردم، یا اصل سکولار بودن حکومت، اختلافی نیست که بتوان آن را به رأیگیری سپرد. چنین اختلافی ساختار را از درون متلاشی میکند.
اکنون ما در آستانه گذار احتمالی دیگری ایستادهایم. گذار تنها جابهجایی قدرت نیست؛ انتقال مشروعیت است. اگر در این مرحله ساختاری شکل گیرد که در آن اختلاف بنیادی وجود داشته باشد، آن ساختار در لحظه تصمیمگیریهای حساس فلج خواهد شد. تصور کنید شورای انتقالی باید درباره برگزاری انتخابات آزاد تصمیم بگیرد، اما در درون آن کسانی حضور داشته باشند که به اصل رقابت آزاد باور ندارند. روشن است که چنین شورایی نمیتواند پایدار باشد.
تکثر حداکثری در سطح شعار زیباست، اما در سطح راهبرد میتواند به سه پیامد خطرناک منجر شود: نخست، فلج تصمیمگیری؛ دوم، نسبی شدن اصول بنیادین؛ سوم، باز شدن راه برای نفوذ نیروهایی که با ساختار دموکراتیک ناسازگارند. اگر هر اصل مشترکی به نام تکثر زیر سؤال رود، در لحظه بحران هیچ نقطه اتکایی باقی نمیماند.
در مقابل، تکثر مشروط به معنای حذف جامعه نیست؛ به معنای تعریف مقصد است. تکثر مشروط میگوید ما میپذیریم که جامعه ایران متنوع است و این تنوع باید در ساختار آینده بازتاب یابد، اما این بازتاب در چارچوب اصولی صورت میگیرد که امکان همزیستی را فراهم میکنند. این اصول چیست؟ حفظ تمامیت ارضی ایران، استقرار سکولار دموکراسی، تعهد به اعلامیه جهانی حقوق بشر، و پذیرش حق مردم در تعیین سرنوشت خود از طریق انتخابات آزاد و منصفانه.
این شروط شخصی نیستند؛ شروط بقای یک نظم دموکراتیکاند. اگر کسی این شروط را نمیپذیرد، مسئله این نیست که او ایرانی نیست؛ مسئله این است که مقصد دیگری را دنبال میکند. و در سیاست، هممسیر بودن مستلزم پذیرش مقصد مشترک است.
در سطح راهبردی، ائتلاف بدون تعریف مقصد ائتلافی شکننده است. ائتلافی که تنها بر نفی وضع موجود استوار باشد، پس از فروپاشی آن وضع دچار شکاف میشود. ما نیازمند ائتلافی هستیم که هم بر نفی استبداد فعلی استوار باشد و هم بر اثبات اصول آیندهساز. نفی بدون اثبات کافی نیست. تکثر مشروط دقیقاً این اثبات را فراهم میکند.
ممکن است گفته شود شرطگذاری خود نوعی انحصار است. اما باید میان انحصار قدرت و تعریف چارچوب تمایز گذاشت. انحصار یعنی بستن راه رقابت. اما تعریف چارچوب یعنی تعیین قواعد رقابت. در یک مسابقه، همه میتوانند شرکت کنند، اما قواعد بازی مشخص است. اگر کسی قواعد را نپذیرد، نمیتواند در میدان بماند. این حذف شخص نیست؛ حفظ بازی است.
در شرایط فعلی ایران، مسئله تنها سرنگونی یک حکومت نیست؛ مسئله جلوگیری از خلأ قدرت و گسترش هرجومرج نیز هست. اگر ساختار انتقالی بر پایه تکثر حداکثری و بدون تعریف اصول شکل گیرد، در لحظه فروپاشی نظم موجود، رقابتهای موازی و کشمکشهای بنیادی میتواند کشور را وارد بیثباتی خطرناک کند. اما اگر از پیش چارچوبی روشن تعریف شده باشد، مسیر انتقال قدرت روشنتر خواهد بود.
انتخاب میان تکثر حداکثری و تکثر مشروط در واقع انتخاب میان ابهام و وضوح است. ابهام در لحظه گذار خطرناک است. وضوح -- حتی اگر با مخالفتهایی همراه باشد -- پایدارتر است.
خلاصه کنم: آینده ایران نیازمند وضوح است؛ نیازمند اصولی که پیش از آغاز رقابتهای دموکراتیک تعریف شده باشند. تکثر مشروط دقیقاً چنین چارچوبی است. این تکثر میگوید بله، اختلاف داریم؛ بله، دیدگاهها متفاوتاند؛ اما مقصد مشترک است. و همین مقصد مشترک است که امکان هممسیر شدن را فراهم میکند.
اگر این تمایز را امروز روشن نکنیم، ممکن است فردا با ساختاری روبهرو شویم که توان تصمیمگیری ندارد. اما اگر امروز اصول را تعریف کنیم، فردا میتوانیم با اعتماد بیشتری به سوی انتقال قدرت حرکت کنیم.
انتخاب ما، اگر به آیندهای پایدار میاندیشیم، تکثر مشروط است؛ تکثری که در آن اختلاف محترم است، اما اصول مشترک هرگز نسبی نمیشوند؛ تکثری که در آن گوناگونی ارزشمند است، اما مقصد گم نمیشود؛ تکثری که در آن رقابت آزاد است، اما چارچوب محفوظ میماند.

















