آدورنو در مطلبی بسال 1959 و نیز با عنوان پرسشی "بررسی گذشته به چه معنایی است؟" نکات جاذبی را مطرح میسازد. در همین مقدمات یادآوری میتوان گفت که او پاسخ پرسش را به مخاطب و آینده میسپارد. پرسش اما به قرار زیر مطرح میشود: "در راستای تلاش برای روشن نگری و آموزش همگانی تا چه اندازه به شناخت درست گذشته دست مییابیم؟".
سپس به راه شناخت اشاره دارد که از ایستگاه علوم رفتاری، جامعه شناسی منطبق با مطالعات تاریخی، جرم شناسی و روانکاوی میگذرد تا سیاهه ای از الگوها و رفتارهای مردم جامعه بحران زده را نشان دهد.
در ادامه متنی از چند نکته جاذب مطلب وی را بدست میدهم که در واکنش به تجربۀ ناسیونال سوسیالیسم اندیشیده شده است.
*- "بر سر این برداشت شک و تردیدی نیست که در نسبت و رابطه با گذشته، کنشهای روان نژندانه چندی دیده شده است. از جمله ژست دفاعی به خود گرفتن در مواقعی که فرد ابدا مورد حمله نبوده است یا شکل گرفتن شور و هیجانات شدید در شرایطی که برای وجودشان توجیه درست و قابل قبولی در میان نبوده است. گرچه همزمان میتوان شاهد بی تفاوتی و بی همتی انسانها در مواجهه با جدّی ترین مسائل بود که در پی واپس زدن آنچه از آن آگاهیم میآید. در آزمایشات برخی از گروههای انسانی که در "موسسۀ تحقیقات اجتماعی" (بعدا "مکتب فرانکفورت")انجام داده به تناوب متوجه شدیم که افراد خاطرۀ تبعید کردن مطرودان و کشتار جمعی قربانیان را عمدتا به شکل خلاصه و سر بسته بازگو میکنند. یا این که بحثهایی پوچ و بی معنا پیرامون این خاطرات صورت میگیرد ".
*- انسانهایی که با ریا کاری از ساده لوحی و عدم بلوغ سیاسی خود بهره میبرند، همزمان بایستی خود را سوژه و فاعل سیاسی حس کنند. یعنی این که سرنوشت خود را در دست دارند و جامعه خود را آزادانه می سازند. اما از سوی دیگر از این واقعیّت حیرت میکنند که شرایط موجود مانعی بر سر پیشبرد پروژه هایشان بشمار میرود. از آنجا که صرفا به یاری فکر خود یارای قدرت مقابله با این موانع را نمییابند، این ضعف رنجبار را به دیگران و به افراد مُهم حواله میدهند. بدین ترتیب برای بار مُکرر در درون خود به اُبژه (مطیع) و سوژه (عامل) شقه شقه میگردند. در هر حال این وضعیّت، نشانه از ایدئولوژی مسلط در زمانه جاری دارد که مردم هر چه بیشتر در معرض تعرض مجموعه های قدرت مدار قرار می گیرند بیشتر به فقدان قدرت شخصی خود پی می برند".
*- " خصایصی نظیر خشکه مقدسی و ناتوانی در ارائه ابتکار، سنت زدگی، رفتار همنوا گرایانه با بیداد، فقدان تامل در خویش و در وهلۀ نهایی کمبود ظرفیت برای تجربه در شمار تیپهای شخصیت پذیرای توتالیتاریسم بشمار میروند. ایشان در اساس "اعتماد به نفس" ضعیفی دارند و این خلاء را به واسطه اینهمانی با "بزرگان" پُر میکنند که به آنان وعده حفاظت را میدهند".
*- در زمینۀ دهنیت سازی جمعی، نازیسم غرور ملی و خودشیفتگی عمومی را می ستوده و بال و پر می داده است. اما غرایز فرد خودشیفته در جهان سخت و بیرحم ما کمتر امکان ارضا می یابند و از طریق دستورات تمدنی سرکوب میشوند. از اینرو افراد در اینهمانی با کلیت فراگیر تر از خود دنبال کامیابی میشوند".
*- امروزه توهم و آرزوی فاشیسم به گونه انکارناپذیری با ناسیونالیسم کشورهای عقب مانده در هم آمیخته است؛ حتا اگر مفهوم "کشور در حال توسعه" را به جای عقب ماندگی به خدمت بگیریم... همان گونه که جنون ناسیونالیسم امروزه علنا خود را در دهشتناکی توجیه ناپذیری رسوا کرده به همان اندازه نیز دامنه ان در حال اشاعه است. جنون، بدیل و جایگزینی است برای آن رؤیا که انسانیت می توانست جهان خود را به گونه ای انسانی سامان دهد؛بازتابی که جهان ساخته دست بشر آن را با سر سختی نفی میکند".
Friday, Feb 20, 2026

















