سناریوی عملیاتی آغاز درگیری و احتمال پاسخ
شهرام سبزواری - کیهان لندن
در جنگهای کلاسیک، آغاز درگیری با عبور نیروهای زمینی از مرزها تعریف میشد؛ لحظهای قابل مشاهده که سیاست، رسانه و افکار عمومی همزمان آن را بهعنوان «شروع جنگ» تشخیص میدادند. اما در الگوی نبردهای معاصر، جنگ پیش از آن آغاز میشود که حتی نامش بر زبانها جاری شود.
مرحله نخست نه پیشروی زمینی، بلکه ضربهای همزمان و فلجکننده به زیرساختهای حیاتی، سامانههای فرماندهی و شبکههای ارتباطی است؛ ضربهای طراحیشده برای آنکه طرف مقابل پیش از تصمیمگیری، توان تصمیمگیری را از دست بدهد.
در صورت شکلگیری یک رویارویی مستقیم، جمهوری اسلامی بهاحتمال زیاد با چنین الگوی آغازینی مواجه خواهد شد آنهم با مقیاسی وسیع در مقابل داشتههای جمهوری اسلامی موشکها هستند، آنها امیدوارند با افزایش شدت تخریب مهمات استفاده شده در موشکها بازدارندگی ایجاد کنند. با افزودهشدن پهپادهای تهاجمی، جنگ الکترونیک و عملیات سایبری، هدف دیگر صرفاً واردکردن خسارت نیست، بلکه تلاش برای فروپاشی لحظهای چرخه فرماندهی و کنترل است.
سناریوی عملیاتی سهمرحلهای ضربه نخست
مرحله اول: کورسازی و اختلال راهبردی
در دقایق آغازین، هدف اصلی تخریب گسترده نیست، بلکه فلجسازی ادراکی و فرماندهی است. حملات سایبری، اخلال الکترونیک و هدفگیری مراکز فرماندهی و ارتباطی میکوشد چرخه تصمیمگیری را با تأخیر و چندپارگی مواجه کند. در این مرحله، دقت بر حجم غلبه دارد؛ چند اصابت تعیینکننده میتواند اثری بیش از دهها حمله پراکنده داشته باشد. هدف، ایجاد شکاف اولیه در نظم راهبردی طرف مقابل است.
مرحله دوم: اشباع آتش و فروپاشی زیرساخت عملیاتی
پس از اختلال اولیه، موج اصلی حمله با ترکیبی از موشکهای بالستیک و کروز، پهپادهای انتحاری و مهمات دورایستا آغاز میشود. منطق این مرحله بر اشباع سامانههای دفاعی استوار است؛ افزایش همزمان اهداف ورودی تا جایی که حتی شبکههای پدافندی چندلایه ناچار به انتخاب شوند. در این چارچوب، پایگاههای موشکی، باندهای پروازی، زیرساختهای انرژی، مراکز ارتباطی و گرههای لجستیکی در اولویت قرار میگیرند. ازکارافتادن این نقاط نهتنها توان رزمی، بلکه توان تداوم رزمی را هدف میگیرد.
مرحله سوم: تثبیت برتری و مهار پاسخ متقابل
در صورت موفقیت مراحل نخست، تمرکز به مدیریت میدان پس از ضربه منتقل میشود: تکرار حملات نقطهای علیه اهداف بازسازیشده، کنترل دامنه درگیری برای جلوگیری از گسترش منطقهای، و اعمال فشار سیاسی و روانی برای تحمیل توقف درگیری. در این مرحله، عملیات نظامی به ابزار چانهزنی راهبردی تبدیل میشود و نتیجه میدان به میز سیاست منتقل میگردد.
منطق پاسخ متقابل جمهوری اسلامی
هیچ سناریوی تهاجمی بدون درنظرگرفتن واکنش طرف مقابل کامل نیست. پاسخ جمهوری اسلامی آنطور که ادعا میکنند چندلایه خواهد بود که احتمالاً براساس «بقا» و «بازیابی ساختار فرماندهی» است. ایجاد ساختارهای موازی و جابهجایی سریع فرماندهی دستور کار آنها برای جلوگیری از فروپاشی کامل سلسه مراتب فرماندهی خواهد بود. اگر این مرحله شکست بخورد، سایر گزینههای پاسخ عملاً بیاثر خواهند شد.
ضربه تلافیجویانه نامتقارن
در صورت حفظ توان فرماندهی، پاسخ متقابل احتمالاً بر حملات موشکی منطقهای، فعالسازی شبکههای نیابتی و تهدید مسیرهای انرژی و کشتیرانی متمرکز میشود؛ رویکردی که بهجای تقارن نظامی، بر افزایش هزینه راهبردی مهاجم تکیه دارد. در واقع این که نبرد به دریاها کشیده شود قابل پیشبینی است.
انتقال نبرد به حوزه فرسایشی
اگر درگیری کوتاهمدت به نتیجه نرسد، منطق جنگ به سمت فرسایش بلندمدت حرکت میکند؛ جایی که جغرافیا، عمق سرزمینی و زمان به ابزار دفاع تبدیل میشوند. در چنین شرایطی، پیروزی سریع جای خود را به رقابت بر سر تحمل هزینه میدهد.
ضربه نخست در جنگهای مدرن صرفاً آغاز درگیری نیست؛ تلاشی است برای تعیین نتیجه پیش از آنکه جنگ بهطور کامل آغاز شود. بااینحال، حتی موفقترین ضربههای اولیه نیز تضمینکننده پایان سریع نیستند. اگر طرف هدف بتواند از لحظه شوک عبور کرده و پاسخ خود را سازمان دهد، جنگ از یک عملیات کوتاه به بحرانی راهبردی و طولانی تبدیل خواهد شد؛ نقطهای که در آن محاسبات اولیه ممکن است فرو بریزد.
پرسش نهایی دیگر این نیست که آیا جنگ ممکن است رخ دهد، بلکه این است که چه تصمیمهای سیاسی و راهبردی کشوری را به نقطهای میرساند که چنین سناریویی اساساً قابل تصور شود. پاسخ به این پرسش، شاید سرنوشتسازتر از خود جنگ باشد.

















