در آن هوای سرد و بارانی که تند و تندتر میشد، مهر هموطنان که متوقفم میکردند تا عکسی بگیرند و زمین خاکی و سنگی، رسیدنم را از جنوب تا شمال میدان تا جایگاه سخن گفتن، افتان و خیزان، به دو ساعت کشاند. بعد در آن چادر کوچک سخنرانان و و دوستان رسانهای، گرمای مهر و عشق به خستگی مجال حضور نداد. کوتاه سخنی گفتم که نگذاریم بیمهریها رنگ دلانگیز همبستگی را سیاه کند
علیرضا نوریزاده - ایندیپندنت فارسی
خبر جمع آمدن ۲۵۰ هزارنفر از شما در مونیخ، ۴۰۰ هزار در تورنتو و ۳۵۰ هزار تن در لسآنجلس و هزاران دیگر در جابلقا و جابلسای عالم و آن چند ده تن در غنا، آنقدر غروربرانگیز است که جایی برای تفرقه باقی نمیگذارد.
مهربان باشیم و اختلاف عقیده را به ناسزا محک نزنیم. خانم کریستین امانپور در برابر شاهزاده پرسشگر نبود، نقش سیاسی داشت، اما با او به بیحرمتی سخن نگوییم. رسانهها را با انگ و ننگ نسنجیم که زمانه را قلم و دفتری و دیوانی است.
دستاورد شنبه ۱۴ فوریه آنقدر بزرگ بود که ملتی را سربلندترین کند. چرا ارزش تعبیر پلیس مونیخ و تورنتو را نسنجیم که از ایرانیان به دلیل نظم، ادب، مهر و پاکسازی مکان حضورشان تقدیر کردند؟
تلاشهای شاهزاده را دنبال میکنم. در نشست امنیتی مونیخ که وزیر خارجه رژیم بدان راه نیافت، شاهزاده اما چهره برجسته نشست شد. دیدارها، سناتور دردآشنا، لیندزی گراهام. همه با هزینه شخصی آمده بودند. نه به جان بولتنها ۵۰ هزار دلار از پولهای اهدایی «عمو صدام حسین» داده شد و نه راهپیمایان ۲۰۰ یورویی از لهستان و صربستان، به شیوه مجاهدین به برلین دعوت شدند.
مبالغهای هم در ارقام نبود تا ۱۰ هزار را مثل اصحاب مرحوم مسعود میرزا، داماد فتحعلیشاه، ۱۰۰ هزار قلمداد کنند.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
دیدن امیرحسین اسماعیلی، همکارم در ایندیپندنت فارسی، و تیمش شادمانم میکند که به پرسوجوی پیر دیر آمدند. گپی دلنشین با آنها دارم و بعد تاملی است در اخبار و احوال سید علی ولی فقیه. راستی را، او با شنیدن اخبار امروز در چه حالی است؟
ولایت فقیه، بدعت نامبارک
دکتر ابراهیم یزدی در جمع حواریون ولایت و سرسپردگان بالقوه و بالفعل مذهب شیعه، بر خلاف پیشوای فکریاش، مهندس مهدی بازرگان، با آنکه با ولایت فقیه و تبعاتش آشنا بود، هرگز آشکارا در نامشروع بودن ولایت فقیه سخن نگفت. در حالی که بازرگان مخالفت خود را با ولایت فقیه بهطور عام در مجلس به زبان آورد، هرچند بلافاصله گفت که این ولایت جامهای است که بر قامت یار دوختهاند.
آیتالله سید کاظم شریعتمداری در همان روزهایی که بحث ولایت مطرح شد، خیلی قاطع و صریح، با آن به مخالفت برخاست و البته هزینه سنگینی را برای این مخالفت پرداخت کرد. از روحانیون، حاج حسن آقا قمی، سیدمحمد و سیدصادق روحانی، حاج آقا احمد خوانساری، ملای بزرگ تهران، و البته آقای سید ابوالقاسم خوئی در نجف از سرشناسترین مخالفان این بدعت نامبارک بودند که خمینی از شکم اسلام ناب انقلابی محمدی بیرون کشید و به مزخرفاتی که ملا نراقی عصر خاقان مغفور جعل کرده بود، اعتبار قانونی بخشید.
از صدر اسلام به بعد، ولایت عام به معنی ولایت صغار و ایتام و ارامل (یتیمها و بیوهزنان) و البته آنها که گرفتار اختلال در عقل بودند، در ید قدرت علما و ولایت خاصه که از آن ائمه و قائم آل محمد بود، در گذار زمان در کف حکام «اولوالامر» قرار گرفته بود.
این گفته البته به معنای پذیرش ولایت حکام به صورت شرعی از سوی حافظان بیضه اسلام نبود. ولایت فقیه که پس از تجدیدنظر در قانون اساسی در فصل پایانی زندگی خمینی، صفت «مطلقه» هم کنارش نشست، بدون شک خطرناکترین و عقبافتادهترین شکل حکومت در همه تاریخ بود.
حتی با تاملی که روی همسویی ولایت مطلقه با خلافت اسلامی داشتم، برایم کاملا آشکار شد که خلفای صدراسلام از ابوبکر صدیق گرفته تا معاویه و پس از او بنیعباس و سپس سلاطین عثمانی، هرگز دارای سلطه مطلقه در حدی که سیدعلی آقا از آن برخوردار است، نبودند.
در سرزمین خودمان نیز شاهان بسیاری بودند، همچون اسماعیل، نوه شیخ صفیالدین اردبیلی، که از کشته پشته ساختند و زندهخوارانشان مخالفان را زندهزنده میبلعیدند. با این همه، به هزار دلیل از جمله بسط نیافتن سلطه حکومت به شکل مستمر در همه متصرفات، همیشه قدرتهایی اینجا و آنجا، قدرت مطلقه سلطان را به چالش کشیدند.
اما «ولایت مطلقه فقیه» دنیا و آخرت شما را در دست دارد و هنگامی که نگین ولایت بر خاتم کسی مثل علی بن جواد حسینی مینشیند، آن وقت ۹۰ میلیون ایرانی تبدیل به بهائمی میشوند که چوپان مشهدی مسئولیت اداره آنها را عهدهدار است. جلویشان علف میریزد و هر زمان اراده کرد، جمعی از نوکرانش را مامور نظافت و ترتیب دادن امورشان میکند.
یک روز تحفهای از مدیحهخوانان آرادان را که البته در تیر خلاص زدن هم دستی دارد، به نظامت آغل گوسفندان میگمارد و روز دیگر شیخ حسن ساوهای هفترنگ و زمانی، سیدابراهیم، همشهری ولایت و آدمکش دهه ۶۰ را و امروز طبیب جراح تیغندیده اما تیغکشیده نهجالبلاغهای را مکان و مقام ملعون ابدی میبخشد و چون ذاتا انسانی پر از ترس و وحشت دائم است و گمان میکند شرق و غرب عالم روز و شب در کار توطئه علیه او هستند و احتمال اینکه نوکرانش را نیز خریده باشند، زیاد است، روزبهروز بیشتر خود را محصور و منزوی میکند.
فریاد «مرگ بر خامنهای» که دیماه ۴۰۴ در بیش از ۱۰۰ شهر طنینانداز شد، به فرمان او، به خون نشست و به اشاره او، فرزندان رشید ملت نام مزدور گرفتند و «به درک واصل شدند».
آوای پرخروش میلیونها ایرانی که در چهارسوی وطن، طنینانداز شد، چهارستون بدنش را به لرزه انداخته است. «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، اعصابش را به هم ریخت. امروز ولی فقیه با سلطه مطلقه، حس میکند تنها است. آن همه نوکر چپ و راست که پایش را میبوسیدند و از عشق ابدی خود به او سخن میگفتند، هم حالا در خلوت از راندن او از قدرت حرف میزنند.
بیرون از ایران، صدها هزار ایرانی مرگش را میخواهند و برچیده شدن بساطش را آرزو میکنند. حالا جهانی به انکارش برخاسته است و تاکید میکند ملت ایران شایستگی داشتن نظامی مردمسالار را دارد و صغیر و جاهل نیست که ارباب فقیه بخواهد.
صف دشمنان در برابرش هم هر روز گستردهتر میشود. حالا روسایجمهوری پیشینش در کنار صدها کارگزار ولایت، یگانه راه نجات خود و نظام را در برکناری او میبینند. «حضرت آقا» در عین حال تکلیف آنها را که زیج نشستهاند تا از مقامش، جواز ورود به دایره قدرت را بگیرند، روشن میکند: «در دورهای شاهد بودیم که در مطبوعات ما به صورت علنی و رسمی، جدایی دین از سیاست را تبلیغ میکردند و بالاتر از این بهصراحت و آشکارا از رژیم ظالم، جبار و سفاک رژیم پهلوی دفاع میشد...» و به این ترتیب فرمان قلعوقمع کسانی مثل شکوریراد و آرمین و امینزاده و آذر منصوری و... صادر میشود.
ولی فقیه از کودتا میگوید، اما آیا ملت با دست خالی میتواند کودتا کند؟ نه، اشاره «آقا» به درون حاکمیت است. «مقام معظم» که از سکولاریسم بسیار وحشت دارد، آن را بهدروغ، همعرض اباحهگری قرار میدهد، در حالی که امروز هیچ شعاری در داخل و خارج، جذابیت شعار «ایران بدون جمهوری ولایت فقیه» را ندارد.
معنای حذف جمهوری ولایت فقیه فقط رهایی ملت از نایب امام زمان و دستگاه عریض و طویل دفتر «مقام معظم رهبری» نیست. معنایش انحلال نظام و محاکمه جانیان علیه بشریت است. پرتو یک نظام مردمسالار که در آن، دین از دولت جدا است و همه آحاد ملت بر پایه شایستگیهایشان، بدون توجه به مذهب و نژاد، میتوانند بالاترین مقامهای کشور را حائز شوند.
بعد از قرنی تلاش و مبارزه، ملت ایران گوسفند و صغیر نیست که نیاز به آقابالاسری به نام ولی فقیه داشته باشد. سرزمین ما نباید امروز از نظر نظام سیاسی حتی عقب افتادهتر از افغانستان و عراق باشد.
حکومت وحدت ملی (میلی)
شیخ علیاکبر ناطق نوری، روضهخوان درجه سومی که به برکت نوکری بیت سیدروحالله مصطفوی در حواشی ۱۵ خرداد، در بازگشت خمینی به ایران، در زمره احباب شد و در همان بهشت زهرا با سر بیعمامه و چهره لبریز از جهل و فریب، کنار نایب امام زمان و شیخ محمد مفتح تصویرش برای ذوبشدگان در عشق ولایت، جایی ویژه پیدا کرد، امروز با ریش سفید و عنوان بازرس ویژه سابق سلطان فقیه، خود را یگانه بازمانده اصحاب خاصه ولی فقیه نخستین میداند و برای بررسی وضع بحرانی نظام و کشور، جلسهای در منزل بر پا میکند که وسط جلسه، سربازان نامدار و بینام امام زمان سر میرسند و عمامه شیخ را برمیکنند و مهمانان را به اهانت بیرون میکنند. حالا خامنهای حتی از ناطق نوری هم میترسد.
دیکتاتوری که با پسلرزههای پس از شبهای وحشت «مرگ بر خامنهای» خواب راحت نداشت، حالا با لرزههای تصور حمله دونالد ترامپ و نتانیاهو روبرو است.
ظهور مجدد شیخ علیاکبر ناطق نوری در هیئت Kingmaker هشت ماه پس از جنگ ۱۲ روزه، البته امری قابلتوجه است. طرح دولت وحدت احباب که او پرچمش را بالا برده، بدون شک بالن آزمایشی خود شیخ نیست، بلکه راهحلی است برای نگه داشتن قدرت و رژیم جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه. حسین موسویان دلال خارجی این طرح است و ناطق و روحانی و خاتمی و یاران یقهگردشان هنوز گمان میکنند مردم تغییر اوباش امروز با شاگردان خمینی دیروز را پذیرا میشوند. دستان روحانی همانقدر به خون آغشته است که دستان پزشکیان. یک بار با شعار بازگشت به عصر طلایی امام ، ملت را از همدلی با میرحسین منصرف کرد و امروز نیز.
امروز هم هدف مشخص است و هم شعارها. ۱۴ فوریه نزدیک به دو میلیون ایرانی در دهها شهر جهان، طنین صدای روشن و آشکار و یگانه داخل شدند و دیگر مجالی برای ایرادهای نابجا و بر طبل نفاق کوفتن نیست.
خبرهایی که از خانه پدری میرسد و اندکی توجه به رجزخوانیهای سیدعلی خامنهای بعد از مونیخ ۱۴ (و البته جهان ۱۴) آشکار میکند که نابودی ایران در اندیشه خامنهای اعتباری فراتر از آرزوی یک بیمار متوهم گرفته است و همین تصور اگر صید نشود، دقمرگش خواهد کرد.

تهدید به قران سوزی؟! پاسخ علی کریمی به منتقدینش

ترامپ: در حال بررسی حمله نظامی محدود به ایران هستم















