اعتراف می کنم که جامعه ی ایران را نمی شناسم. یعنی می شناسم ولی کماکان باورش نمی کنم. یعنی هنوز هم که هنوز است با وجود «شناخت»، از دیدن رفتارهایش حیرت می کنم. کتاب های جامعه شناسی زیادی از نویسندگان مختلف دنیای غرب خوانده ام و با جامعه ی خودمان -ایران- هم زیاد برخورد داشته ام و به خاطر پرواز به نقاط مختلف کشور جاهای زیادی را دیده ام و به خاطر رفتار و مرام ام با همه تیپ آدمی نشست و برخاست داشته ام ولی حقیقت این است که رفتارهای اجتماعی را قابل پیش بینی نمی دانم. نمی دانم این کسی که امروز در راهپیمایی عزاداری مرگ خامنه ای آدمخوار توو سر و سینه می زند آیا واقعا عزادار اوست یا وقتی به خانه می رسد و لباس هایش را عوض می کند همانی می شود که قبلا بود و به جد و آباء خامنه ای و نظام اسلامی بدترین فحش ها را می دهد.
قبلا نوشتم که مرگ خامنه ای دستکم باعث تحرک جامعه ی مردابی ایران خواهد شد و مردم از این حالت رخوت بیرون خواهند آمد و حداقل تکانی خواهند خورد که شاید موجب تغییر مثبت در نظام سیاسی و یا اجتماع شود، که مرگ یارو باعث تکان جامعه شد ولی تکان برعکس! البته حقیقت ماجرا همین است که الان خدمت شما عرض می کنم و این فیلم بازی کردن ها و خود نبودن ها را روشی برای حفظ بقای ایرانی می دانم.
در اولین رمان ام «غیر ممکن» داستان شب عزل بنی صدر را در منطقه ی زلزله زده و ویران شده ی گلباف کرمان نوشته ام که وقتی در پیاده رو کنار خانه زندگی فرو ریخته ی بقال شهر نشسته بودیم و خانواده ی بقال که از من پذیرایی می کردند هر چه بد و بیراه بلد بودند نثار خمینی و حکومت اش می کردند، وقتی راهپیمایانی که علیه بنی صدر تظاهرات می کردند به نزدیکی ما رسیدند به توصیه ی مادر خانواده ما هم پا شدیم و به جمع راه پیمایان پیوستیم و همراه با حزب اللهی ها علیه بنی صدر شعار دادیم. بله. بقای ما به این حقه بازی بستگی داشت و هنوز هم دارد.
حالا مردمی که تا دیروز آرزوی مرگ فجیع برای خامنه ای می کردند امروز بعد از مرگ فجیع او توو سر و کله ی خود می کوبند یا امریکا و اسراییل را متجاوز به ایران می نامند و اظهار نارضایتی می کنند، اگر چه برای من قابل پیش بینی بود و در نوشته ای دیگر نوشتم که خوشحالی واقعی زمان سرنگون شدن حکومت اسلامی خواهد بود اما باز دیدن رفتار مردم برایم تعجب انگیز است.
اما هر چه هست همین است که هست و با نوشتن و نشان دادن قیافه ی خودهامان در آینه ی نوشته های سخن چیزی عوض نخواهد شد. سال ها باید بگذرد، تا در یک نظام واقعا مردمی که در آن ترس از بیان حقیقت وجود نداشته باشد و هر کسی بتواند خودِ خودش باشد، از نو ساخته و پرداخته شویم تا ملتی قابل محاسبه و حقیقت گو شویم و این آرزو در یک مرحله و دو مرحله تغییر سیاسی و اجتماعی قابل تحقق نیست خاصه در این لجنزاری که حکومت نکبت اسلامی برای ما درست کرده و ناچار به زندگی در آن هستیم. ناچار به زندگی در آن هستیم و بقای ما مشروط به خود نبودن ماست....

ایران به عصر حجر باز نمی گردد















