Sunday, Feb 22, 2026

صفحه نخست » پایان مرگ پرستی و تولد الهیات زندگی

fr.jpgانقلاب سال ۵۷ ایران با ویروس بنیادگرایی شیعه خاورمیانه را به خاک و خون کشید. موج بنیادگرایی زمینه ساز شکل گیری سازمان ها و تشکیلاتی شد که بعد از ۴۷ سال هنوز با موج های پی در پی جنگ و بمب گذاری و حملات انتحاری مردم این اقلیم را درو می کند. با پایان بنیادگرایی در ایران خاورمیانه نیز ویروس زدایی خواهد شد و حدود دینداری به پشت دیوارهای منزل و زندگی خصوصی خلاصه خواهد شد.

وقتی دین از صحنه سیاسی و اجتماعی و روابط قدرت کنار رفت و از رانت های حاکمیتی نیز محروم شد عقل و منطق و واقعگرایی اجتماعی به جای آن خواهد نشست. انقلاب امروز مردم ایران، ریشه های حماس و اخوان را در خاورمیانه متزلزل خواهد کرد و اسلام سیاسی بیش از پیش منفور شده و به حاشیه می رود. این که مردم ایران در حساس ترین و دردناکترین روزهای تاریخ معاصر و در جریان تشیع و تدفین و بزرگداشت جاوید نامان دلاور خود به جای ادبیات و رفتار مذهبی، می رقصند و هلهله می کنند آغازگر یک سونامی فراگیر است که تا غرب آفریقا را در خواهد نوردید و ساختارهایی مبتنی بر واقعگرایی اجتماعی را برقرار خواهد کرد.

حامد کناری‌وند تکواندو کار در یادداشتی با تیتر مرگِ «مرگ‌پرستی» و تولدِ «الهیاتِ زندگی» این رنسانس ایرانی را بررسی می کند و یادداشتی می نویسد:

​آنچه بر سر مزار جان‌باختگانِ ما می‌گذرد، دیگر "عزاداری" نیست؛ یک "گسستِ آیینی" (Ritualistic Rupture) تمام‌عیار است. اساسا ما در حال تماشای پایانِ یک عصرِ هزارساله و آغازِ یک رنسانسِ ایرانی هستیم.

​​«در روانشناسیِ ناخودآگاهِ جمعیِ ما، "مرگ" همواره با "ترس"، "طلبِ بخشش" و "واسطه‌گریِ کلماتِ عربی" گره خورده بود. حتی بی‌اعتقادترین‌ها هم محضِ احتیاط، برای "آن‌طرف" فاتحه‌ای نذر می‌کردند. اما، چه شد که این‌بار، مادران و پدران داغدار، آن "توشه‌ی آخرت" را دور ریختند و به جایش "رقص" را برگزیدند؟

پاسخ این تحول در یک حقیقتِ روان‌شناختی هولناک نهفته است: وقتی "قاتل" با همان آیات و صلوات ماشه را می‌کشد، "مقتول" دیگر نمی‌تواند با زبانِ قاتل یا با آیات و صلوات بدرقه شود.

خانواده‌ جاوید نامان دچارِ یک "شناختِ شهودی" شده‌اند: آن‌ها می‌دانند کلماتی که وردِ زبانِ جلاد است نمی‌تواند آرامبخشِ روحِ عزیران قربانی آنها شود. پس آن‌ها "زبانِ دینِ رسمی" که به ابزارِ مرگ تبدیل شده را پس زدند و به "زبانِ جهانیِ زندگی" یعنی رقص و موسیقی پناه بردند. این رقصِ بر سرِ مزار، بی‌احترامی به مُرده نیست، بلکه "تقدس‌زدایی از مرگِ ایدئولوژیک" است.

این رنسانسِ ماست:

بازگشت از "آسمان‌های ترسناک" به "زمینِ گرم و زنده".

آن‌ها می‌رقصند تا بگویند:

"تو جانش را گرفتی، اما شوری که در رگ‌هایش بود را نمی‌توانی بگیری." این دیگر پایانِ خط نیست؛ این اعلامِ پیروزیِ "فرهنگِ زندگی" بر "فرهنگِ شهادت‌طلبی" است.

تاریخ خواهد نوشت: ایرانیان، قومی بودند که حتی مرگ را هم از چنگالِ استبداد بیرون کشیدند و آن را دوباره "انسانی" کردند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy