Wednesday, Feb 18, 2026

صفحه نخست » افسانۀ دموکراسی از پایین؛ شکستن یک تابوی استراتژیک در اپوزیسیون، محمدعلی میرباقری

democracy.jpgاز سال‌ها پیش، چه در گفتگو با دوستان و چه در کلام برخی صاحب‌نظران، ایده‌ای را برای اصلاح ساختار سیاسی کشور شنیده‌ام که همواره پذیرش آن برایم دشوار بوده است. این ایده به‌طور خلاصه می‌گوید برای تغییر پایدار ساختار سیاسی کشور، به‌جای تلاش برای تغییر حکومت باید کوشید فرهنگ جامعه را اصلاح نمود، تا فرهنگ به‌نوبۀ خود منجر به تغییر حاکمان شود، که لاجرم برآمده از بطن جامعه هستند. این ایده به‌طور خاص در ارتباط با دموکراسی چنین صورت‌بندی می‌شود: از دل فرهنگ غیردموکراتیک، حکومت دموکراتیک بیرون نمی‌آید و هر تغییری که منحصراً در بالا رخ دهد به بازتولید استبداد می‌انجامد؛ لذا باید تغییر برای رسیدن به دموکراسی را از پایین آغاز کرد. اما آیا این ایده، یعنی رسیدن به دموکراسی از پایین، که در بدو امر زیبا جلوه می‌کند، در عمل امکان تحقق دارد؟

برای رسیدن به پاسخ این پرسش ابتدا لازم است بپرسیم که تغییر فرهنگ یک جامعه به چه ابزارهایی نیاز دارد. مؤثرترین ابزارهای هدایت فرهنگی جامعه عبارتند از نظام آموزشی و رسانه. هرکس بتواند جریان آموزش و رسانه را کنترل کند، می‌تواند مسیر فرهنگ جامعه را نیز تعیین کند. بی‌جهت نیست که نظام‌های استبدادی نسبت به هر دوی این ابزارها حساسیت وافری نشان می‌دهند. در کشور خودمان، حکومت از طریق فرایند جذب معلم و استاد، تمام تلاشش را می‌کند تا افرادی که با حکومت زاویه دارند جذب نظام آموزشی نشوند. این سیستم کنترلی، پس از جذب نیز ادامه پیدا کرده و از طریق سازوکاری که تا اخراج نیروها نیز پیش می‌رود، نظام آموزشی کشور را کنترل می‌کند. همچنین حکومت با تنظیم محتوای کتب درسی سعی می‌کند به فرهنگ جامعه جهت دهد.

از طرف دیگر، حکومت‌های استبدادی تلاش فراوانی برای کنترل جریان رسانه به خرج می‌دهند. از کتاب و روزنامه گرفته تا وب‌سایت‌ها و این روزها شبکه‌های اجتماعی، همه در درجات مختلف تحت کنترل حکومت هستند. هیچ محتوایی نمی‌تواند در داخل کشور به‌طور رسمی منتشر شود، مگر آنکه مورد تأیید حکومت باشد. اگر هم صاحبان محتوا از چهارچوب‌های موردنظر حکومت تخطی کنند، با اقدامات تنبیهی، از تعلیق فعالیت تا ابطال مجوز و پیگرد قضایی مواجه می‌شوند.

جدای از آموزش و رسانه، حکومت بودجۀ زیادی را در نهادهای فرهنگی دیگر، نظیر مساجد، خرج می‌کند تا روایت فرهنگی خود را در جامعه تثبیت کند. به‌این‌ترتیب، تمامی شاهراه‌های فرهنگی تحت نظارت سخت نهادهای حکومتی قرار دارند و در عمل ایجاد تغییر در اذهان مردم از طریق ابزارهای رسمی فرهنگی بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است.

در این میان اما، رخنه‌هایی صرفاً در عرصۀ رسانه (و نه در آموزش) وجود دارد که می‌توان از آن‌ها به‌عنوان تنفس‌گاه فرهنگی استفاده کرد. یکی از این رخنه‌ها ماهواره و دیگری اینترنت-خصوصاً شبکه‌های اجتماعی-است. ماهواره، طی چند دهۀ گذشته، تا حد زیادی به تغییر فرهنگی جامعه، چه از نظر ادراک سیاسی چه از نظر تغییر نگرش اجتماعی، کمک کرده است. اینترنت نیز شاید تا قبل از اینکه شبکه‌های اجتماعی پا بگیرند، با توجه به محوریت نخبگان در تولید محتوای مجازی، نقش مثبتی در تغییر فرهنگی، خصوصاً در راستای تقویت دموکراسی، ایفا می‌کرد. اما با ظهور شبکه‌های اجتماعی، و تقسیم شدن تریبون میان عموم مردم، نقش هدایت‌گری طبقات بالای فرهنگی کمرنگ شده و رسانه به دست همان مردمی افتاده است که امید می‌رفت بتوان فرهنگشان را با استفاده از کار فرهنگی تغییر داد. به تعبیری، در سال‌های اخیر علاوه بر حکومت‌های استبدادی، تودۀ مردم نیز-که بنا بر فرض دموکراتیک نبوده و نیازمند دموکراتیک شدن هستند-با توسل به شبکه‌های اجتماعی در جهت معکوس کردن جریان دموکراسی‌ عمل کرده‌اند. شاید بیراه نباشد که بگوییم در سال‌های اخیر یکی از عوامل تقویت راست افراطی-که از مؤلفه‌هایش اولویت ندادن به دموکراسی است-قوت گرفتن صدای تودۀ غیردموکراتیک بوده است.

مطلب دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که حکومت برای پیشبرد اهداف خود تنها به حمایت اقلیتی از مردم نیاز دارد. حتی اگر طرح اصلاح فرهنگی مردم همین فردا به نحو موفقیت‌آمیز اجرا شود، می‌دانیم که هرگز موفقیت چنین طرحی به معنای آن نیست که صد درصد مردم ذهنیت دموکراتیک پیداکرده‌اند. کما اینکه در دموکراتیک‌ترین کشورها نیز بخشی از جامعه به جریان‌های غیردموکراتیک گرایش دارند. در چنین شرایطی، حکومتی مانند جمهوری اسلامی تنها نیاز دارد که درصد کوچکی از مردم مانند او فکر کنند تا او آن‌ها را برکشیده، در مناصب کلیدی قرار دهد، و استبداد را بازتولید کند. به‌این‌ترتیب عملاً امکان دموکراتیزه کردن حکومت به‌واسطۀ دموکراتیزه کردن جامعه وجود ندارد؛ زیرا ایده اصلی این بود که مقامات سیاسی از دل جامعه برمی‌خیزند، اما این ایده نادیده می‌گیرد که همواره در دل جامعه افراد غیردموکراتیک نیز وجود دارند که ازقضا حکومت‌های استبدادیِ سخت همان‌ها را با فرایندهای زمان‌بر و چندلایه گزینش می‌کنند تا مبادا که وجود قطعه‌ای معیوب، دستگاه استبدادشان را از کار بیندازد.

در چنین شرایطی، که اولاً حکومت ابزارهای اصلی هدایت فرهنگی را در قبضۀ خود دارد، ثانیاً توده‌های غیردموکراتیک از طریق شبکه‌های اجتماعی به فرهنگ غیردموکراتیک دامن می‌زنند، ثالثاً حکومت با دست‌چین کردن نیروهای وفادار به نگرش خود همیشه استبداد را در درون خود زنده نگه می‌دارد، آیا می‌توان از اولویت دادن به تغییر فرهنگی و دموکراتیزه کردن جامعه سخن گفت و با انجام کار فرهنگی و تأثیر بر توده‌ها، به تحمیل دموکراسی از پایین بر حکومت‌ امیدوار بود؟ در نظر من چنین فرایندی گرچه ممتنع نیست، اما آن‌قدر کند و زمان‌بر است که شاید نیازمند صرف دهه‌ها زمان باشد، که تا آن موقع جان‌های بی‌شماری زیر چرخ‌های قطار استبداد از میان رفته‌اند.

اما جایگزین پیشنهادیِ ایدۀ دموکراسی از پایین چیست؟ جایگزین پیشنهادی به‌طور ساده گشوده بودن نسبت به تغییر حکومت‌ استبدادی از بالا است. نباید با دل‌بستن صرف به حرکت حلزون‌وار جامعه به‌سوی دموکراسی از هرگونه تغییر از بالا-یعنی دفعتاً برافتادن حکومت‌ استبدادی-وحشت داشت و آن را صرفاً مسیری به‌سوی بازتولید استبداد قلمداد کرد. البته این حرف درست است که وقتی برای جامعه‌ای رسیدن به دموکراسی اولویت نباشد، همواره ممکن است استبداد بازتولید شود، اما اولاً، نمونه‌هایی وجود دارد که جوامعی با تغییر در حاکمیت از استبداد به دموکراسی رسیده باشند (مانند ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم و عراق پس از سقوط صدام، که هر سه به واسطۀ تهاجم نیروی نظامی خارجی به دموکراسی رسیدند، و انقلاب میخک که مخلوطی از کودتا و انقلاب بود و به استقرار دموکراسی در پرتغال انجامید). ثانیاً، وقتی کشوری درگیر یکی از سیاه‌ترین استبدادهای موجود است، هرگونه تغییری در بالا می‌تواند گشایشی برای تغییر از پایین ایجاد کند، ولو اینکه در فرایند تغییر حکومت، حکومت تازه نیز کاملاً دموکراتیک نباشد. من‌باب مثال، وقتی تاس روی عدد یک نشسته باشد، انداختن دوبارۀ تاس نمی‌تواند وضع را بدتر کند و نهایتاً همان یک مجدداً بر زمین می‌نشیند. درمورد حکومت‌های استبدادیِ خیلی سخت، مانند جمهوری اسلامی نیز وضع از همین قرار است و هرگونه تغییری احتمالاً وضع را بدتر نمی‌کند. البته این ادعای اخیر نیازمند توضیح است و باید روشن کرد که چرا وضعیت در کشورهایی نظیر ایران یا کرۀ شمالی مشابه نمایان شدن عدد یک در ریختن تاس است.

دلیل ادعای بالا را باید در مشاهدات آماری جستجو کرد. یعنی وقتی به حکومت‌های استبدادی موجود در جهان نگاه می‌کنیم، از چین و روسیه گرفته تا ترکیه و آذربایجان، تمام حکومت‌های استبدادی از یک جنس نیستند و برخی سخت‌تر و برخی نرم‌ترند. بعلاوه، برخی به لحاظ اقتصادی کارآمد هستند و برخی کارایی اقتصادی نیز ندارند. برای مثال، استبداد موجود در ترکیه یا آذربایجان هیچ نسبتی با استبداد موجود در ایران ندارد. استبداد اردوغان در ترکیه اقتدارگرایی انتخاباتی است (مشابه آنچه در روسیه اجرا می‌شود) و استبداد آذربایجان نیز فاصلۀ زیادی با استبداد جاری در ایران یا کرۀ شمالی دارد و بسیار نرم‌تر و کمتر توتالیتر است. ضمن اینکه، حکومت در چین و روسیه و آذربایجان و ترکیه از کفایت اقتصادی لازم برخوردار است، اما در ایران و کرۀ شمالی حکومت یا عاجز از توسعۀ اقتصادی است، یا چنین توسعه‌ای اصلاً اولویتش نیست. به همین خاطر، می‌توان با احتمالی معقول گفت که در جایگزینی حکومت کشوری مانند آذربایجان با یک حکومت استبدادی دیگر تا حدودی ممکن است که استبداد تازه سخت‌تر و ناکارآمدتر از استبداد فعلی باشد. اما وقتی به حکومت‌های ایران و کرۀ شمالی نگاه می‌کنیم، می‌توان با احتمالی معقول گفت که بعید است حکومتی به همین سختی در استبداد و به همین ناکارآمدی در اقتصاد جای آن‌ها را بگیرد (به همان دلیلی که عدد کمتر از یک در تاس وجود ندارد). اگر برای اطمینان بیشتر نیاز داشته باشیم که میزان استبداد در کشورها را به اعداد مستند کنیم، می‌توان حکومت‌هایی نظیر مصر در زمان حسنی مبارک یا تونس در زمان بن علی را مثال آورد و با استناد به میزان کشتار مردم تا پیش از سقوط ادعا کرد که آن حکومت‌های استبدادی تا چه پایه نرم‌تر از حکومتی مانند حکومت فعلی ایران بودند که تنها در موج اخیر سرکوب چندین برابر کشته‌های انقلاب آن دو کشور از مردم کشتار کرده است.

علاوه بر مطلب بالا، توجه به آلترناتیوهای حکومت‌های استبدادی نیز مهم است. برای مثال، وقتی در سوریۀ اسد که حکومت استبدادی نسبتاً سیاهی بود داعش سربرآورد، روشن بود که جابجایی اسد با داعش وضع استبداد را بدتر می‌کند. اما در حکومت فعلی ایران، وقتی به آلترناتیوهای ممکن-حتی آن‌هایی که ظن استبداد درموردشان می‌رود-نگاه می‌کنیم، دشوار می‌توان احتمال داد که آن‌ها بتوانند مستبدانه‌تر و ناکارآمدتر از جمهوری اسلامی حکومت کنند. ضمن اینکه باید توجه داشت که در فضای تحلیل آیندۀ سیاسی، ما همواره با احتمالات سر و کار داریم و بر همین مبنا عمل می‌کنیم و گرچه به لحاظ نظری از هر حکومت وحشتناکی حکومت وحشتناک‌تری قابل‌تصور است، اما مشاهدات عملی نشان می‌دهد که حکومتی بدتر از حکومت کرۀ شمالی، حکومت کوبا یا جمهوری اسلامی به‌سختی ممکن است محقق شود.

به‌این‌ترتیب، اگرچه می‌توان تصور کرد که در فرایند جایگزینی برخی حکومت‌های استبدادی با حکومت‌های تازه، آن‌هم در شرایطی که توده هنوز غیردموکراتیک است، احتمال شکل‌گیری استبداد شدیدتری وجود دارد، اما وقتی کشوری توسط یکی از سیاه‌ترین و ناکارآمدترین حکومت‌های استبدادی فعلی جهان اداره می‌شود، احتمال اینکه استبدادی شکل بگیرد اما سیاه‌تر و ناکارآمدتر از آن حکومت باشد کم است. این احتمال پایین می‌تواند مبنای عمل قرارگرفته و براساس آن برای تغییر حکومت از بالا تلاش کرد، ولو اینکه جامعه هنوز کاملاً دموکراتیک نشده باشد.

جمع‌بندی اینکه: اولاً، در یک کشور استبدادیِ سخت که آموزش و رسانه را کاملاً کنترل می‌کند نمی‌توان جامعه را به نفع دموکراسی دست‌کاری کرد. ثانیاً، حتی اگر چنین دست‌کاری‌ای ممکن باشد، سرعت آن آن‌قدر کم است که نسل‌ها از بین خواهند رفت تا فرهنگ دموکراتیک در جامعه نهادینه شود و سال‌ها پس از آن زمان خواهد برد تا این فرهنگ عمومی در حاکمیت رسوخ کند و پیچ و مهره‌های استبداد سست شود. ثالثاً، تأکید بر لزوم تغییر از پایین تلاش برای تغییر از بالا، یا دست‌کم گشوده بودن به تغییر از بالا را (از مسیرهایی مانند انقلاب یا حملۀ خارجی) محدود می‌کند؛ حال‌آنکه در کشوری استبدادی مانند ایران، ولو اینکه حکومتِ تازۀ برآمده از انقلاب یا جنگ نیز استبدادی باشد، احتمالاً استبداد تازه نرم‌تر و کارآمدتر از استبداد سخت فعلی خواهد بود، که این خود می‌تواند گشایشی باشد برای دست‌کاری فرهنگی جامعه برای حرکت به سوی دموکراسی کامل‌تر.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy