Sunday, Apr 5, 2026

صفحه نخست » سراب پیروزی؛ هشدار کم‌سابقه یک تحلیلگر از داخل ایران

ykp.jpgسراب پیروزی در ویرانه‌ها

یدالله کریمی پور

​در قاموس سیاست، استراتژی تنها یک غایت دارد: پیروزی. ولی پیروزی نه به معنای صرف برتری نظامی، بلکه به معنای دستیابی به وضعیتی بهتر از زمان شروع جنگ است. هر زمامداری می‌داند که جنگ بدون افق سیاسی، تنها مسیری به سوی ویرانی مطلق است. این پرسشی حیاتی است: وقتی توازن قوا نشان می‌دهد که حذف فیزیکی رقبای بزرگ جهانی با ابزارهای فعلی ناممکن است، پافشاری بر استمرار تنش چه معنایی دارد؟

​تا همین جای کار، کارنامه این تقابل برای ایران سنگین بوده است:

-​کوچک شدن ۸ تا ۱۲ درصدی اقتصاد و تخریب زیرساخت‌هایی که بازسازی آن‌ها دهه‌ها زمان می‌برد.

-​تورم افسارگسیخته مواد غذایی که امنیت روانی جامعه را هدف گرفته است.

​- زوال امید به آینده که بزرگترین محرک توسعه هر کشوری است.

​در این میان، برنده استراتژیک نه در میدان نبرد، که در حاشیه آن ایستاده است؛ روسیه با بهره‌برداری همه‌جانبه از اشتغالِ رقبای خود در این منطقه، منافع ملی خود را به قیمت فرسایش منابع ایران تضمین می‌کند.

در چنین فضایی،​حتی اگر فرض را بر پیروزی بگذاریم، با پرسش هایی سهمگین روبرو هستیم:
چه کسی یا کسانی قرار است هزینه های بازسازی را به ایرانیان بدهند؟ در دنیای امروز، هیچ قدرت ب

زرگی غرامت جنگ‌های فرسایشی را تقبل نمی‌کند.

پیروزی با چه بهایی​؟ اگر هدف نهایی محقق شود،‌ولی به قیمت زیرساخت‌های نابود شده، محیط‌زیست ویران و مردمی ناامید، آیا این «پیروزی» با «شکست» تفاوتی دارد؟

زیست بوم سوخته​: با منابع مالی تحلیل‌رفته و محیط‌زیستی که در میانه بحران‌ها فراموش شده، چه فضایی برای زندگی نسل‌های بعد باقی می‌ماند؟

​ختم کلام
​پایان کار کجاست؟ اگر استراتژی را در خدمت بقا و رفاه ملی تعریف نکنیم، به زودی با واقعیتی روبرو خواهیم شد که در آن پیروز و بازنده، هر دو در زیر آوارهای یک رویا دفن شده‌اند. استمرار جنگ در شرایطی که فرسایش درونی از فشار بیرونی پیشی گرفته، نه یک کنش مقتدرانه، بلکه یک بن‌بست استراتژیک است. نقطه پایان باید جایی باشد که «منافع ملی» بر «تخیلات ایدئولوژیک» پیشی بگیرد؛ پیش از آنکه زمینی برای حکمرانی باقی نماند.

می دانم‌ که سخنم‌ در سراب شما گم‌ می شود. ولی با صراحت می گویم: همین امروز، با پذیرفتن آتش بس، به میز دیپلماسی برگردید.


«ز هر طرف که کشته شود، به سود آمریکاست»؛ اعتراف تلخ از درون ایران

​واقعیت نبرد امروز، تصویری وارونه از شعارهای دیروز است. در حالی که بمب‌های آمریکا و اسرائیل آسمان را می‌درند و ویرانی به بار می‌آورند، پاسخ‌های ما در کجا طنین‌انداز می‌شود؟ آمارها نهیب می‌زنند: از هر صد پرتابه، بیش از هفتاد مورد سهم خاک همسایگانی می‌شود که جبر جغرافیا ما را به همزیستی ابدی با آن‌ها محکوم کرده است. همان ملت‌هایی که قرار بود روزی در سایه «امت واحده»، سدی در برابر استکبار باشند، امروز شاهد فرود آمدن آهن‌پاره‌های ما بر زمین‌های خود هستند.

​ شگفتا که با دست خود، داشته‌های خودمان را به حراج گذاشته‌ایم. ما با ابزار خود، ریشه‌های خود را در منطقه می‌زنیم و عجیب‌تر آنکه بر این «خودزنی استراتژیک» نام افتخار می‌نهیم. این همان سناریوی ایده‌آلی است که دشمنان برای ما نوشته‌اند: درگیر شدن در جنگی که در آن، «برنده» و «بازنده» هر دو از جیب ملت‌های منطقه هزینه می‌کنند.

​در این میان، آتش‌افروزان و موج‌سواران، با فاصله‌ای امن ایستاده‌اند و نظاره‌گرند:
​امریکا و اسرائیل: با هزینه قابل تحمل، شاهد تضعیف زیرساخت‌ها و انزوای منطقه‌ای رقیب خود هستند.
​روسیه و چین: در حالی که ما در میانه آتش دست و پا می‌زنیم، آن‌ها یا بسیار دور از معرکه‌اند و یا با زخمی اندک، از این تنش برای چانه‌زنی‌های بزرگ جهانی و فروش تسلیحات خود بهره‌برداری می‌کنند.

​«زهر طرف که کشته شود، به سود آمریکاست»؛ این خلاصه داستانی است که در حال نگارش آن هستیم. وقتی موشک‌های ما به جای قلب استکبار، امنیتِ خانه و همسایه را نشانه می‌رود، نتیجه‌ای جز «انزوای تاریخی» نخواهد داشت.
پایان این مسیر کجاست؟ اگر استراتژی ما نتواند تفاوت میان «تلافی نمایشی» و «امنیت ملی پایدار» را تشخیص دهد، در بهترین شرایط پیروزِ میدانی خواهیم بود که دیگر هیچ دوستی در آن باقی نمانده و زیرساخت‌هایش به تلی از خاکستر بدل شده است. ما در حال فتح ویرانه‌هایی هستیم که خودمان در ساختن‌شان سهیم بوده‌ایم.

"یدالله کریمی پور: استاد پایه ۵۳ دانشگاه و مدرس ژئوپلیتیک و ژئواستراتژی. با ۴۴ ماه پیشینه حضور در جبهه با درصد بالای جانبازی."



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy