رُنو ژیرار ( روزنامه فیگارو) - برگردان: علی شبان
یادداشت مترجم:
حدود چهل چهره ی سرشناس فرانسوی، در میان آنها مانوئل والس نخست وزیر سابق فرانسه، نویسندگانی چون بوعلام صنصال، عضوآکادمی فرانسه و استادان دانشگاه و شخصیتهای سیاسی و نمایندگان پارلمان اروپا، با امضاء بیانه ای که در روزنامه فیگارو منتشر شد*، از فرانسه میخواهند که تمام تلاش خود را برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی بکار گیرد.آنها استدلال میکنند : « هر ساعتی که از دست میرود، معادل یک ساعت خونریزی است. و در ادامه می خوانیم که « ما، رهبران سیاسی، مقامات منتخب مردم فرانسه، روشنفکران، هنرمندان، فعالان سیاسی، برای حمایت از مردم ایران که توسط رژیم ملاها کشته شده اند، گرد هم آمده ایم.
رفتار غیر انسانی با اجساد بی جان، قتل عام غیر نظامیان با استفاده از سلاح های خود کار، قطع ارتباط دیجیتالی اعمال شده برای ساکت کردن جنایات و شورش، و مقیاس سرکوب بکار گرفته شده ؛ همه ی اینها یک نام قانونی دارند : جنایت علیه ی بشریت هستند. ما سکوت گسترده پیرامون این جنایات؛ انکار این جنایات را که هر روز با خشونت بیشتری علیه مردم ایران، منزوی و رها شده در دست ملاها قرار گرفته اند، رد می کنیم. ایران تمدنی با تاریخی به قدمت هزاران سال است که توسط یک رژیم اسلامی بیش از ۴۷ سال، آن را اشغال کرده و به فساد کشیده است.
و در ادامه میخوانیم : ما میخواهیم به خونریزی و کشتار توسط رژیم دین سالار ایران خاتمه دهیم : در دو روز ِ هشتم و نهم ژانویه در حملات شبه نظامیان بیش از ۳۰۰۰۰ نفر جان باختند و دهها هزار نفر زخمی شدند.و افزون بر این، هزاران ایرانی ، در زندان های جمهوری اسلامی شکنجه شدند و عملاً به گروگان های داخلی تبدیل شده اند.
موضع دیپلماتیک فرانسه که هرگونه مداخله نظامی خارجی را به نام احترام به قوانین بینالمللی ی تحریف شده ، از مستبدان محافظت می کند، شایسته ی صدای تاریخی کشور فرانسه نیست. ما به رئیس جمهور و وزیر خارجه فرانسه یاد اور می شویم؛ رژیمی که برای بقا خود مردم ِ خود را قتل عام می کند؛ تمام مشروعیت خود را از دست داده است.بنابراین احترام به اصل حاکمیت، که در اصل از هرگونه مداخله ی خارجی اجتناب می کند، موضعی باطل و بیاعتبار است.
ما پیش از هر چیز به سردمداران ِ کشور فرانسه یاد آور میکنیم که جمهوری اسلامی به دلیل برنامههای هسته ای و موشک بالستیک، خود تهدیدی حیاتی برای خاورمیانه و همچنین اروپا ست و این تهدید به ضرر منافع همه و امنیت جهانی است. و ما رسما از مقامات دولت فرانسه، رئیس جمهور و هیئت دیپلماتیک فرانسه، رئیس جمهور و هیئت دیپلماتیک فرانسه به عنوان یک امر فوری در خواست میکنیم:
ارجاع پرونده به دادگاه کیفری بینالمللی توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد، به ابتکار فرانسه، برای تحقیق در مورد رهبران جمهوری اسلامی ایران به دلیل ارتکاب جنایت علیه بشریت.
اِعمال اصل صلاحیت جهانی توسط دادگاه های فرانسه برای پیگرد قانونی ی هر مقام ایرانی حاضر در خاک اروپا که در شکنجه یا سرکوب دست داشته باشد.
تعطیلی فوری سفارت جمهوری اسلامی در فرانسه و اخراج تمام دیپلمات های ایرانی از فرانسه.
مسدود شدن داراییهای بینالمللی تمام اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
ایجاد یک ائتلاف بینالمللی به رهبری فرانسه با هدف به تنگنا انداختن رژیم در نهاد های بین المللی.
به رسمیت شناختن یک دولت انتقالی مشروع که وظیفه ی هدایت ایران به سمت یک سیستم دموکراتیک پایدار را به عهده دارد.
در نهایت، حاصل احتیاط بیش از حد و تعلل ِ دیپلماتیک فرانسه برای ایرانیان، اجرای حکم اعدام از سوی حکومت دینی ایران است. فرانسه باید نقش تاریخی خود را به عنوان وجدان جهانی، بازیابد. ع.ش
و اینک مقاله ی رُنو ژیرار، سر مقاله نویس پر سابقه ی روزنامه فیگارو که ۰۳/۰۳/۲۰۲۶، در آن روزنامه منتشر شده است، میخوانیم *:
با بمباران ِ پادشاهی های نفتی خلیج فارس، آیت الله ها یک حماقت استراتژیک به ایدئولوژی تاریک اندیشانه خود اضافه کردند. حکومت دین سالار شیعه ی ایران که چهل وُ هفت سال است در تهران قدرت را در دست دارد، هرگز تا این حد ضعیف به نظر نرسیده است. این حکومت، هم از درون به چالش کشیده میشود و هم از بیرون مورد حمله قرار می گیرد.
از نظر داخلی، از زمان سرکوب خونین اعتراضات مردمی علیه هزینه ی بالای زندگی و سوء مدیریت اقتصادی دولت در ۸ ژانویه ۲۰۲۶ ، تمام حمایت خود را در بین طبقه ی متوسط تحصیل کرده، از دست داده است. از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، توسط دو قدرت نظامی بزرگ در خاورمیانه : ایالات متحده و اسرائیل، مورد حمله قرار گرفته است.رهبر به اصطلاح مقدس دانسته آن آیت الله خامنه ای، در همان آغاز جنگ توسط یک موشک ارتش اسرائیل کشته شد، که بار دیگر مهارت این کشور را در جمع آوری اطلاعات قابل اعتماد در خاک دشمن و انجام حملات دقیق تا حد ِ یک متری مقر او نشان داد. و ترامپ با وعده ی مصونیت به سپاه پاسداران در صورت زمین گذاشتن ِ سلاح هایشان، زیرکی خود را نشان داد.
دشوار ترین مشکل ِ امروز، انتخاب یک دولت انتقالی ی مناسب برای جایگزینی آیت الله هاست. آیا آمریکا ئی ها شخصیتی ایرانی را در نظر دارند که بتواند نقش رئیس جمهور ِ جدید، دلسی رودریگز را در ونزوئلا ایفاء کند؟ آیا آنها آماده نظارت بر یک تحول عمیقتر در نهادهای ایران هستند؟ آیا آنها در حال ِ بررسی واگذاری مدیریت روزمره امور به ارتش منظم در ایران هستند؟ مسأله ی یک دولت انتقالی در تهران باید برای کاخ سفید بسیار بیشتر از دولت اورشلیم نگران کننده باشد. بنابراین نتانیاهو با سرنگونی رژیمی که علناً قصد خود را برای «محو اسرائیل از نقشه خاورمیانه» اعلام کرده بود، به هدف خود رسیده است. برای دونالد ترامپ، موضوع پیچیدهتر است. او باید در پایان مداخله نظامی خود، ایرانی را به دست آورد که هم پایدار باشد و هم به منافع آمریکا خود را همسو نشان دهد. اگر این چنین نبود، چهل و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده در بدترین شرایط ممکن به پائیزی میاندیشد که در آن مبارزات انتخاباتی میان دوره ای در ۳ نوامبر ۲۰۲۶، نزدیک می شود. حزب دموکرات با توجه به وعده جدی او به رأی دهندگان آمریکائی مبنی بر اینکه هرگز جنگی را آغاز نخواهد کرد؛ میتواند سزیعا او را به دروغگویی متهم کند.
ترامپ یک بازی پوکر بینالمللی بسیار پر مخاطره را آغاز کرده است. هر چند تاکنون خوب پیش رفته است، اما هنوز به پایان راه نرسیده است. یک قمارباز حرفهای را فقط می شود با بُرد هایش قضاوت کرد. اکنون زمان آن رسیده که او باید بسیار زیرکانه بازی کند تا بتواند از مزیت خود بهره ببرد. حکومت دین سالار ایران در موقعیتی کاملاً متضاد با دولت های آمریکا و اسرائیل قرار دارد. و در وضعیت ضعفی شدید قرار دارد و برای رسیدن به نقطه شکست، راهی نمانده است. چگونه حکومت اسلامی ایران به این نقطه رسید؟
حکومت دین سالار ایران، در سال ۲۰۰۳، در موفعیت قوی تری قرار داشت. در داخل کشور، رئیس جمهوری [ به اصطلاح] اصلاح طلب به نام محمد خاتمی زمام امور را به عنوان رئیس جمهور در دست گرفت و در دور دوم هم بر گزیده شد و خامنه ای هیچ مخالفتی از خود نشان نداد. در خارج از کشور، آمریکا با سرنگونی صدام حسین و جایگزینی آن با یک رژیم شیعه ی نزدیک به تهران، فرصتی طلایی در عراق برای ایران فراهم کرد. اما آیت الله خامنه ای به جای بهره برداری هوشمندانه از چنین موقعیت مساعدی، مرتکب سه خطای استراتراتژیک جدی شد.
او به جای بهره برداری هوشمندانه از فرصت ارائه شده توسط دولت ایالت متحده که در بین النهرین با دشواری مواجه شده بود؛ به افراط گرایی روی آورد و دولت ِ او با لحنی تند به اسرائیل حمله کرد و انجمنهای تجدید نظر طلبانه را در تهران دایر نمود. و همزمان، ادعا نمود که غرب تعداد قربانیان هولوکاست را به شدت اغراق آمیز اعلام کرده است و از این دست حرفها. در سال ۲۰۰۶، به حزب الله ِ لبنان کمک کرد تا عملاً در خاک دولت ِ شناخته شده ی بینالمللی - اسرائیل - حمله کند. و در آن زمان، پاسخ اسرائیل ناشیانه و ناقص بود.این نخستین خطای استراتژیک تهران، دست کم گرفتن ِ نیروی ایستادگی اسرائیل بود؛ اسرائیل کشور ضعیفی نیست. این کشور، با ملتی ثروتمند و کوشا است که به شدت مصمم به دفاع از خود است. با تهدید مستقیم اسرائیل [در ۲۰۲۵]، حکومت دین سالار ایران با بی احتیاطی، لقمهای بزرگتر از دهانش برداشت و در نهایت شکست خورد. هنگامی که ترامپ در اوائل سال ۲۰۲۵، به قدرت بازگشت، ایران باید محتاط تر عمل میکرد و فوراً امتیازاتی می داد؛ مانند به رسمیت شناختن حق موجودیت اسرائیل در مرزهای ۱۹۶۶و کنار گذاشتن غنی سازی اورانیوم فراترا از ۴%، سطح مورد نیاز برای تولید برق.
دومین خطای استراتژیک، اولویت دادن به ساخت پر هزینه ی نظامی - سیاسی ی یک محور شیعه ای در خاورمیانه ( تهران، عراق، دمشق، بیروت ، صنعا) بجای تأمین نیازهای اقتصادی ِ ضروری ِ جمعیت جوان و به سرعت در حال رشد ایران بود. قدرت واقعی یک کشور نخست مسائل داخلی آنست تا مسائل خارجی. اگر مردم کشورتان علیه شما باشند؛ هرگز قدرتمند نیستید.
اما سومین خطای استراتژیک که به تازگی رخ داده است؛ چرا ایران بمباران کشورهای خلیج فارس را آغاز کرد؟ آیا هوشمندانه تر نبود که از حمله به هر کشور سنی مذهب خوداری میکرد، همه ی حملات را علیه ی اسرائیل متمرکز می نمود تا اُمت اسلام را علیه «شیاطین» صهیونیست تحریک کند؟ آیت الله ها، به ایدئولوژی تاریک اندیشانه خود، حماقت استراتژیک خود را اضافه کرده اند، که نهایتاً به ضرر آنها تمام خواهد شد.
نوشتههای داخل ِ [ ] از مترجم است.

نیمکت، مهدی اصلانی















