Tuesday, Feb 17, 2026

صفحه نخست » چرا «مهندسی حقیقت» خامنه‌ای برای پنهان کردن قتل عام خیزش ملی ایران شکست خورد؟ احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgجهان امروز، جهان دیروز نیست. این دهکده جهانی دیجیتال دارای الزامات حکمرانی خاص خود است و بنابراین نمی توان به شیوه گذشته بر آن حکم راند. جوانان و طبقه متوسط شهری ایران به یک طبقه جهانی تبدیل شده اند و حکمرانی خودکامه و استبدادی را بر نمی تابند. انها «رژیم حقیقت» خود را خود می آفرینند. به همین دلیل، این حاکم فرسوده خودکامه تهران و دستگاه سرکوب نرم و سخت آن قادر به انطباق خود با شرایط نوین جهانی نیست بنابراین نمیتواند «رژیم حقیقت» متناسب با این جهان را خلق کند. به همین دلیل است که بسیاری از شهروندان ایران به روایتی که حاکمیت ولایی از «قتل عام خیزش ملی ایران» در دستگاه فرسوده پروپاگاندایش جار میزند با تمسخر لبخند میزنند. تظاهرات گسترده و عظیم بی نظیر ایرانیان در شنبه چهاردهم فوریه سال جاری میلادی بیان همین شکست «مهندسی حقیقت» خامنه‌ای و دستگاه سرکوب نرم و سخت اوست.

۱. سیاست حقیقت و پیش‌شرط‌های کارآمدی آن

در چارچوب اندیشه میشل فوکو، هر نظم سیاسی برای بقا نیازمند «رژیم حقیقت» است؛ شبکه‌ای از نهادها، گفتمان‌ها و سازوکارها که تعیین می‌کند چه چیزی باید به عنوان «حقیقت» تلقی شود (Foucault, 1980). اما کارآمدی چنین رژیمی از «حقیقت» به چند پیش‌شرط وابسته است که مهمترین آن عبارت است از:

کنترل مؤثر میدان اطلاع‌رسانی

هم‌پوشانی نسبی روایت رسمی با تجربه زیسته جامعه

وجود سرمایه نمادین یا کاریزماتیک مقامات و رهبر حاکمیت برای تثبیت روایت

در دهه‌های نخست پس از سرنگونی رژیم پهلوی در سال 57، این پیش‌شرط‌ها تا حدی وجود داشت. اما در سال‌های اخیر، هر سه دچار فرسایش شده‌اند. برای مثال، گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که در خیزش ملی ۲۰۲۵-۲۰۲۶، رژیم با کشتار گسترده روبرو شد که شامل هزاران کشته و زخمی و اسیر و دستور مستقیم خامنه‌ای برای سرکوب بود، اما این واقعیت‌ها با روایت رسمی «فتنه خارجی» ، «شبیه کودتا»، «دخالت امریکا و اسرائیل» خامنه ایی ناسازگارند و سرمایه نمادین او را بیش از بیش ساقط نمودند.

۲. شکاف تجربه زیسته و روایت رسمی

مهندسی حقیقت ولایی زمانی کارآمد است که بازتعریف واقعیت بتواند دست‌کم بخشی از تجربه عمومی را توضیح دهد. اما در شرایط قتل عام خیزش ملی--کشته شدن هزاران نفر، زخمی شدن صدها هزار، و دستگیری بیش از ۱۰۰۰۰ نفر--نسبت دادن مشکلات به «دشمن خارجی» با تجربه روزمره شهروندان (مانند ویدیوهای تیراندازی مستقیم به معترضان) ناسازگار می‌شود. گزارش‌های سازمان‌هایی حقوق بشری و فعالین مدنی نشان می‌دهد که رژیم با تغییر سنگ قبرها و پنهان کردن اجساد در بیمارستان‌ها سعی در انکار دارد، اما این امر مستقیماً به افشای بیشتر منجر شده است. چرا که خود شهروندان مستقیما در خیزش مردمی مشارکت دارند و روایت خود را از آن می آفرینند.

در چارچوب نظریه وابستگی به مسیر (Pierson, 2000)، تداوم انکار قتل عام و انتساب آن به اسرائیل و امریکا به افزایش هزینه‌های رژیم ولایی انجامیده است. چه با هر دروغ ولایی هزینه دروغ بعدی بالا میرود. بنابراین هر افشای جدید نیازمند روایت سازی بیشتر و پیچیده‌تر است. نتیجه، فرسایش شدید اعتبار روایت رسمی دستگاه پروپاگاندای ولایی است. به عنوان مثال، در اعتراضات دی ماه سال 1404، روایت رسمی نتوانست خشم عمومی را مهار کند و منجر به انتشار اسناد داخلی رژیم شد که دستور کشتار را تایید می‌کند. به بیان دیگر، شکاف میان «حقیقت رسمی» و «حقیقت تجربی» به سطحی رسیده که «مهندسی حقیقت» خامنه ای دیگر قادر به بازپوشانی قتل عام نیست. ش جامعه مدنی ایران، به‌ویژه سازمان‌هایی مانند شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران (معلمان)، انجمن‌های دانشجویی و سندیکاهای کارگری و کارمندی، در شکست «مهندسی حقیقت» خامنه‌ای کلیدی و تعیین‌کننده بوده است.

این نهادها با تکیه بر تجربه زیسته واقعی شهروندان -- از تورم مزمن و فقر تا کشتارهای دی‌ماه ۱۴۰۴ -- روایت رسمی رژیم را که اعتراضات را «فتنه خارجی» یا «جنگ ترکیبی» جلوه می‌داد، به چالش کشیده‌اند. معلمان با فراخوان‌های سراسری اعتصاب و عزای عمومی، کشته‌شدن بیش از ۲۰۰ کودک و نوجوان را علنی کردند و از نیروهای امنیتی خواستند دست به خون مردم آلوده نکنند؛ دانشجویان با تحصن‌ها و تجمعات دانشگاهی (در بیش از ۱۴۰ دانشگاه) اعتراض اقتصادی را به نفی بنیادین نظام تبدیل کردند و ویدیوهای تیراندازی مستقیم را به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش کردند؛ سندیکاهای کارگری مانند اتحادیه آزاد کارگران، سندیکای هفت‌تپه و هماهنگی‌های کارگران نفت و بازنشستگان نیز با اعتصابات و بیانیه‌های مشترک، شکاف میان «حقیقت رسمی» و «حقیقت تجربی» را عمیق‌تر کردند و با افشای اسناد سرکوب، انحصار روایت رژیم را شکستند.

این کنش‌های مدنی، علی‌رغم بازداشت‌ها و فشارهای شدید، با ایجاد شبکه‌های افقی اطلاع‌رسانی و بسیج جمعی، مهندسی حقیقت را از ابزار اقناع به مکانیسم بی‌اثر اجبار تبدیل کرده و نشان دادند که رژیم دیگر نمی‌تواند قتل‌عام خیزش ملی را پنهان کند.

۳. سرکوب افسار گسیخته و تورم تهدید

بر اساس نظریه امنیتی‌سازی (Buzan, Wæver, de Wilde)، یک مسئله زمانی امنیتی می‌شود که به‌عنوان تهدیدی وجودی معرفی گردد و مخاطب آن را بپذیرد. در دهه‌های گذشته، مفاهیمی چون «تهاجم فرهنگی»، «جنگ نرم»، «جنگ ترکیبی» و «جنگ شناختی» برای سرکوب عرصه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به‌کار رفتند. خامنه‌ای اعتراضات ۲۰۰۹، ۲۰۲۲ و خیزش ملی ۲۰۲۵-۲۰۲۶ را به عنوان «فتنه خارجی»، «کودتا» یا «توطئه آمریکا و اسرائیل» توصیف کرد.

اما سرکوب نرم و سخت مفرط آن اعتراضات به «انباشت تهدید» و کاهش اثر آن ‌انجامید. چه وقتی همه چیز تهدید وجودی حاکمیت ولایی معرفی شود، حساسیت جامعه کاهش می‌یابد. تهدید دائمی، به وضعیت عادی تبدیل می‌شود و کارکرد بسیج‌کنندگی خود را برای حتی طرفداران متوهم رژیم از دست می‌دهد. گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که در خیزش ملی، این روایت نتوانست جامعه را قانع کند و منجر به کشته شدن هزاران نفر شد. اگر آن «روایت سازی» و «تهدید انباشته» موثر بود قائدتا خیزش ملی اخیر نمی بایست رخ میداد. در چنین شرایطی، «مهندسی حقیقت» ولایی دیگر اقناع‌گر نیست؛ بلکه صرفاً هشداردهنده و تکراری است و نمی‌تواند قتل عام را پنهان کند.

۴. فرسایش سرمایه نمادین و فقدان کاریزمای خامنه ای

اقتدار نمادین در نظریه‌های قدرت، نقش کلیدی در پذیرش روایت رسمی دارد. علی خامنه‌ای از روزهای نخست که با توطئه تیم رفسنجانی-احمد خمینی بر کرسی لرزان خمینی نشست و آنهم یک شبه لقب آیت الله را دریافت کرد، دارای ابهت و کاریزمای شخصی نبود. توافق وجود دارد که او فاقد سرمایه کاریزماتیک بنیان‌گذار رژیم ولایی بود. مشروعیت او بیشتر بر ساختار نهادی و امنیتی استوار شد تا بر سرمایه نمادین مستقل از دستگاه های سرکوب روانی، نرم و سخت.. تحلیل‌های سیاسی نشان می‌دهد که سال به سال اعتبار و مشروعیت رژیم حتی در میان سرسپردگانش به دلیل سرکوب خیزش ملی و کشتارها کاهش یافته است. با گذشت زمان و انباشت بحران‌های انباشته و ناکارآمدی دستگاه سرکوب نرم و سخت تتمه اعتبارش در نزد طرفدارانش دچار فرسایش شد. در نتیجه، «رژیم حقیقت» ولایی رسمی فاقد پشتوانه نمادین کافی برای پنهان کردن قتل عام است.

۵. گسترش فضای ارتباطی و شکست انحصار روایت

مهندسی حقیقت نیازمند کنترل میدان اطلاع‌رسانی است. گسترش اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های برون‌مرزی، انحصار روایت را شکسته است. حتی با وجود فیلترینگ و قطع اینترنت سراسری اینترنت (از ۹ ژانویه ۲۰۲۶ به مدت بیش از ۲۰ روز)، گردش اطلاعات به‌طور کامل قابل مهار نیست. گزارش‌ها نشان می‌دهد که ویدیوهای کشتار از طریق استارلینک (Starlink) و وی پی ان ها (VPN)ها منتشر شده و قطع اینترنت نتوانست قتل عام را پنهان کند. بنا نظریه اقتدارگرایی رقابتی (Levitsky & Way, 2010)، هنگامی که منابع اطلاعاتی متکثر شوند، توان رژیم در انحصار روایت سازی و معنابخشی کاهش می‌یابد. بدین‌ترتیب، روایت رسمی دیگر یگانه روایت موجود نیست؛ بلکه یکی از چند روایت رقیب است. پست‌های شبکه ایکس نیز شکست پنهان‌کاری را تایید می‌کنند، مانند افشای اسناد داخلی رژیم.

۶. وابستگی به مسیر و تصلب گفتمانی

رویکرد فرار به جلو، وابستگی به مسیر گذشته و تصلب گفتمانی موجب شده که رژیم نتواند روایت‌های پیشین را به‌راحتی اصلاح کند. اگر اعتراضات گذشته «فتنه خارجی» بوده، پذیرش ریشه‌های داخلی قتل عام در خیزش ملی به معنای نفی روایت قبلی است. بنابراین، ساختار قدرت ناگزیر از تکرار همان الگوست. این الگو در اعتراضات ۲۰۲۲ و ۲۰۲۵-۲۰۲۶ تکرار شد، جایی که خامنه‌ای آن‌ها را «کودتا» یا «دخالت خارجی» نامید. این تصلب گفتمانی موجب می‌شود مهندسی حقیقت انعطاف‌پذیری خود را از دست بدهد. در حالی که رژیم‌های اقتدارگرا برای بقا نیازمند درجه‌ای از تطبیق‌پذیری‌اند، اقتدارگرایی قفل‌شده (Locked-in authoritarianism) امکان چنین تطبیقی را محدود می‌کند و پنهان کردن قتل عام را ناممکن می‌سازد.

۷. بحران هسته‌ای و دوگانگی روایت

در عرصه سیاست خارجی نیز همین رویکرد عمل می‌کند. بحران هسته‌ای در گفتمان رسمی به نماد «مقاومت» تبدیل شده، اما پیامدهای آن (تحریم‌های اقتصادی-بانکی و بازگشت تحریم های برجام snapback در ۲۰۲۵) به بحران اقتصادی دامن زد که جرقه خیزش ملی شد. این دوگانگی--مقاومت نمادین در برابر هزینه‌های عینی مانند کشتار برای حفظ قدرت--شکاف ادراکی ایجاد می‌کند و تلاش برای پنهان کردن قتل عام را تضعیف می‌کند.

۸. گذار از اقناع به اجبار

در مجموع، مهندسی حقیقت خامنه‌ای از مرحله «تولید رضایت نسبی» به مرحله «تحمیل از طریق سرکوب» گذار کرده است. هنگامی که روایت رسمی دیگر قانع‌کننده نباشد، تنها ابزار باقی‌مانده اجبار است. گزارش‌های حقوق بشری نشان می‌دهد که در خیزش ملی، هزاران نفر کشته و زخمی شده، که نشانه شکست گفتمانی و ناتوانی در پنهان کردن قتل عام است. اما اتکای بیش‌ازحد به خشونت افسار گسیخته، خود نشانه شکست گفتمان ولایی ناکارآمدی و فرسودگی خشونت نرم و سخت است. زیرا رژیم حقیقت کارآمد، نیازمند حداقلی از پذیرش اجتماعی است. فقدان این پذیرش، نشانه ورود به مرحله بحران مشروعیت ساختاری است.

۹. پیامدهای ناکارآمدی مهندسی حقیقت

شکست مهندسی حقیقت خامنه‌ای نه تنها به بحران اعتبار رژیم حقیقت رسمی منجر شده، بلکه پیامدهای ساختاری عمیقی بر انسجام داخلی رژیم، بقای نیروهای سرکوب، و پویایی مخالفان ایجاد کرده است.

۹.۱. شکاف درون رژیم و پارانوئیا داخلی

ناکارآمدی مهندسی حقیقت، شکاف‌های موجود در نخبگان حاکم را تشدید کرده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که پس از جنگ ایران-اسرائیل در ۲۰۲۵ و خیزش ملی، رهبری رژیم به فاز حادی از تشویش و تردید داخل رژیم ولایی وارد شده، جایی که ترس از خیانت داخلی و نفوذ خارجی، تصمیم‌گیری را مختل کرده است او را روانه سراب غیبت نموده است. اختلافات میان طیف جناح‌های عمل‌گرا و اصول‌گرا، به ویژه در مورد مدیریت اینترنت و پنهان کردن کشتارها، برجسته شده است.

۹.۲. ریزش نیروهای سرکوب نرم و سخت

یکی از پیامدهای کلیدی، ریزش در نیروهای سرکوب رژیم است. گزارش‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد که کم نیستند افسر میانی و پرسنل در سپاه و بسیج در ۲۰۲۵-۲۰۲۶ ترک خدمت کرده‌اند یا از سرکوب خودداری کرده‌اند. نیروهای نرم مانند رسانه‌های رسمی حکومتی نیز دچار فرسایش شده‌اند. رژیم با هشدارهایی درباره "ترک خدمت" روبرو است و برخی گزارش‌ها از دستگیری افسرانی که از تیراندازی به معترضان خودداری کردند، خبر می‌دهد.

۹.۳. انسجام جریان‌های مخالف داخل و خارج کشور

ناکارآمدی «مهندسی حقیقت» رژیم ولایی به تقویت انسجام مخالفان کمک کرده است. در داخل، خیزش ملی گروه‌های متنوعی از دانشجویان، کارگران، بازاریان و اقلیت‌ها را متحد کرده، و شعارهایی مانند نفی کلیت رژیم ولایی نشان‌دهنده عمق نارضایتی است. در خارج، اپوزیسیون دیاسپورا (خارج کشور) با هماهنگی بیشتر عمل کرده و از اعتراضات داخلی حمایت می‌کنند. بخشی از این انسجام و گسترش مقاومت را میتوان در تظاهرات گسترده و عظیم بی نظیر ایرانیان در شنبه چهاردهم فوریه 1404 دید.

نتیجه‌گیری: از مهندسی حقیقت تا بحران حقیقت

مهندسی حقیقت خامنه‌ای برای پنهان کردن قتل عام خیزش ملی ایران دیگر ورشکسته شده است زیرا:

شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته عمیق شده است (با کشته شدن هزاران نفر و افشای ویدیوها)؛

سرکوب بیش‌ازحد موجب تورم تهدید شده است (مانند روایت خارجی برای کشتارها)؛

سرمایه نمادین رهبر ولایی در میان مردم فرسایش یافته است؛

انحصار روایت شکسته شده است (با انتشار اسناد از طریق شبکه‌های اجتماعی علی‌رغم قطع اینترنت)؛

وابستگی به مسیر، امکان اصلاح گفتمانی را محدود کرده است.

تظاهرات عظیم خارج از کشور نماد این شکست «مهندسی حقیقت» خامنه‌ای و رژیم است

در چنین شرایطی، «سیاست حقیقت» به «بحران حقیقت» تبدیل می‌شود. رژیم همچنان روایت تولید می‌کند، اما توان اقناع آن کاهش یافته و نمی‌تواند قتل عام را پنهان کند. نتیجه، اقتدارگرایی قفل‌شده‌ای است که برای حفظ خود ناگزیر از تشدید سرکوب است؛ امری که در بلندمدت شکاف حاکمیت ولایی-جامعه را عمیق‌تر کرده و ریزش داخلی حاکمیت، انشقاق در راس هرم حکومت و انسجام مخالفان را شدت می‌بخشد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy