Thursday, Feb 19, 2026

صفحه نخست » جاماندن از مردم، ایستادن کنار حکومت؛ تناقض در روزهای سرنوشت، بابک خطی

Babak_Khati.jpgدر این روزهای خطیر برای ایران که اکثریت مردم و قسمت قابل توجهی از گروه‌های سیاسی با نظرات متنوع، در داخل و خارج کشور کنار هم ایستاده‌اند و برای تحقق گذار از حکومت اسلامی یک جبهه متکثر حول ممکن‌ترین آلترناتیو کنونی برای رهبری گذار - هم به لحاظ استراتژیک و هم به خاطر صدای مردم یعنی رضا پهلوی- تشکیل داده‌اند مخالفت و عناد برخی افراد و گروه‌ها عجیب و سوال برانگیز به نظر می‌رسد.

مهم‌تر این‌که این دسته چنان در مخالفت‌جویی خود غرق شده‌اند که نه تنها دشمن اصلی مردم یعنی جمهوری اسلامی را از یاد برده‌اند، که این روزها عملا در برابر مردم و خواست آنان ایستاده، نقش حامیان پر و پا قرص حکومت را برعهده گرفته‌اند.

تمام اینها در حالی است که اصول چهارگانه مشخص شده توسط شاهزاده رضا پهلوی برای تحقق گذار کاملا مشخص و ملموس است:

-حفظ تمامیت ارضی ایران

-سکولاریسم و جدایی دین از سیاست

-حق تعیین سرنوشت از طریق صندوق رای

-برابری حقوق شهروندی و آزادی‌های فردی

بنابراین حداقل خواسته از این مخالفان این می‌تواند باشد که به طور دقیق اعلام نمایند با کدامیک از این اصول در تقابل هستند و مشکل دارند.

البته اینجا لازم است بین لزوم پیشنهادات و انتقادات صریح در جهت اصلاح و بهبود تصمیم‌گیری‌ و رویکردها در این جنبش با موضوع این یادداشت یعنی مخالفت با ذات این حرکت و ایستادن در برابر خواست مردم تفاوت قائل شد.

ضمن اینکه باید تاکید گردد که در فضای پس از گذار همه افراد، گروه‌ها و جریان‌های فکری و سیاسی وقت کافی خواهند داشت تا نظرات خود برای آینده ایران را مطرح کنند و اصلا نیاز ضروری جامعه پس از گذر از آفت حکومت اسلامی به حداکثر تضارب آرا و اختلاف نظر خواهد بود تا مردم بتوانند آگاهانه انتخاب کنند و در نهایت این صندوق رای خواهد بود که تکلیف را مشخص خواهد نمود.

بنابراین هر فرد یا گروهی که خود را واجد شرایط مناسب در جهت حضور در فضای پس از گذار می‌داند و از پایگاه رای خود در میان مردم اطمینان دارد، طبعا نباید مخالف تحقق گذار باشد.

مگر در نظر گرفتن این احتمال که همه این مخالفت‌ها از سر نگرانی از نداشتن جایگاه مردمی و حذف از صحنه سیاسی پس از گذار و ناشی از این حقیقت باشد که آنها هویت و بقای گفتمانی خود را در صورت تداوم حکومت اسلامی ممکن می‌بینند.

این را هم نباید فراموش کرد که فرایند بهبود خصوصا از نوع سیاسی یک پروسه مرحله به مرحله و تدریجی است و برای تحقق یک جامعه دمکراتیک نیز باید گام‌های کوچک و عملی فراوان برداشت و نمی‌شود رویکردی تخیلی یا معجزه‌خواهانه نسبت به آن داشت.

مردم ایران خصوصا طی سه سال اخیر با عملکرد خود در اولویت بخشیدن به گذار از حکومت اسلامی، تجمیع تمام نیروها پشت این برنامه و پذیرش رهبری گذار توسط رضا پهلوی با لحاظ تمام نقاط ضعف و قوت نشان داده‌اند که این مساله را به خوبی درک کرده‌اند.

چنانکه طی کل سه دهه قبل هم تمام اقدامات ممکن و مسالمت‌آمیز دیگر برای تغییر را نیز آزموده‌اند تا به امروز رسیده‌اند.

اما بسیاری از این گروه‌های مخالف ظاهرا تنها به دنبال یک هدف فرضی و از نظر خود "کامل" هستند که از قضا هیچ تصویر یا توصیفی از آن در واقعیت صحنه سیاسی و متناسب با متغیرهای آن ندارند. از دیدگاه روانشناختی این موضوع نمونه‌ای از مطلق‌گرایی (تخیلی) است که معمولا در امتداد خود به سکون و بی‌عملی منجر می‌شود.

شاید به همین دلیل است که این گروه‌ها حتی برای آن مفروض رویایی خود هم برنامه و نقشه راهی ندارند و جز زدن ساز مخالف (نگاه سلبی) و انفعال در کنار تمسخر و تخطئه مردم با نگاه از بالا به پایین، عملا کاری نمی‌کنند.

اما حتی اگر آنها نمی‌خواهند به این موج مردمی در داخل و خارج از کشور برای گذار بپیوندند، حداقل انتظار این است که از شرط عقل در اولویت داشتن دشمنی با جمهوری اسلامی غافل نشوند و در روزهایی که مردم ایران عزادار خون‌های ریخته شده‌ی ده‌ها هزار نفر از بهترین فرزندان این و آب و خاک هستند، هیزم آتش خانمانسوز بقای حکومت اسلامی نباشند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy