مقایسۀ جنبشِ بنگلادش و ایران
اول ِجولای سال گذشته جرقه ای در بنگلادش باعث خشم مردم و شروع اعتراضات خیابانی شد. این اعتراضات در ابتدا مطالبهای صنفی و حقوقی داشت و دلیلش اعتراض به احیای سیستم رانتی سهمیهبندی دولتی بود که با پیشگامی دانشجویان شروع شد، اما برخورد خشن پلیس با دانشجویان، ناگهان آنرا تبدیل به جنبش سراسری کرد و تودههای مردم بنگلادش مانند سیلی به این حرکت ملحق شدند. با پیوستن مردم، ابعاد جنبش از یک اعتراض دانشجویی به یک انقلاب سراسری بر علیه رژیم ۱۵ سالهَ خانم «شیخ حسینه» نخست وزیر مسلمان تغییر مسیر داد. این پیوندِ عمیق بین دانشگاه و خیابان که مانند موتوری محرک بود نشان داد وقتی مطالبات صنفی با خشم عمومی گره بخورد، هیچ سدی توان ایستادگی در برابر آن را نخواهد داشت.
شباهتهای تاکتیکی در سرکوب - یکی از کلیدیترین شباهتهای این دو جنبش، استفاده از سلاح قطع اینترنت بود. در هر دو کشور، مقامات با هدف سرپوش گذاشتن بر کشتار در سکوت، دسترسی به شبکه جهانی را فلج کردند؛ اما جنایاتِ سازمانیافتهتری نیز در بیمارستانها رخ داد.
همچنین ارتباطات تلفنی هم با اختلال گسترده و عمدی مواجه شد. در واقع یک «بایکوت کامل ارتباطی»رخ داد؛ اتفاقی که در ایران نیزافتاد.
گزارشها تأیید میکنند که ماموران دولتی در بنگلادش عمداً دوربینهای مراکز درمانی را از کار میانداختند یا حافظه آنها را با خود میبردند تا هیچ سندی از تعداد واقعی کشتهها و شدت جراحات به بیرون درز نکند و یا با پاک کردن ِ رد پای ضاربان، اثبات جرم را در دادگاه ها ناممکن کنند. ازمنظر حقوقی، این" امحای ادله " خود سندی بر سازمانیافته بودن این جنایات است.
این تاکتیک در ایران نیز به کار گرفته شد که با هدف مهندسی کردن آمار و جایگزینی روایتهای رسمی بجای واقعیتِ میدان صورت میگیرد و همزمان با ارعاب کادر درمان، مانع از گزارشدهی آنها درباره ابعاد واقعی فاجعه میشود.
در هر دو کشور، بیمارستان ها دیگر مکانی امن برای مجروحان نبود. نیروهای لباسشخصی با لیستهای از پیش تعیین شده به اورژانسها یورش برده و مجروحانی را که با جراحتِ گلوله بستری بودند پیش از تکمیل درمان به مکانهای نامعلوم منتقل میکردند. در ایران این قساوت از نوع بنگلادش فراتر رفت و گزارشهایی از شلیک تیر خلاص به مجروحان در بیمارستانها و سردخانهها منتشر شد. با این روش «ترور درمانی» خانوادهها را مجبور میکردند تا عزیزانِ خود را در خانهها و با کمترین امکانات پزشکی مداوا کنند که در بسیاری موارد منجر به عفونت و یا فوت مجروحان شده است.
انگ زنی و الگوبرداری - در همان اولین روزهای اعتراضات ،خانم شیخ حسینه در واکنشی تکراری، بلافاصله معترضان را «خائن»، «تروریست» و «مزدور سرویسهای جاسوسی» نامید. این دقیقاً همان الگوی برچسبزنی و «دشمنتراشی» است که حاکمیت در ایران برای توجیه اخلاقی کشتار وسیع به کار میبرد تا ماهیت داخلی اعتراضات را انکار کند.
نقطه اشتراک، فروریختن دیوارهای پروپاگاندا از طریق همبستگی میاننسلی بود؛ پیوندی میان تجربه نسلهای قدیمی و جسارت نسلهای جدیدتر. با این حال، یک تفاوت بنیادین وجود دارد: در حالی که در بنگلادش این اتحاد به سقوط سریع دولت انجامید، در ایران این مسیر با وجود تمام فداکاریها، همچنان در تلاطم مبارزه است.
لحظه نهایی : ۴۵ دقیقه تا سقوط - تفاوت اصلی این دو جنبش اما درپایان آن رقم خورد/ در پنجم آگوست سال گذشته ، یعنی پس از ۳۱ روز، دیوار ترس در بنگلادش به طور کامل فرو ریخت. وقتی جمعیت میلیونی به سمت کاخ نخستوزیری حرکت کردند، ارتش که شاهد ابعاد بیسابقه کشتار بود از ادامه حمایت از نخست وزیر سرباز زد.
خانم حسینه تنها چهل و پنج دقیقه فرصت داشت تا با هلیکوپتر پا به فرار بگذارد- ویدوی فرار وی که بلافاصله پس از فرارش جهانی شد، نماد عریان سقوط یک نظام بود: معترضان وارد خصوصیترین زوایای کاخ شده بودند و آنجا را به هم ریختند و غارت کردند وسپس با کفش بر تختخواب او لم دادند وضمن فیلمبرداری در آنحال قدرت پوشالیش را به تمسخر گرفتند . آنها همچنین در آشپزخانهی سلطنتی، نهارهای نخست وزیر را که مجال پیدا نکرده بود که تمام کند صرف کردند . این تصرفِ نمادینِ تخت و سفرهی حاکم نشان داد که وقتی ارادهی ملت از دیوارها عبور کند، هیچ حریم امنی برای دیکتاتور باقی نخواهد ماند.
ویدویی حمله مردم به کاخ خانم حسینه در یوتیوب موجود است که لینکش را در آخرِاین مطلب میگذارم .
در این ویدیو خانم حسینه و خواهرش از دور دیده میشوند که عجولانه در حال فرار با هلیکوپتر هستند. آنها ابتدا به لندن رفته و سپس به هند پناهنده شدند.
واقعیت این است که روزی که جمعیت به نقطه بیبازگشت برسد، حتی بالگردها هم مجالی برای فرار رهبران نخواهند داشت.
سقوط شیخ حسینه، آینهای در برابر تمام قدرتهایی است که گمان میکنند با پر کردن بازداشتگاهها و کور کردن دوربینهای بیمارستانها، میتوانند فریاد یک ملت را برای همیشه خاموش کنند
این دوره ۳۶ روزه یکی از سریعترین و درعین حال خونینترین تحولات سیاسی معاصر بود که منجر به تشکیل دولت موقت به رهبری محمد یونس شد.. با این وجود، در حالیکه در بنگلادش این اتحاد به سقوط سریع دولت انجامید، در ایران این مسیر همچنان در تلاطم مبارزه است.
نقطه اشتراک، فروریختن دیوارهای پروپاگاندا از طریق همبستگی میان پیر و جوان بود
اما تاریخ نشان داده که فرار، پایان ماجرا نیست؛ شیخ حسینه پس از پیروزیِ مردم، در دادگاهی بهطورغیابی به اعدام محکوم شد. او اکنون در هند، در انزوایی اجباری، همچون بشار اسد با دستهایی تا مرفق آلوده به خون، تنها به در و دیوار مینگرد؛ تصویری که سرنوشت محتوم تمام کسانی است که گمان میکردند قدرتشان ابدی است و در مورد قذافی و صدام و چائوشسکو نیز بهمراتب دردناکتر بود.
طلوع آزادی و بهبود اوضاع در بنگلادش - گزارشهای پس از سقوط نشان میدهد که اوضاع در بنگلادش به سرعت به سمت بهبود حرکت کرده است.
با رفتن حسینه، فضای خفقان و ارعاب شکسته شد و دولت موقت با مشارکت نیروهای مدنی و نخبگان، گامهای موثری برای بازگرداندن حاکمیت قانون و التیام زخمهای جامعه برداشته است. بازگشت آزادی بیان، تلاش برای برقراری عدالت در مورد قربانیان سرکوب ، و اصلاح ساختارهای فاسد اداری، بارقههای امید را در دل مردم این کشور زنده کرده است. این تغییرات ثابت کرد که هزینهی گذار از استبداد، هرچند سنگین، ولی مسیر را برای شکوفایی دوبارهی یک ملت هموار میکند.
بنبست دیپلماتیک دهلینو- اگرچه بین دو کشور قرارداد استرداد وجود دارد، اما ابعاد کشتارها به قدری وسیع است که از نظر حقوقی دیگر نمیتوان آنها را پشتِ نامِ «دعواهای سیاسی» پنهان کرد/ حقوقدانان معتقدند اینها مصداق بارز جنایت علیه بشریت هستند وهیچ مصلحت دیپلماتیکی نباید مانع از بازگرداندن و محاکمه آمران آن شود.
ویدیوی حمله و تسخیر کاخ خانم حسینه و فرارش را در لینک زیر میتوانید ببینید:

















