Friday, Feb 27, 2026

صفحه نخست » دلایل سرسپردگی و چسبندگی شناختی در میان طرفداران رژیم ولایی چیست؟ احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه: مسئله سرسپردگی در بستر استبداد ولایی

در روزهای اخیر جماعتی که «اعضای بسیج دانشجویی» توصیف میشوند، به مقابله با تظاهرات و اعتراضات دانشجویان دانشگاه های کشور پرداختند. آنها مدعی هستند که برای دفاع از «مقدسات نظام»، خصوص قرمز نظام یعنی «پرچم» و «آقا» به سرکوب جنبش دانشجویی پرداخته اند. «مقدسات سازی» منافع قشر حاکم البته چیز جدیدی نیست و یکی از نمادها و بیان چسبندگی شناختی سرسپردگان رژیم ولایی است.

در بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا در سطح کلان حکومتی و یا حتی در سطح خرد گروه ها و فرقه های سیاسی، سرسپردگی سیاسی تنها بر مبنای محاسبه عقلانی منافع شکل نمی‌گیرد. بلکه پیوندهای هویتی، عاطفی و شناختی نقشی اساسی در تداوم آن دارند. در چنین نظام‌هایی، رهبر سیاسی نه صرفاً یک مدیر اجرایی، بلکه نماد نظم، ثبات و حتی معنای تاریخی سرسپردگان و جامعه و کشور معرفی می‌شود. در ایران، علی خامنه‌ای در گفتمان رسمی نه فقط یک مقام سیاسی، بلکه به گفته مقامات رژیمش «عمود خیمه نظام» «رهبر مسلمین جهان»، مرجع مشروعیت‌بخش و محور هویت رژیم ولایی تعریف شده است.

از این رو، فاصله گرفتن از او برای برخی حامیان صرفاً تغییر یک موضع سیاسی نیست، بلکه گسست از یک چارچوب هویتی و اخلاقی تلقی می‌شود. در رژیم‌های اقتدارگرا، سرسپردگی سیاسی اغلب از رویکرد هزینه-فایده صرف فراتر می‌رود و در چارچوب‌های هویتی و شناختی تثبیت می‌شود. مفهوم «چسبندگی شناختی » یا (Cognitive Stickiness) به پدیده‌ای اشاره دارد که طی آن افراد، حتی پس از بی‌اعتبار شدن مبانی تجربی باورهایشان، همچنان به آن باورها پایبند می‌مانند (Anderson, Lepper, & Ross, 1980). تحلیل نشان می‌دهد که چسبندگی شناختی در این زمینه صرفاً محصول تلقین گفتمان ولایی نیست، بلکه نتیجه تعامل میان نیازهای روان‌شناختی فردی، پویایی‌های هویت جمعی، و سازوکارهای نهادی ـ ایدئولوژیک نظام سیاسی است. این نوشتار استدلال می‌کند که این پدیده را باید در قالب یک مدل چندسطحی (micro-meso-macro) فهم کرد.

پرسش این یادداشت آن است که علیرغم وجود تنگناهای اقتصادی، فساد گسترده مقامات حکومتی، تبعیض و ناکارآمدی حاکمیت چه سازوکارهایی موجب می‌شود سرسپردگی طرفداران حکومت تداوم یابد؟

سطح فردی: روان‌شناسی حفظ انسجام ذهنی

در سطح فردی، نظریه ناهماهنگی شناختی توضیح می‌دهد که سرسپردگان نظامهای جبار ولایی تمایل دارند میان باورها، انتخاب‌ها و واقعیت‌های بیرونی هماهنگی برقرار کنند. هنگامی که شکافی میان این عناصر ایجاد شود -- برای مثال میان تصور «نظام عادل» و تجربه مشکلات اقتصادی -- فرد با تنش روانی مواجه می‌شود. برای کاهش این تنش، او معمولاً واقعیت را بازتعریف و تحریف می‌کند نه هویت خود را.

در چنین شرایطی، تنگناهای اقتصادی یا ناکامی‌های سیاست خارجی می‌توانند به «توطئه دشمنان» یا «جنگ ترکیبی» تعبیر شوند. این بازتعریف یا تحریف شواهد تجربی به فرد اجازه می‌دهد بدون تغییر باور بنیادین خود، وضعیت را تبیین کند. بنابراین چسبندگی شناختی در این سطح، مکانیسمی دفاعی برای حفظ انسجام روانی است.

سوگیری تأیید نیز این روند را تقویت می‌کند. افراد به‌طور طبیعی تمایل دارند اطلاعاتی را بپذیرند که باورهای قبلی‌شان را تأیید کند و اطلاعات متناقض را نادیده بگیرند یا بی‌اعتبار سازند. هنگامی که ساختار رسانه‌ای حکومتی نظیر صدا و سیمای ولایی نیز یک‌سویه یا قطبی باشد، این سوگیری تقویت می‌شود. استدلال انگیزشی نیز نشان می‌دهد که افراد اطلاعات را بی‌طرفانه ارزیابی نمی‌کنند، بلکه آن را در خدمت حفظ هویت و تعلقات خود پردازش می‌کنند. بنابراین دفاع از رهبر سیاسی، در بسیاری موارد دفاع از خودِ هویتی فرد است.

سطح گروهی: هویت، تعلق و مرزبندی

در سطح گروهی، نظریه هویت اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. افراد بخشی از حیثیت و عزت نفس خود را از عضویت در گروه‌های اجتماعی کسب می‌کنند. هنگامی که «حامیان رژیم ولایی» به‌عنوان یک درون‌گروه تعریف می‌شوند، مرز مشخصی میان آنان و «دیگران» شکل می‌گیرد.

در این چارچوب، منتقدان و معترضان نه صرفاً مخالفان سیاسی، بلکه تهدیدی علیه هویت جمعی تلقی می‌شوند. گفتمان «حزب اللهی در مقابل دیگران»، «مستضعفان در برابر استکبار» یا «مقاومت در برابر دشمن خارجی» نمونه‌ای از چنین مرزبندی هویتی است. این دوگانه‌سازی، انسجام درون‌گروه را تقویت می‌کند و هزینه روانی خروج از آن را افزایش می‌دهد.

آیین‌های جمعی مذهبی و سیاسی نیز در این فرایند نقش مهمی دارند. مراسم‌های بزرگداشت، آیین‌های عاشورا، یادبود مقامات رژیم ولایی نظیر قاسم سلیمانی و تجمعات رسمی، نوعی تجربه عاطفی مشترک تولید می‌کنند که پیوندهای هویتی را عمیق‌تر می‌سازد. این تجربه عاطفی جمعی باعث می‌شود سرسپردگی سیاسی در سطحی عاطفی و اخلاقی درون گروهی تثبیت شود. در چنین شرایطی، تغییر موضع سیاسی نه تنها یک انتخاب فکری، بلکه شکستن یک پیوند عاطفی جمعی تلقی می‌شود.

سطح ساختاری: توجیه نظام و اقتدارگرایی

در سطح کلان، نظریه توجیه نظام بیان می‌کند که شهروندان حتی زمانی که از ساختار قدرت متضرر می‌شوند، تمایل دارند آن را مشروع و ضروری بدانند، زیرا بی‌ثباتی و تغییر رادیکال اضطراب‌آور و بقای رژیم ولایی بر هر سناریویی مرجح شمرده میشود. در شرایطی که تهدید خارجی یا تحریم اقتصادی برجسته می‌شود، نیاز به ثبات افزایش می‌یابد و گرایش به توجیه وضعیت موجود تقویت می‌شود.

در چنین فضایی، رژیم ولایی به عنوان سپر دفاعی در برابر «دشمنان خارجی» یا از بین رفتن «ایران» و از بین رفتن «زیر ساختها» بازنمایی می‌شود. این چارچوب تهدید، سرسپردگی را به وظیفه‌ای اخلاقی تبدیل می‌کند و هرگونه نقد ساختاری را در معرض اتهام همسویی با دشمن قرار می‌دهد.

نظریه اقتدارگرایی نیز نشان می‌دهد که برخی افراد گرایش بیشتری به سرسپردگی از اقتدار مستقر یا موجود، پایبندی به سنت‌ها و پرخاشگری نسبت به برون‌گروه دارند. در زمینه‌ای که رهبری سیاسی با مرجعیت دینی پیوند خورده است، اطاعت سیاسی می‌تواند معنای دینی و اخلاقی پیدا کند و ضدیت با آن به عنوان تابو تلقی شود. در این شرایط، نقد رهبر نه فقط مخالفت سیاسی بلکه تخطی اخلاقی یا مذهبی تعبیر می‌شود.

سازوکارهای نهادی بازتولید سرسپردگی

رژیم ولایی علاوه بر سازوکارهای روان‌شناختی، از ابزارهای نهادی برای تقویت چسبندگی شناختی بهره می‌برد. شبکه‌های حامی‌پروری، دریافت رانت تحصیل مدرک، مزایای اقتصادی، اشتغال در نهادهای وابسته و اعتبار درون حکومت ، نوعی وابستگی مالی و مادی ایجاد می‌کنند. این وابستگی هزینه تغییر موضع سیاسی را افزایش می‌دهد.

همچنین، ساختارهای امنیتی و گفتمان‌های رسمی، معترضان را در قالب برون‌گروه تهدیدکننده دسته‌بندی می‌کنند. این دسته‌بندی هویتی به نیروهای حامی اجازه می‌دهد کنش سرکوبگرانه را در چارچوب دفاع از درون‌گروه تفسیر کنند و از ناهماهنگی شناختی بکاهند.

مدل چندسطحی چسبندگی شناختی

چسبندگی شناختی در این زمینه حاصل تعامل سه سطح است. در سطح فردی، افراد برای حفظ انسجام روانی و کاهش اضطراب، واقعیت را بازتعریف و تعریف می‌کنند. در سطح گروهی، هویت جمعی و مرزبندی درون‌گروه/برون‌گروه سرسپردگی را تقویت می‌کند. در سطح ساختاری، پروپاگاندا، تهدید خارجی، آیین‌های جمعی و شبکه‌های وابستگی مادی این سازوکارها را تثبیت می‌کنند.

این سه سطح به‌صورت چرخه‌ای هم افزا و برهمکنشی عمل می‌کنند: ساختار، هویت را تقویت می‌کند؛ هویت، پردازش شناختی را جهت می‌دهد؛ و پردازش شناختی، ساختار را مشروع می‌سازد.

پیامدهای چسبندگی شناختی: از روان فرد تا ساختار کلان قدرت

چسبندگی شناختی صرفاً یک ویژگی ذهنی نیست، بلکه پدیده‌ای است که پیامدهای چندلایه‌ای در سطوح فردی، میان‌گروهی، اجتماعی و ساختاری بر جای می‌گذارد. در زمینه حمایت از علی خامنه‌ای و استمرار رژیم ولایی، این پیامدها به شکل پیچیده‌ای در هم تنیده‌اند و بر پویایی‌های ثبات و بحران تأثیر می‌گذارند.

۱. پیامدهای فردی: جزمیت انسجام روانی در برابر انعطاف شناختی

در سطح فردی، مهم‌ترین پیامد چسبندگی شناختی جزمیت و حفظ انسجام روانی است. فردی که سال‌ها هویت خود را با سرسپردگی سیاسی تعریف کرده است، از طریق پایداری باورها از فروپاشی معنایی و بحران هویت جلوگیری می‌کند. این پایداری به او احساس ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و امنیت روانی می‌دهد.

اما این انسجام هزینه نیز دارد. نخست، انعطاف شناختی کاهش می‌یابد؛ یعنی فرد کمتر آمادگی دارد دیدگاه‌های متنوع را بررسی کند یا در برابر شواهد جدید بازاندیشی کند. دوم، قطبی‌شدگی ذهنی تشدید می‌شود؛ جهان به دوگانه‌های ساده تقلیل می‌یابد. سوم، در صورت انباشت شکاف میان تجربه زیسته و روایت رسمی، ممکن است تنش درونی مزمن شکل گیرد که یا به سرکوب بیشتر اطلاعات ناسازگار منجر می‌شود یا در مواردی به تغییر ناگهانی و رادیکال باورها.

به بیان دیگر، چسبندگی شناختی در کوتاه‌مدت ثبات روانی ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت می‌تواند ظرفیت انتقادی و یادگیری فرد را تضعیف کند.

۲. پیامدهای گروهی: انسجام درون‌گروهی و تشدید برون‌ستیزی

در سطح گروهی، چسبندگی شناختی انسجام درون‌گروه را تقویت می‌کند. هنگامی که سرسپردگی به علی خامنه‌ای به‌عنوان شاخص عضویت در یک جامعه «مؤمن» یا «انقلابی» تعریف می‌شود، اعضا با دفاع مشترک از روایت رسمی، همبستگی خود را تقویت می‌کنند. این انسجام می‌تواند در شرایط بحران سیاسی یا تهدید خارجی، بسیج سریع و هماهنگ ایجاد کند.

اما همزمان، مرزبندی با برون‌گروه تشدید می‌شود. مخالفان سیاسی نه صرفاً منتقد، بلکه «تهدید هویتی» تلقی می‌شوند. چنین برچسب‌گذاری‌ای می‌تواند به کاهش همدلی، مشروعیت‌زدایی از اعتراض، و حتی توجیه اخلاقی خشونت بینجامد. در این وضعیت، اختلاف سیاسی به تعارض هویتی تبدیل می‌شود و امکان گفت‌وگوی عقلانی کاهش می‌یابد.

به این ترتیب، چسبندگی شناختی در سطح گروهی، همزمان انسجام درونی و شکاف بیرونی را تعمیق می‌کند.

۳. پیامدهای اجتماعی: قطبی‌شدن جامعه و فرسایش سرمایه اجتماعی

در سطح اجتماعی، گسترش چسبندگی شناختی در دو یا چند قطب سیاسی می‌تواند به قطبی‌شدن مزمن جامعه منجر شود. زمانی که هر اردوگاه اطلاعات را از کانال‌های جداگانه دریافت می‌کند و روایت‌های متعارض را نامشروع می‌داند، فضای عمومی مشترک تضعیف می‌شود.

این وضعیت پیامدهایی چون کاهش اعتماد بین‌گروهی، تضعیف گفت‌وگوی مدنی و فرسایش سرمایه اجتماعی را به همراه دارد. جامعه به مجموعه‌ای از «حباب‌های شناختی» تبدیل می‌شود که ارتباط میان آن‌ها محدود و پرتنش است. در چنین شرایطی، حتی مسائل فنی و اقتصادی نیز به موضوعات هویتی و سیاسی بدل می‌شوند.

افزون بر این، چسبندگی شناختی می‌تواند فرایند اصلاح تدریجی را دشوار کند. زیرا هر تغییر نهادی به‌عنوان تهدیدی علیه هویت گروهی تعبیر می‌شود. بنابراین، ظرفیت نظام سیاسی برای یادگیری نهادی و اصلاح ساختاری کاهش می‌یابد.

۴. پیامدهای کلان: پایداری اقتدار و همزمان آسیب‌پذیری ساختاری

در سطح کلان، چسبندگی شناختی به پایداری کوتاه‌مدت رژیم ولایی کمک می‌کند. هنگامی که بخش مهمی از حامیان، بحران‌ها را در چارچوب «محاصره خارجی» یا «جنگ ترکیبی» تفسیر می‌کنند، مشروعیت ساختار مرکزی حفظ می‌شود. این امر توان رژیم را برای عبور از بحران‌های مقطعی افزایش می‌دهد.

اما همین سازوکار می‌تواند در بلندمدت آسیب‌پذیری ایجاد کند. زیرا اگر سیاست‌گذاری بر پایه روایت‌های تثبیت‌شده و غیرقابل بازنگری صورت گیرد، خطاهای راهبردی دیر تشخیص داده می‌شوند. همچنین، اگر شکاف میان نسل‌های جدید و پایگاه سنتی حامیان افزایش یابد، انسجام شناختی پایگاه قدیمی ممکن است نتواند کاهش مشروعیت در بخش‌های دیگر جامعه را جبران کند.

به بیان دیگر، چسبندگی شناختی به‌طور هم‌زمان عامل ثبات و بالقوه عامل رکود و انباشت بحران است چیزی که در ایران هم تجربه شده است. این پدیده می‌تواند مانع اصلاح پیش‌دستانه شود و در صورت بروز شوک‌های شدید اقتصادی یا سیاسی، تغییرات را ناگهانی و غیرتدریجی سازد.

نتیجه‌گیری

چسبندگی شناختی در میان بخشی از سرسپردگان و حامیان علی خامنه‌ای را نمی‌توان صرفاً با مفهوم تلقین یا تبلیغات توضیح داد. این پدیده نتیجه تعامل پیچیده میان نیازهای روانی فرد، هویت جمعی، و ساختارهای نهادی رژیم ولایی است. این چسبندگی کارکردی تطبیقی دارد: کاهش اضطراب، حفظ معنا و تثبیت تعلق. اما در عین حال، در برابر تحولات عمیق اجتماعی و نسلی می‌تواند دچار فرسایش شود. چسبندگی شناختی اگرچه سازوکاری قدرتمند برای تداوم سرسپردگی است، اما مطلق نیست. تغییرات نسلی، گسترش رسانه‌های جایگزین، فشارهای اقتصادی و کاهش کارآمدی نهادی می‌توانند شکاف‌هایی در این چرخه ایجاد کنند. پژوهش‌های روان‌شناسی سیاسی نشان می‌دهد که تغییر باور معمولاً از طریق ارائه اطلاعات متناقض رخ نمی‌دهد، بلکه زمانی رخ می‌دهد که هویت جایگزین معنادار و کم‌هزینه‌ای در دسترس باشد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy