متنی که در ادامه میخوانید، نوشتهٔ دکتر غلامرضا مؤمن، داروساز و جانباز جنگ، است که از داخل ایران برای انتشار در خبرنامه گویا ارسال شده است
دلایل چرخش سیاسی بخشی از جامعه، از جمله دانشجویان، بهسوی رضا پهلوی
اجازه دهید سخن را بر «نان» استوار کنم
در نگاه بسیاری از مردم، نان بر آزادی تقدم دارد؛ نه از آن رو که آزادی کمارزشتر است، بلکه چون در غیاب نان، هیچ توجیهی تاب نمیآورد و نمیتوان فقدانش را حتی یک روز به تعویق انداخت. اما نبود آزادی را میتوان با جنگ، امنیت یا «مصلحت» توضیح داد. آزادی را میشود به بهانهای محدود کرد، اما محرومکردن مردم از نان و انتظار سکوت، ناممکن است.
در حافظه جمعی نسلهایی که انقلاب ۱۳۵۷ را تجربه کردهاند، تصویری از دوران پیش از انقلاب شکل گرفته است: «نان» بهمثابه نماد بقا فراهم بود؛ زمینههای پیشرفت مهیا بود؛ امکان تفریح و تعلق اجتماعی در حدی معقول وجود داشت؛ و جز در حوزه سیاسی، محدودیت فراگیر و ملموسی احساس نمیشد. فارغ از داوری درباره آن دوره و شخص محمدرضا شاه پهلوی، این تصویر در ذهن بخشی از جامعه ماندگار شده است.
اکنون پرسش این است: چرا در مدتی نسبتاً کوتاه، گرایش علنی بهسوی رضا پهلوی در بخشی از جامعه افزایش یافته است؟
پاسخ را میتوان در دو سطح جستوجو کرد: عوامل سیاسی و عوامل روانشناختی.
عوامل سیاسی
بخش مهمی از این تغییر گرایش، به ناامیدی گسترده از عملکرد اپوزیسیون در دهههای اخیر بازمیگردد. در نگاه بسیاری از مردم، درگیریهای درونگروهی، رقابتهای سهمخواهانه و ناتوانی در ایجاد انسجام، چهرهای پراکنده و کماثر از اپوزیسیون ساخته است. این وضعیت، همراه با احتیاط یا بیمیلی قدرتهای غربی در حمایت بشردوستانه مؤثر از مردم ایران و یا حمایت از یک آلترناتیو مشخص، احساس بنبست سیاسی را تشدید کرده است.
در سالهای اخیر، از کشتهشدن معترضان تا گزارشهای تکاندهنده از سرکوب، انتظار جامعه برای سازماندهی مؤثر افزایش یافت؛ اما در بزنگاهها، اپوزیسیون نتوانست بهصورت هماهنگ و راهبر ظاهر شود. در این میان، تنها چهره با هویت سیاسی شناختهشده و پیشینهای معین در حافظه تاریخی، رضا پهلوی بود.
فارغ از داوری درباره تواناییهای او، همین «هویت روشن» و «کارنامه مشخص»، در قیاس با پراکندگی دیگر نیروها، برای بخشی از جامعه نوعی تمرکز و قطعیت ایجاد کرده است.
عوامل روانشناختی پنهان
اما سهم مهمتری از این شیفت را میتوان در لایههای عمیقتر روان جمعی جستوجو کرد.
یکی از پرسشهای رایج در افکار عمومی این است: «محمدرضا شاه چه ایرادی داشت؟» این پرسش الزاماً از سر ستایش نیست، بلکه اغلب حاصل مقایسهای میان اکنون و گذشته است.
در نقلقولی منسوب به روحالله خمینی گفته میشد که محدودیتهای اصلی دوران شاه چنین بود: انتقاد از شخص اول مملکت، انتقاد از اسرائیل، و طرح این گزاره که «اسلام در خطر است» مجاز نبود؛ و غیر از این موارد، امکان اظهار نظر وجود داشت. فارغ از دقت تاریخی این روایت، این مقایسه ذهنی در افکار عمومی امروز کارکردی نمادین یافته است.
حال اگر فرض کنیم جامعه امروز تنها با چنین محدودیتهایی مواجه بود، آیا حاضر بود هزینههای سنگین چهار دهه گذشته را بپردازد؟ بسیاری در پاسخ، با حسرت یا خشم میگویند: «نه». همین مقایسه، نوعی بازنگری در قضاوت تاریخی را در میان بخشی از مردم برانگیخته است.
در لایهای عمیقتر، میتوان نوعی احساس «خطای جمعی» را مشاهده کرد؛ حسی آمیخته با پشیمانی، ناسپاسی یا حتی گناه تاریخی. این احساس، در برخی ذهنها به میل جبران نمادین انجامیده است؛ جبرانی که در قالب بازگشت به نام پهلوی تجلی مییابد. از منظر روانشناختی، این گرایش میتواند تلاشی برای ترمیم شأن ازدسترفته و بازسازی اعتمادبهنفس ملی تلقی شود.
افزون بر این، بسیاری بر این باورند که هیچ آلترناتیوی بهاندازه نام پهلوی، توان نمادین برای به چالش کشیدن مشروعیت نظام مستقر را ندارد. بازگشت همان «طاغوت» که انقلاب برای حذفش شکل گرفت، در ذهن برخی بهمنزله واژگونی کامل روایت رسمی و نوعی پاسخ تاریخی تعبیر میشود.
محاسبه یا انتقام؟
آیا این گرایش صرفاً احساسی و انتقامجویانه است، یا نوعی محاسبه عقلانی نیز در آن وجود دارد؟
بخش قابل توجهی از جامعه، چهرههای سیاسی و مدنی متعددی را میشناسد که محبوباند، اما فاقد ظرفیت اجماعسازی ملیاند. در مقابل، آقای رضا پهلوی بهعنوان وارث یک نام تاریخی از سرمایه نمادین آمادهای برخوردار است. حتی منتقدان او نیز اذعان میکنند که شناختهشده بودن و پیوندش با دورهای مشخص از تاریخ، او را به گزینهای کمریسکتر در مقایسه با نیروهای پراکنده بدل کرده است.
در ذهن بسیاری چنین تحلیلی شکل گرفته است: اگر نظام آینده «پادشاهی مشروطه» باشد، او میتواند نقشی نمادین ایفا کند؛ و اگر نظام «جمهوری» برگزیده شود، میتواند در قامت یک رئیسجمهور یا چهرهای ملیِ غیرحکومتی ایفای نقش کند. به بیان دیگر، انعطافپذیری جایگاه او دستکم در تصور عمومی از میزان ریسک سیاسی میکاهد.
حتی کسانی که او را ایدهآل نمیدانند، گاه معتقدند که در قیاس با نیروهای سهمخواه و پراکنده، گزینهای واقعبینانهتر است. حمایت برخی فعالان مدنی با این مضمون که «هرکس بتواند کشور را از این پیچ تاریخی عبور دهد، شایسته حمایت است» نیز این نگاه عملگرایانه را تقویت کرده است.
جمعبندی
شیفت بخشی از جامعه بهسوی آقای رضا پهلوی، نه صرفاً محصول نوستالژی است و نه فقط نتیجه ناامیدی سیاسی. این گرایش حاصل تلاقی چند عامل است:
۱. فرسودگی و پراکندگی اپوزیسیون؛
۲. مقایسه ذهنی وضعیت کنونی با گذشته؛
۳. واکنش روانی به احساس خطای تاریخی و تمایل به ترمیم نمادین آن.
در نهایت، تعیین شکل حکومت آینده چه جمهوری و چه پادشاهی مشروطه نیازمند گفتوگوی ملی و سپس مراجعه به رأی مردم در یک همهپرسی آزاد است. شاید پیش از هر رفراندومی، ضروری باشد گفتوگویی فراگیر، آگاهانه و مبتنی بر تحلیل تاریخی شکل گیرد تا انتخاب نهایی نه از سر هیجان، بلکه بر پایه شناخت و مشارکت عمومی صورت پذیرد.
غلامرضا مومن
دکتر داروساز خانهنشین
ایران، مشهد

آیا ساواک «گشتاپوی ایران» بود؟















