Friday, Feb 27, 2026

صفحه نخست » آیا ساواک «گشتاپوی ایران» بود؟

savak.jpg

نوژن اعتضاد - اینترنشنال پالیسی دایجست

ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

در سالگرد انقلاب ۱۳۵۷، نام ساواک بار دیگر در روایت رسمی انقلاب به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین نمادهای «سرکوب» تکرار می‌شود. در حافظه انقلابی، ساواک دستگاهی همه‌جا حاضر، بی‌رحم و سادیستی تصویر شده که خلاصه تمام فساد و سرکوب دوران پهلوی بود. اما انقلاب‌ها برای بسیج نیروها ناچار به ساده‌سازی‌اند. اکنون، نزدیک به نیم قرن بعد، این پرسش مطرح است که آیا واقعیت تاریخی پیچیده‌تر از این تصویر تک‌بعدی نیست؟

در بهمن ۱۳۵۲، دادگاه نظامی دوازده نفر را به اتهام طراحی ربودن فرح پهلوی و ولیعهد در جریان یک جشنواره فیلم کودکان محاکمه کرد. در میان آنان، خسرو گلسرخی، شاعر مارکسیست، با دفاعیه‌ای که بعدها مشهور شد، از لنین، علی‌بن‌ابی‌طالب و کارل مارکس یاد کرد و از هم‌سویی معنوی اسلام و مارکسیسم سخن گفت.

آنچه در این دادگاه برجسته بود، فقط جسارت ایدئولوژیک گلسرخی نبود، بلکه اصرار دادگاه بر ابراز ندامت او بود. مقام‌ها بارها از او خواستند توبه کند، اما او نپذیرفت. به نظر می‌رسد حکومت بیش از آنکه صرفاً به مجازات بیندیشد، به دنبال نمایش «توبه» و حفظ ظاهر بود. گویی ترجیح می‌داد مخالف را به تمکین وادارد تا آنکه از او شهید بسازد.

نمونه‌های دیگر نیز تصویر یک دستگاه صرفاً ویرانگر را پیچیده‌تر می‌کنند. برادر و خواهر همسر گلسرخی پس از اعدام او همچنان در رادیو و تلویزیون ملی ایران مشغول به کار بودند. حتی برادر امیرپرویز پویان، از بنیان‌گذاران سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، به‌عنوان مترجم در همان سازمان فعالیت داشت. ارتباط خانوادگی با مخالفان مسلح، لزوماً به حذف حرفه‌ای منجر نمی‌شد.

حکومت همچنین از راهبرد جذب و بازادغام استفاده می‌کرد. پرویز نیکخواه که به ده سال زندان محکوم شده بود، پس از گذراندن نیمی از محکومیت آزاد شد و در مصاحبه‌ای تلویزیونی اعلام کرد که او و همفکرانش مسیر تحولات ایران را اشتباه فهمیده بودند. او از اصلاحات ارضی، حق رأی زنان و برنامه‌های سوادآموزی به‌عنوان نشانه‌های مدرن‌سازی دفاع کرد.

پس از آن، نیکخواه به سمت ریاست یک گروه پژوهشی در رادیو و تلویزیون ملی منصوب شد. این نمونه نشان می‌دهد که سیاست حکومت تنها بر حذف استوار نبود؛ بلکه ترکیبی از سرکوب، گرفتن اعلام وفاداری و سپس به‌کارگیری مجدد افراد در ساختار رسمی را دنبال می‌کرد.

پرونده مسعود رجوی نیز ابعاد دیگری از این پیچیدگی را نشان می‌دهد. پس از یورش ساواک به مرکز سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۰، بسیاری از اعضا به اعدام محکوم شدند. بنا بر روایت پرویز ثابتی، از مدیران ارشد امنیت داخلی ساواک، گزارشی برای تخفیف حکم رجوی تهیه شد و با موافقت شاه، حکم او کاهش یافت. فارغ از انگیزه‌ها، این تصمیم نشان می‌دهد که حتی درباره چهره‌های شاخص مخالف نیز رویکرد یکسان و حذفی مطلق اعمال نمی‌شد.

برخی روایت‌های چهره‌های روحانی نیز تصویر رایج را تعدیل می‌کند. علی خامنه‌ای بعدها از یورش شبانه مأموران به منزلش سخن گفت که با اعلام رسمی و «به نام قانون» وارد شدند. او نقل می‌کند که مأموران پس از ساعت‌ها بازرسی، اجازه اقامه نماز صبح را به او دادند و حتی یکی از آنان در نماز شرکت کرد. هنگام خروج نیز به فرزندانش گفتند پدرشان «به سفر می‌رود».

فائزه هاشمی نیز در خاطره‌ای از بازداشت پدرش، اکبر هاشمی رفسنجانی، گفته است که با وجود اعتراض تند مادرش، مأموران برخوردی محترمانه داشتند و توهینی صورت نگرفت. او تأکید کرده بود که رفتار آنان نشان می‌داد آموزش دیده‌اند. این روایت‌ها وجود موارد شکنجه و بازجویی خشن را انکار نمی‌کند، اما از تفاوت در رفتار و رعایت برخی خطوط اجتماعی، به‌ویژه در قبال روحانیت، حکایت دارد.

بیشترین شدت خشونت ساواک در مقابله با گروه‌های مسلح دهه ۱۳۵۰ دیده می‌شد؛ دوره‌ای که مبارزه چریکی در جهان الهام‌بخش بسیاری بود. چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق با بمب‌گذاری، سرقت مسلحانه و ترور وارد میدان شدند. در چنین فضایی، ساواک با یورش، بازداشت و درگیری مسلحانه پاسخ داد. پرسش اینجاست که آیا هر دولت دیگری در برابر خشونت سازمان‌یافته مسلحانه رفتاری متفاوت می‌داشت؟

مقایسه با آلمان غربی در همان دوره قابل توجه است؛ جایی که دولت دموکراتیک با گروه «فراکسیون ارتش سرخ» (بادر-ماینهوف) با بازداشت‌های گسترده، نظارت شدید و احکام سنگین زندان برخورد کرد و برخی اعضا در درگیری یا زندان جان باختند. ایرانِ دوران شاه دموکراسی نبود، اما هر دو حکومت با شورش‌های ایدئولوژیک مسلحانه روبه‌رو بودند. این مقایسه تفاوت نظام‌ها را از میان نمی‌برد، اما نشان می‌دهد واکنش نهادهای امنیتی در برابر خشونت سیاسی، صرفاً به نوع رژیم محدود نمی‌شود.

در حافظه انقلابی، ساواک به نماد مطلق ترور تبدیل شد؛ تصویری که در بسیج افکار عمومی علیه نظام پهلوی نقش مهمی داشت. با این حال، بازخوانی تاریخی نشان می‌دهد که ساواک همزمان دستگاهی سرکوبگر و در مواردی محاسبه‌گر و عمل‌گرا بود؛ نهادی که گاه به دنبال توبه و ادغام مجدد مخالفان می‌رفت و در برخی حوزه‌ها ملاحظات اجتماعی را رعایت می‌کرد.

بازنگری در کارنامه ساواک به معنای تطهیر آن نیست، بلکه کوششی است برای عبور از اسطوره‌سازی و رسیدن به درکی دقیق‌تر از گذشته. پرسش اصلی این است: آیا ساواک نهادی یگانه و استثنایی در شرارت بود، یا دستگاهی امنیتی در عصر خشونت‌های ایدئولوژیک که ترکیبی از اجبار، محاسبه سیاسی و عمل‌گرایی را به کار می‌برد؟ تاریخ، برخلاف شعارهای انقلابی، معمولاً پاسخ‌های مطلق ارائه نمی‌دهد.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy